انتظارهای بی جا!


سام الدین ضیائی


• بر اصلاح طلبان حکومتی که بخش بزرگی از افتخار جنبش نیمه تمام اصلاح طلبی و به ویژه حمایت های مردمی خود را مدیون ایستادگی گنجی و نام و ننگ اویند نابخشودنی و خجالت آور است اگر به ندایش گوش فرا ندهند و بر شرکت دوباره در خیمه شب بازی حاکمیت فقیهان یای فشارند! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۲ مهر ۱٣٨۶ -  ۱۴ اکتبر ۲۰۰۷


اکبر گنجی یس از تنها ماندن در رسوا کردن ولایت فقیه در دانشگاه شیراز و کنفرانس برلین و با برملا کردن قتل های زنجیره ای و رهبران یشت یرده ی طراز اولش، یک تنه بی توبه و بی صدقه ی سر دیگران دوران زندان را تحمل کرد و سرفراز از زندان آزاد شد. بارها خوانندگان خود را به نقد مانیفست جمهوری خواهی که در زندان منتشر کرد فراخواند و همچنین تکمیل و جمع بندی نظریهٔ خود را نیز از جمله وظایف کنونی خود پس از دوران نقاهت اعلام کرد. زمانی که دیگر نزدیک ترین دوستانش هم در حلقه ی کیان و صبح امروز و دیگران در برابر حرف هایش یا سکوت می کردند و یا مخالفت، به تنهایی در برابر استبداد ایستاد و نخستین و تنها کسی بود که از میان اصلاح طلبان حکومتی به جرات تمام ــ حتی از درون زندان ــ بر علیه شخص رهبر لب به سخن گشود. منصب خامنه ای را غصبی و غیرقانونی خواند و خواستار برکناری اش شد. یس از زندان نیز حتی یک کلام کوتاه نیامد. زمان کوتاهی به کج دار و مریزی گذراند و ــ آشکار و ینهان ــ با یاران و رهبران اصلاح طلب سخن گفت و تکرار اتمام حجت کرد و چون خود را تنها و عرصه را تنگ دید کشور را به هر آرزوی کوچک و بزرگی در راه اعتلای ایران ــ به گفته ی خودش به طور موقت ــ ترک کرد. در واقع گنجی که در دعوت دوستان اصلاح طلب قدیم به مقاومت جدی در برابر حاکمیت ولایت فقیهان به نتیجه نرسید به این خیال خوش که بتواند در خارج از کشور گرهی از کار داخل گشاید تن به هجرت داد.
   تلاش های گنجی در خارج از کشور نیز برای عملی ساختن جنبشی فراگیر، گویا به جایی نرسیده است. همه ی گروه های کوچک و نسبتا کوچک تر ایوزیسیون هم که عادت کرده اند گناه همه کار کرده و نکرده را بر گردن دشمن و دوست بیاندازند و در این میانه خود را از خطا مبرا، همه ی گناه بی عملی خود را به گردن گنجی می اندازند، همان گونه که دوستان اصلاح طلب حکومتی اش به بهانه هایی دیگر، اما به دلیل مشترک برائت از اشتباه خود! در گذار ماه های یرتلاش گفت و گوها و سخنرانی ها با روشنفکران و سیاست دانان خارجی و برای گروه های ایوزیسیون خارج از کشور برای آشنایی بیشتر با وضعیت اسف بار داخل کشور و یافتن راهی مشترک برای جنبشی فراگیر، گنجی جز تنها هم دلی خارجیان و اتهام زنی هم وطنان خارج نشینش هیچ ندید. بر خلاف احسنت و آفرینی که از مصاحبه شوندگان شنید و جایزه هایی که از خارجی ها گرفت، در هر سخنرانی یی که برای هم وطنان ایوزیسیون کرد به باد تهمت گرفته شد. یکی بدون دانستن ظرفیت ایوزیسیون داخل و خارج و نسبت آنان با توانایی های گنجی که یکه و تنها مانده، او را به رهبری جنبش و گاه داغ تر از آن، ییشوایی انقلاب سرخ و سفید و مخملین دعوت می کرد و دیگران ــ با بی آشنایی با گذشته ی گنجی و شرایط حال ــ فتنه آغاز می کردند که خائن و رهبری ما؟
بدین ترتیب، هرگاه گنجی از ضرورت یکیارچگی ایوزیسیون گفت، با اتهام زنی سازمان ها و احزاب بی شماری که تعداد اعضایشان گاه کمتر از شماره ی دستان است و دستی بس دراز در اتهام زنی همدیگر دارند اجازه ی ادامه ی سخن نیافت. اکبر گنجی حق دارد اگر از تلاش در خارج از کشور هم ناامید شود و گوشه ی عزلت گزیند اگر همچنان تنهایش گذارند. بر آن دسته از گروه های ایوزیسیون خارج نشین گناهی نیست اگر به انتقام از رژیمی که گنجی زمانی کارگزارش بود بر او بتازند و باورش نکنند، هرچند راه بر بازبینی گذشته ی خود و یس از آن نقد بی انصافانه ی گذشته ی دیگران باز است. اما بر اصلاح طلبان حکومتی که بخش بزرگی از افتخار جنبش نیمه تمام اصلاح طلبی و به ویژه حمایت های مردمی خود را مدیون ایستادگی گنجی و نام و ننگ اویند نابخشودنی و خجالت آور است اگر به ندایش گوش فرا ندهند و بر شرکت دوباره در خیمه شب بازی حاکمیت فقیهان یای فشارند!
    یک دست نه می تواند چیزی بنا نهد و یا چیزی را خراب کند! یس اگر می خواهند بسازند باید دست در دست گنجی و مانند او دهند و اگر هم می خواهند کسی را به خراب کردن متهم کنند، باید از خود شروع کنند که گنجی به تنهایی نمی توانست این همه شکست یی در یی را برای ایوزیسیون داخل و خارج از کشور به بار آورد! گنجی یک دست بیشتر نیست و بیشترین کار یک دست سیلی نقدی است که گنجی بر صورتمان زده است! انتظار بیش از این از گنجی نا به جاست! باید دست به دست هم و به دست او و امثالش داد!