حُرمت نقد و نظر و "حُرمت رأی"


تهمورث کیانی


• بدون آلودن فضای گفتگوی انتقادی سالم به توهمات و نزاع های شخصی، جنبش اصلاح طلبی و فعالان سیاسی اصلاح طلب ایران بیش ازهر چیز به نقد و گفتگو در میان خود برای دستیابی به وحدت نظر بیشتر و از بین بردن نواقص در برنامه ها و دیدگاههای خود نیاز دارند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۱۹ آبان ۱٣٨۶ -  ۱۰ نوامبر ۲۰۰۷


"بنیاد دموکراسی و جامعه باز، که ما در آن زندگی می کنیم، مبتنی بر مناظره و گفتگوی باز وآزاد است". طنین این کلمات از سخنرانی یکی از اساتید دانشگاه واشنگتن، که درباره عصر روشنگری ، روشنفکران دینی ِ یهودی قرن نوزدهم و بیستم و موضوع نژاد پرستی سخن می گفت، همچنان در گوشم بود، آن هنگام که گفتگوی ابراهیم نبوی، طنز پرداز و روزنامه نگار سرشناس ایرانی، را با دکتر ناصر زرافشان، فعال حقوق بشر و وکیل برجسته دادگستری ، در وب سایت "رادیو زمانه" خواندم. ابراهیم نبوی ازآقای زرافشان با نگرانی پرسیده بود چرا فعالین سیاسی ایرانی ، به رغم این همه مشکلات و موانع، خود نیز این همه با هم درگیرند. او، از جمله، به مجادله زرافشان با عباس میلانی، نویسنده و محقق ایرانی تبار مقیم ایالات متحده، و گفتگوی اکبر گنجی با احمد زیدآبادی به عنوان مثالهای این اختلاف اشاره کرده بود. از خود پرسیدم چرا نبوی باید به اینگونه گفتگوها اعتراض کند. او که خود بنا به طبیعت کارش به عالم و آدم می پردازد. اگر گفتگو بین زیدآبادی و گنجی، به عنوان دو فعال سیاسی اصلاح طلب با مشترکات بسیار، به نزاع و تباهی منجر می شود، چرا اینهمه ما از ضرورت مذاکره و گفتگو ،حتی بین کسانی که اختلافات استراتژِک و اساسی با هم دارند، دفاع می کنیم. مگر وحدت نظر، دموکراسی، و جامعه باز بدون گفتگو و مناظره قابل تصور است؟ اگر این گونه گفتگو ها و مناظره ها را از رسانه های دموکراسی های غربی بستانیم، براستی از آنها چه بر جای خواهد ماند؟ مشتی اخبار حوادث، آگهی ها تجاری و مجالش ترحیم. مگر در میان روزنامه نگاران و روشنفکران این جوامع هزاران گفتگو و جدل درباره هر موضوع مهمی صورت نمی گیرد؟ گفتگو و مناظره تا زمانی که به نقد نظر منحصر است ،و به نقد اشخاص و شغل و زندگی خصوصی آنها نمی پردازد، از هر کاری برای ما ،که همه در حال تمرین دموکراسی و جامعه مدنی مدرن هستیم واجب تر است. اگر نقدی هم به آقای زرافشان است بر رویه اوست که دامن نقد خود را به نقد شخص و شغل او آلود. دیری نپایید، اما، ابراهیم نبوی با پاسخ به نقد احمد زیدآبادی از رویکرد او درباره انتخابات، کلید یک گفتگوی سازنده و ضروری را زد. باری، مناظره قلمی اخیر ابراهیم نبوی با احمد زیدآبادی نشان داد که نبوی خود نیز چنین گفتگوهایی را تزاع و موجب زیان و تفرقه نمی داند.
نیز، برخلاف زید آبادی بر آن نیستم که نبوی، یا هرکس دیگر، میتواند و می خواهد با قلم کسی را به روز سیاه بنشاند. هر کس بخواهد برخیال خود ، آنهم با قلم، کسی را به روز سیاه بنشاند خود را در نظر خواننده تیز هوش عصر اینترنت به روز سیاه نشانده است. البته، نبوی برخی مواقع دچار خشم و افراط می شود و گاه خود در پیدایش چنین استنباطی سهیم است. اما با نگاه دقیقتر در او درمیابیم او از سنخ این رویه ها نیست. ابراهیم نبوی دوستان و مخالفان بسیاری دارد. بخشی از آن، به طبیعت کار او مربوط است. بنابراین، گریزی از آن نیست. برخی او را متهم می کنند که پس از سالها چپ روی مذهبی، هنگام روی برگرداندن از آن، با افراط در جبران، به چپ ستیزی و گسترش هیستری ضد اشخاص چپ روی آورده است. آنها می گویند نبوی هنوز بسیار خودی و غیر خودی است و هیچگاه حاضر نشده است نگاهی مثبت به کسی که ذره ای "عنصر" چپ در او پیدا می شود، داشته باشد؛ حتی اگر آن کس بزرگی چونان شاملو باشد. برخی میگویند اوهنگامیکه درباره چپ ها یا آمریکای لاتین سخن می گوید ، طنز و سخن اش نمی چسبد و کمی بویناک به نظر می رسد؛ یعنی خواننده بوی نفرت از آن حس میکند، نه مخالفت. بی شک، عنصری کوچک از حقیقت می تواند در این اتهامات وجود داشته باشد. اما اگر تنها به بخش کوچکتر - حتی از نیمه هم بس کوچکتر - و خالی لیوان نگاه نکنیم، در خواهیم یافت که نبوی آن نیست که اینها میگویند. بی شک او ،نیز، مانند اغلب ما ایرانی ها گاه به افراط و تفریط مبتلا میشود، گاه عصبانی شده و گاه برخی از کارها و قضاوت هایش از این آفت آسیب دیده اند. اما نیمه بزرگتر و پر لیوان چیزی دیگری می گوید. طنز پردازی برجسته که توانسته است سکه ای مخصوص خود در کار طنز سیاسی زده و سبکی نو پدید آرد. برخی از کارهای او در طنز، نمادهایی از استعدادی تا حد نبوغ اند. نبوی، اما، از معدود طنز نویسانی است که جدی هم می نویسد. آخرین نوشته جدی او،اما، به مثابه یک کار روشن،بی ابهام و بدون نظریه پردازی های کلی،همان مناظره قلمی او با احمد زیدآبادی درباره انتخابات و رویکرد اصلاح طلبان درباره آن درجمهوری اسلامی ایران است.
   بنابراین، بدون آلودن فضای گفتگوی انتقادی سالم به توهمات و نزاع های شخصی، جنبش اصلاح طلبی و فعالان سیاسی اصلاح طلب ایران بیش ازهر چیز به نقد و گفتگو در میان خود برای دستیابی به وحدت نظر بیشتر و از بین بردن نواقص در برنامه ها و دیدگاههای خود نیاز دارند. نقد، اما، نه تنها نمی باید به نزاع شخصی و دخالت در زندگی خصوصی افراد تقلیل یابد، بلکه باید روشن، بدون ابهام، مبتنی بر شواهد و اسناد واقعی، وبه دور از کلی گویی باشد. با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در ایران, نیاز به چنین گفتگو و نقدی دو چندان شده است. آقای احمد زیدآبادی با انتشار مقالاتی درباره ضرورت سکوت منتقدین جمهوری اسلامی، و سپس با پاسخ دادن به ابراهیم نبوی درباره انتخابات، اگر چه موجب گفتگو و مناظره ای به موقع شد، اما رویکردی که سپس در پیش گرفت ، صرف نظر از درستی یا نادرستی نظرات او، رویکرد مثبت و درستی نبوده است. او،در پاسخ به منتقدین خود، به جای تبیین بیشتر نظر خود و دفاع از آن، در پاسخ هر انتقادی تبصره ای به نظریه سکوت خود اضافه کرد و سرانجام آن را از هسته و محتوایش خالی کرد. تا جایی که "سکوت" او بیشتر به "فریاد" شبیه شد. با این حال، اما، او حاضر نشد بپذیرد نظر او اشتباه بوده است. همچنین، هنگامیکه اکبر گنجی با استناد به بیانات او در یکی از مقالاتش به درستی به نکته ای در نوشته اش درباره اجتناب ناپذیر بودن جنگ به سبب مواضع جمهوری اسلامی و ناتوانی در پیشگیری از جنگ، اشاره کرده و آن را به خوبی نقد و رد کرد، آقای زیدآبادی، بازهم به جای پذیرفتن بی دقتی در اظهار آن مطلب، یا دفاع از آن، با دستپاچگی برداشت گنجی را رد کرد واورا به بازخواندن همه متن دعوت کرد. درحالیکه با چند بار خواندن مقاله او، خواننده بازهم همان نتیجه گیری نخستین را از آن خواهد کرد. همچنین، آقای زید آبادی در مقاله ای پر عتاب به نبوی او را سرزنش می کند که چرا هنوز از دست تحریم کنندگان انتخابات عصبانی است. او در مقاله اش برخی نکات را در رد نظر آقای نبوی قلمی می کند. نبوی، که گویی منتظر است تا بهانه ای به دست آرد تا "جدی" بنویسد و داد خود از زمانه ستاند، به تفصیل به موارد مشخص, واقعی، و مربوط به تاریخ همین یکی دوسال پیش کشور معینی به نام ایران- که هم نبوی و هم زیدآبادی در حوادث آن فعال و حاضر بوده اند- می پردازد. او،از جمله به طور مشروح با توسل به رخدادهای واقعی سیاسی،اقتصادی، و اجتماعی، از نظر خود مبنی بر شرکت در انتخابات گذشته و نقد طرفداران تحریم دفاع می کند. پاسخ اقای زیدآبادی،اما، به گفته آقای حمید فرخنده، روزنامه نگار، "بدیع" است. شاه بیت پاسخ آقای زیدآبادی این است: "بحث جدلی الطرفین است و می تواند تا بی نهایت ادامه یابد .... از ماهیت بحث مایه می گیرد ...اگر تاریخ می توانست به طور موازی در دو حالت یا بیشتر پیش رود می شد در باره اینکه کدام یک از این حالت ها بهتر یا بدتر است به توافق رسید...". این گونه رویکرد از یک تحلیل گر سیاسی بسیار شگفت آور است؛ این در واقع حکم غیرصریح تعطیلی هر گونه گفتگو و مناظره بین دوانسان است که به طور طبیعی و، اغلب ،به رغم بسیاری مشترکات، با هم اختلاف نظر دارند. به علاوه، این گفتگویی درباره دوران مادها و سرزمین بابل نیست، درباره دوران پیش از اسلام یا زمان اسلام آوردن ایرانیان نیست، درباره همین پنجاه سال پیش و نهضت ملی شدن نفت نیست، نیز، حتی درباره سالهای نخست انقلاب نیست. بحث درباره همین چند سال اخیر است، که هنوز در آن به سر می بریم. من، با وجودی که زبان عربی را به خوبی می دانم، نمی توانم معنی "بحث جدلی الطرفین" را دریابم، منظورم معنای لغوی "جدلی الطرفین" نیست. آنچه من میدانم،اما، اینست: اگر نبوی و زیدآبادی که هردو اصلاح طلب هستند،هردو مواضع سیاسی مشترک ِ بسیاری دارند، هردو درد میهن و مردم دارند، هردو با کاربرد خشونت در تلاش سیاسی مخالف اند، هردو به فرایند مسالمت آمیز و تدریجی دموکراسی در ایران باور دارند، نتوانند درباره رویکردی که باید در برابر وضعیت کنونی کشور انتخاب کنند، با کمک گرفتن از استدلال و واقعیت و اسناد پرشمار سالهای اخیر، با هم گفتگو کرده و به وحدت نظر نسبی نزدیک گردند، باید فاتحه هر گونه گفتگو را خواند. نمی دانم ما چرا در نوشته های خود اینهمه ازدرستی رویکرد مذاکره و گفتگو برای حل و فصل عمیق ترین اختلافات ، از جمله اختلاف بین فلسطینیان و اسرائیل، بین دولت های جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحد، سخن گفته و دفاع می کنیم. آقای زیدآبادی می تواند همانگونه که با بررسی رخدادهای تاریخ اخیر و به مدد رویکرد گروههای مختلف فلسطینی به بررسی فرایند آشتی در منازعه فلسطین – اسرائیل می پردازد، و می کوشد گزارشات خبری و واقعیات را تفسیر و تحلیل کند، می تواند به تحلیل واقعیات جامعه ایران در سالهای اخیر بپردازد. کلی گویی و نظرات بدیعی چونان آنچه در بالا از او نقل شد خلاف رویه ای است که او خود در مباحث دیگربدان پایبند است. براستی اگر یکی از هوادارن جماس، یا هرگروه دیگر فلسطینی، خطاب به احمد زیدآبادی می گفت منازعه ما با دولت محمود عباس، و گفتگوی فلسطینیان با اسرائیل"جدلی الطرفین" است؛ از آن سودی و توافقی حاصل نخواهد شد، زیدآبادی چه پاسخ می گفت؟ اگر کسی به آقای زیدآبادی می گفت اسرائیل وآمریکا همواره با قدرتی بس بیشتر از "ولایت فقیه" هر طرح صلحی را می توانند خنثی کنند، او چگونه می خواست از رویکرد مبتنی بر مذاکره و گفتگو پشتیبانی کند. سرانجام، اگر آن کس در برابر تحلیل آقای زیدآبادی میگفت: "اگر تاریخ می توانست به طور موازی پیش رود...."، و با دستآویز قرار دادن این شیوه بدیع و شگفت، از هر گونه گفتگوی مبتنی بر اسناد تاریخی، رخدادهای واقعی، و آمار و ارقام مشخص، برای دفاع از نظر خود، سرباز می زد، او در پاسخ چه می گفت؟
بی شک، احمد زیدآبادی راست می گوید که هر رأی حرمتی دارد که باید پاس داشته شود. هر رأی دهند ه ای تنها از رهگذر پشتیبانی از منتخب خود، و با تاکید بر خواسته ای که برای آن به او- یا آنها - رأی داده است، می تواند از حریم رأی خود دفاع کند. گاه ، نیز، می تواند رأی را ارزان ندهد تا حرمتش را پاش بدارد. اما "نظر" نیز حرمتی دارد بس والا که با روشن کردن آن، دفاع مشخص از آن، دست برداشتن از آن آنگاه که بر خطاست، و استقبال از نقد آن، پاس داشته می شود. حرمت رأی آن هنگام بهتر پاس داشته می شود که رأی دهنده به روشنی و به فصاحت بتواند نشان دهد که اگر این "رأی نداده" را به صندوق انداخته بود وضعیت او و خانواده و همشهریانش بدتر از آنی می شد که اکنون هست. چنین کاری نیازی به پیش روی تاریخ در مسیرهای مختلف، به طور موازی و همزمان، ندارد. مثلا، حتی اگر مثال او را درباره شادروان دکتر محمد مصدق، رهبر کایزماتیک نهضت ملی شدن نفت ایران، درست و مربوط فرض کنیم، یک تحلیل گر سیاسی یا مورخ، که به سبک مدرن و علمی می نویسد، میباید بتواند فرضیات خود را مبتنی بر اسنا د تاریخی، شواهد و وقایع، گفتگو با شاهدان زنده، و بررسی دقیق زندگی او قرار داده و بنا کند. در غیر این صورت، تنها به صدور حکم کلی و بی فایده ای پرداخته ایم که نمی توان درستی یا نادرستی آن را با سنگ تجربه و سند محک زد.
موضوع گفتگو مشخص است؛ کدام تجربه عینی و اسناد واقعی در سه سال گذشته به ما کمک می کند تا دریابیم وجود دولت کنونی به سود جنبش اصلاح طلبی ایران بوده است؟ بر اساس کدام داده های آماری و و شواهد عینی ازتغییرات اقتصادی - اجتماعی و سیاسی - فرهنگی، تحولات سه سال گذشته به سود گذار مسالمت آمیز و موفق جامعه ایران به دموکراسی بوده است. دقت کنید من می گویم به سود جنبش اصلاح طلبی، نمی گویم تحولات سه سال گذشته به سود کسانی که خیال می کنند با حمله ایالات متحده به ایران سودی حاصل می شود و اوضاع ما بهتر می شود، نبوده است. من، به مثابه یک خواننده بی طرف،حق دارم پاسخ این پرسش ها را از کسی که می گوید رأی دادن، و انتخاب یک اصلاح طلب،موجب تباهی بیشتر می شد، دریافت کنم .ابراهیم نبوی در پاسخ خود یکسره، بدون ذره ای کلی گویی و نظریه پردازی، از واقعیات ملموس جامعه ما سخن گفته است. این واقعیات هنوز به تاریخ سپرده نشده اند، باید در پاسخ، تک تک مطالب او را به طور روشن نقد و رد کرد.
احمد زیدآبادی روزنامه نگار لایقی است؛ هنگام نقد مشکلات جامعه کنونی ما،گاه، بسیار خوب ، کوتاه و موجز می نویسد. گزارشات تفسیری - خبری او درباره فلسطین و اسرائیل دارای انسجام اند. او،اما، تا کنون هرگاه درباره انتخابات سخن گفته است از کلی گویی - متاسفانه - فراتر نرفته است. نگارنده پیش از این،نیز، با نقد نوشته های اودرباره انتخابات نشان داد که او خود نیز هرگاه درباره رویکرد دولت کنونی در برابر بحران اتمی سخن گفته است- بدون آنکه با یادآوری نظر خود در باره انتخابات به تعصب گرفتار آید - بر ضرورت بازگشت به مسیر دولت پیشین برای جلوگیری از جنگ تاکید کرده است. او هرگاه درباره انتخابات و رأی دادن سخن می گوید، گویی برای پاسداشت "رأی نداده" خود، با لجاجت ، و با دوری از روشی که در بررسی موضوعات دیگر دارد، به دام کلی گویی و دوری از انسجام، می افتد. اما، به نظرنمی رسد بدون پاسداشت "نظر" - که تنها با تبیین روشن آن مبتنی بر واقعیات تحقق می یابد- و پذیرفتن نقد منصفانه، بتوان از حرمت رآی دفاع کرد. شاید بتوان به جرات گفت؛ در همه سالهای گذشته،مهلک ترین مرض جامعه روشنفکری و سیاسی ما- در میان همه نحله ها - فقدان شجاعت انتقاد از خود و پذیرش اشتباه بوده است .

پانوشت:
۱)این روش خاطره ای را به یاد من آورد؛ تهران سال ۱٣۵٨ شمسی، من جوانی هفده - هیجده ساله و دانشجوی سال اول دانشگاه تهران بودم. بسان بسیاری از جوانان آن دوره، سری پر باد داشتم. با یکی از دوستان برای دیدار با آقای محمد بهمن بیگی، بنیانگذار و مبتکر افسانه ای آموزش عشایر ایران، که در آن زمان به توصیه دانشجویان و فارغ التحصیلان آموزش عشایری در انتظار آرام شدن فضای ملتهب ماههای نخست انقلاب به طور نیمه مخفی در تهران زندگی میکرد. به خانه اش رفتیم. ما هردو به سبب خویشی بسیار نزدیک با آقای بهمن بیگی گاهی به دیدار او می رفتیم. در آن دیدار، که از قضا خویشی دیگر که انسانی فرهیخته بوده و در یکی از دانشگاههای ایالات متحده به تدریس مشغول بود حضور داشت، محمد بهمن بیگی و آن استاد دانشگاه با آگاهی از مواضع سیاسی آن زمان ما دونفر، به ملایمت و مهربانی ، زبان به نقد و نصیحت ما گشودند. خوب به یاد دارم از جمله، محمد بهمن بیگی گفت: " من در شوروی بوده ام ، برای کار من به من جایزه لنین را داده اند، اما می دانید در شوروی اگر آزادی باشدف همه ملت ها می خواهند مستقل باشند، شوروی تنها استعمار گری است که مستعمره های خود را در انزوای کامل قرار داده است". ما دو نفر که به نوعی نظام شوروی را برتر ار دموکراسی های غربی می دانستیم، در حالی که نمی خواستیم در گفتگو شرکت جوییم، چنین پاسخ دادیم: " متاسفانه نمی توان همه شواهد تاریخی را در اینجا بررسی کرد، اگر می شد تصویر کرد که آن ملت ها بدون نظام شوروی چه وضعیتی می داشتند، بحث ما میسر بود، اما نمی شود هر دو تصویر را با هم داشت، اما آینده نشان خواهد داد که چه کسی درست می گوید". او با شگفتی نگاهی به ما کرد و چیزی نگفت. من به خوبی به یاد دارم در آن روز ما به جای گفتگو و شنیدن سخن دیگران و بررسی واقعیات، تنها به "باور" و "ایمان" صادقانه خود تکیه کردیم.

تهمورس کیانی ، سیاتل (ایالات متحده)، شانزدهم آبان ماه، یکهزار و سیصد و هشتاد و شش

tahmoures_kiani@yahoo.com