نسخه خطی اقای ادیب – قسمت سوم
واقـعیت کـدام اسـت؟


هاتف رحمانی


• ستون فقرات برنامه تعدیل ساختار عبارت است از التزام دولت ها به کاهش هزینه های جاری دولت با بازسازی اقتصاد در راستای خصوسی سازی و تحصیل حداکثر درآمد خارجی از راه صادرات ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۲ ارديبهشت ۱٣٨٣ -  ۲۱ آوريل ۲۰۰۴


Hatef_r2002@yahoo.com
 
در قسمت های پیشین گفته شد که طرفداران جهانی کردن، دو عنصر ۱. جریان آزاد سرمایه و ۲. جریان آزاد تجارت را مکانیسم رهایی کشور ها و رمز توسعه می دانند.
جریان آزاد سرمایه :
سازمان تجارت جهانی (دبلیو .تی.او) دراول ژانویه ۱۹۹۵ جانشین سازمان گات گردید که از ۱۹۴٨ هدایت بازار جهانی را بر عهده داشت. این سازمان امروز ۱۴۶ عضو از تمام قاره های جهان را در خود جای داده است. لازمه عضویت در آن پذیرش مجموعه ای از موافقت نامه های تجارت آزاد، در همه زمینه ها از صنعت و ارتباطات و کشاورزی گرفته تا رعایت حق امتیاز کالاهای تجاری است. اگرچه سازمان تجارت جهانی رسما نهاد گسترش جهانی سازی است اما دو نهاد مهم دیگر، یعنی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هم نقش های مشابه مهمی را در اجرای تجارت ازاد به عهده دارند. این دو نهاد سرمایه لازم را در اختیار کشور های در حال توسعه قرار می دهند. این دو نهاد به منظور فراهم امدن شرایط لازم برای دریافت وام، گیرندگان وام را وادار به اصلاحاتی بنیادی در اقتصاد کشورشان می نمایند که در عرف بین الملل به «برنامه تعدیل ساختاری» شناخته می شود. کشور ما هم از دوره اول ریاست جمهوری رفسنجانی به صف مجریان «برنامه تعدیل ساختاری» پیوسته است. ستون فقرات برنامه تعدیل ساختار عبارت است از التزام دولت ها به کاهش هزینه های جاری دولت با بازسازی اقتصاد در راستای خصوسی سازی و تحصیل حداکثر درآمد خارجی از راه صادرات. بدین منظور فرایندی سه مرحله ای به شرح زیر مد نظر قرار می گیرد. ۱. تشویق سیستم اقتصادی متکی بر صادرات و ایجاد بازار مصرف داخلی برای واردات. ۲. خصوصی سازی صنایع دولتی که بیکاری یکی از عوارض چشمگیر ان است. و ٣. قطع بودجه آموزش و پرورش، خدمات درمانی؛ و پایان دادن به پرداخت یارانه ها برای مواد غذایی و سوخت مصرفی مردم. که فقر گسترده اجتماعی را سبب می شود.
علیرغم تمام ترفند ها و شعبده های سه نهاد مذکور و «علیرغم دگرگونی های برجسته و نمایانی که از پایان جنگ دوم جهانی تاکنون در نظام جهانی سرمایه روی داده است، دو مشخصه عمده و مشخص کننده جهان سوم تغییر کلی نکرده است. یکی این که در مفهوم بنیادی کلمه، قیود وابستگی که پیرامون را در اسارت کانون نگاه می دارد همچنان به جای خود باقی است، و دوم اینکه شکاف و فاصله میان کانون وپیرامون، همانگونه که در سر تا سر طول تاریخ سرمایه داری شاهد بوده ایم، روز به روز بزرگتر و عمیق تر می شود.» (۱)
جدول زیر که به زمان ما نزدیک است گویای این مطلب است.
 
درحال حاضر بیش از سه میلیارد نفر از جمعیت جهان با مبلغی کمتر از ۲ دلار در روز و ۲/۱ میلیارد نفر با درامدی کمتر از ۱ دلار در روز، روزگار می گذرانند. علاوه بر این فاصله ۲۰% از ثروتمندترین بخش جمعیت جهان با ۲۰% از فقیرترین بخش مردم جهان طی ۴۰ سال گذشته ۲ برابر گشته است. دارایی سه نفر از بیلیاردرهای ثروتمند جهان از در امد ناخالص ۴٨ کشور با ۶۰۰ میلیون نفر که در انتهای لیست توسعه جهانی قرار دارند بیشتر است. شکی نیست که جهانی سازی اقتصاد، سودهای هنگفتی به همراه داشته است. اما ان چه که نمایان و برجسته است گشترش نابرابری و فقر در کشورهای پیرامون و برخورداری شرکت های فراملیتی و دولت های کانونی بوده است. رشد چشمگیر سرمایه گذاری در کشورهای خارجی یکی از بزرگترین فواید جهانی کردن وانمود می شود. بویژه بر سرمایه گذاری در کشورهای توسعه نایافته تاکید بیشتری می گردد. اما حقایق چیز دیگری را نشان می دهند. از مبلغ ٨۶۵ میلیارد دلار سرمایه گذاری در سال ۱۹۹۹ مبلغ ۶٣۶ میلیارد دلار به کشورهای کانونی اختصاص داشته است. و حتی در کشورهای درحال توسعه هم این اقتصادهای قوی تر هستند که سرمایه خارجی را جذب می کنند. ٨۲% از همان مقدار ۲۴% کل سرمایه گذاری خارجی در کشورهای توسعه نایافته، بالغ بر ۱۷۲ میلیارد دلار توسط، ۱۰ کشور شامل چین، برزیل، آرژانتین، مکزیک، جمهوری کره، شیلی، تایلند، سنگاپور، مالزی و عربستان سعودی جذب و به ۴٨ کشور انتهای لیست کشورهای در حال توسعه تقریبا چیزی نرسیده است. به گفته کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل در یکی از آخرین گزارش هایش در مورد جهانی کردن، کشورهای فقیر دنیا نه تنها در این معامله شرکت داده نشده اند بلکه به تحمل اثرات منفی جهانی شدن بر اقتصاد خود مجبور شده اند.
تجارت آزاد:
گسترش صادرات و ایجاد مزیت های نسبی برای رقابت در بازار جهانی سنگ بنای جهانی سازی است. این کار به خودی خود ایرادی نمی تواند داشته باشد. کشورها ناگزیر از داد و ستد و بازرگانی متقابلند. اما باید دید این طبل پرآوازه در واقعیت عینی خود چگونه کارکردی می یابد.
«عرفا عقیده عمومی بر این است که اقثصادهای جهان سوم اگر فقط قدری بیشتر متمایل به صادرات شوند و به عبارت بیشتر به اقتصاد جهانی وابسته شوند راه خروجی از این بن بست برای جهان سوم وجود دارد. اما در واقغیت امر تجارت جهانی یکی از مکانیسم های اصلی همیشگی ساختن شکاف و فاصله ای است که بین کانون و پیرامون وجود دارد. افزون بر این، روند جهانی شدن حتی به سلطه بیشتر و وسیع تر غول های چند ملیتی بر تجارت خارجی منجر شده است. این تسلط، شکل های گوناگونی را، از ابتدایی ترین و خام ترین شکل استثمار، تا عملیات «عادی» دست نامرئی بازار ازاد، به خود می گیرد» (٣)
تصور عامیانه ای وجود دارد که «باید از ببرهای چهاگانه پیروی کرد و پا را جای پای ان ها گذارد. این چهار کشور در زمینه انچه که ممکن و دست یافتنی است به ما عشق و الهام می بخشند. معمولا کره جنوبی (و اخیرا چین) را به عنوان الگوی ایده ال رهایی از توسعه نایافتگی از بین این چهار کشور بر می گزینند... صرف نظر از این که ایا الگوی توسعه کره برای مردم این کشور در زمینه بهداشت و رفاه عمومی چه ارمغانی داشته است، این موضوع روشن است که دستاورد این کشور در قالب یک نرخ رشد بالای چشمگیر، به توانایی این کشور در تولید، یافتن بازار های صادرات فولاد، ماشین آلات، اتوموبیل و سایر فراورده های ساخته شده مربوط می شود... کره جنوبی از یک کشور نمونه جهان سومی فاصله گرفته است. سطح صادرات سرانه کالاهای ساخته شده کره صد برابر هندوستان، پنجاه برابر پاکستان و بیش از ده برابر مکزیک و برزیل، یعنی دو کشوری است که به صادرات کالاهای ساخته شده ی خود به عنوان موتور رشدشان می نگرند. بنا بر این این سئوال مطرح می شود: اگر کره جنوبی توانست این کار را انجام دهد، چرا هر کشور توسعه نایافته دیگری نتوانست همین کاررا انجام دهد؟» (۴)
جدول زیر برای پاسخ به این سوال چشم اندازی بدست می دهد.
 
(۴)
اطلاعات مندرج در این جدول سهم کالاهای ساخته شده را که از سوی جهان سوم به فروش رسیده است در کل صادرات جهانی نشان می دهد. در طول ۲۰ سالی که این جدول آن را در بر می گیرد ، سهم کشورهای توسعه یافته از صادرات جهانی فراورده های ساخته شده ۶/۲ درصد افزایش یافته، یعنی از ۲/۱۱ درصد درسال ۱۹۶۶ به ٨/۱٣ % در سال ۱۹٨۶ رسیده است. پس چرا در مقابل آن جهش بزرگ در آسیا، افزایش سهم کلی کشورهای توسعه نایافته چنین ناچیز و در واقع غیرقابل توجه است؟ پاسخ در آخرین سطر جدول افتابی می شود. صرفنظر از آن چهار کشور یا سرزمین آسیایی، سهم پیرامون از تجارت جهانی، در کالاهای ساخته شده بین سال های ۱۹۶۶ و ۱۹٨۶ تقریبا به میزان یک سوم کاهش یافته است... همین تصویر کلی هم برای این که پندارهای واهی و بیهوده ای را که درباره فرصت های طلایی جهان سوم در جریان جهانی شدن وجود دارد، از عالم کلی بافی های خیالی به زیر کشیده و آن را با محک واقعیت بسنجیم، معنی دار و مهم است، به ویژه با توجه به تجربه ای که نتایج آن در جدول منعکس است و همچنین با درنظر گرفتن این که شرکت های غول آسای چند ملیتی تا چه حد مجاری تجارت بین المللی را به روی رقبای مستقل خود تنگ می کنند. به علاوه در دوره های کندتر شدن حرکت عمومی اقثصادی، به ناگزیر رقابت تشدید می شود و موانع تجاری هم که از طرف دولت ها وضع و بر تجارت تحمیل می شود به ناگزیر رواج می یابد. بدیهی است که معنای وجود این موانع آن نیست که همه درها محکم و به طور کامل بسته باشد، هیچ دلیل ویژه ای برای این وجود ندارد که می بینیم این جا و آن جا برخی کشورها توانسته اند در برخی بازارهای صادراتی نفوذ کنند. اما آنچه واقعیات مشخص و تاریخ نشان می دهد این است که آزادی عمل به درجه ی بسیار زیادی محدود می شود.» (۵)
علاوه بر همه این ها سطح مبادلات جهانی هم محدودیت های خود را دارد. کل تجارت جهان در سال ۱۹٨۶ ۲.۱ تریلیون دلار بوده است. اگر قرار می شد همه کشورها با سطح رشد صادرات سرانه کره وارد این بازار شوند، با در نظر داشت ۴ میلیارد جمعیت جهان سوم، و با احتساب سرانه صادرات کره یعنی ۱٣۶۵ دلار می بایست مبلغ ۵.۵ تریلیون دلار کالا وارد چرخه بازار شود، که بیش از دو برابر کل تجارت جهانی است. باقیمانده این ۵.۵ تریلیون دلار کالا به چه کسی باید فروخته شود؟ بازارهای لازم برای یک چنین جهش خارق العاده ای در تجارت را در کجا باید پیدا کرد؟ درسال ۱۹٨۹، سهم جهان سوم از ۲.۱ تریلیون دلار کل تجارت جهانی کالاهای ساخته شده بیش از ۱٣ % نبوده است .
گمان می کنم به اندازه ضرور در شناخت مکانیسم عملکرد گردش سرمایه و تجارت آزاد گفته شد. لذا مطلب را در همین جا خاتمه داده و در قسمت اخر این مقال باز به سئوالات آقای ادیب و مسائل مشخص ایران خواهیم پرداخت.
ادامه دارد
۲٨/۱/۱٣٨٣
 
-----------------------------------------------------
۱. جهانی شدن با کدام هدف – ناصر زرافشان – انتشارات اکاه – ص ۱۰۷
۲. همان ص ۱۰۶
٣. همان ص ۱۱۷
۴. همان ص ۱۲۰
۵. همان ص ۱۲۱