"سکوت" زیدآبادی و "آرزوهای بزرگ" گنجی - ۱


تهمورث کیانی


• پیچیدگی شرایط, که آقای زید آبادی به درستی بر آن انگشت گذارده است, نباید و نمی تواند موجب سکوت روزنامه نگاران منتقد و اصلاح طلب در جمهوری اسلامی گردد. به نظر می رسد این پیشنهاد چنان با واقعیت سیاسی کنونی جامعه ایران ناسازگار است, و چنان بی فایده و غیر عملی می باشد, که حتی خود آقای زیدآبادی تا کنون نتوانسته است از آن پیروی کند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ٣ مهر ۱٣٨۶ -  ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۷


شرایط پیچیده است , اصلاح طلبان دارای استراتژی مشخصی نیستند , توان کار دسته جمعی و توافق بر روی برنامه معینی از آنان سلب شده است , و - مهمتر از همه - حکومت جمهوری اسلامی به انتقاد ها بی اعتنا ست و منتقدان را مسئول ناکامی های خود معرفی میکند. این فرضیه ای است که احمد زید آبادی , روزنامه نگار و تحلیل گر مسائل سیاسی مقیم ایران , با اتکا بدان به این باور رسیده است که سکوت ِ کوتاه مدت از سوی گروههای اصلاح طلب ایرانی و منتقدین دولت جمهوری اسلامی بهتر از رویه ای است که اغلب این گروهها تا کنون داشته اند. این پیشنهاد آقای زید آبادی تا کنون - دست کم تا آنجا که نگارنده می داند - از سوی یکی دیگر از روزنامه نگاران سرشناس و اصلاح طلب مقیم ایران , آقای عباس عبدی , نیز با استقبال روبرو گشته است. برخلاف آنچه از ظاهر نوشته ها بر می آید , اما , هیچکدام رویکردی انتقادی نسبت به کارنامه روزنامه نگاران منتقد و مستقل اصلاح طلب ندارند. یعنی بالاخره بر خواننده متن معلوم نمی شود که آقای زید آبادی یا عبدی از خود و نوع رویکرد خود انتقاد می کنند یا تنها به سبب انتقاد ناپذیری حکومت - ضمن درست دانستن رویکرد گذشته خود -   به بی ثمری آن پی برده اند. در حالیکه , آقای زید آبادی لحنی فروتنانه دارد و به طور مبهم و فشرده به برخی از مشکلات اصلاح طلبان - البته به طور کلی - اشاره می کند , آقای عبدی , اما , این لحن فروتنانه را نیز ندارد. به دیگر سخن , برخلاف استنباط نخسین ِ خواننده , یا برخلاف استنباطی که از عنوان نوشته ها می شود, هیچکدام سخن از رویکردی انتقادی از سوی دسته ای از روزنامه نگاران منتقد و اصلاح طلب با هدف شناخت کاستی ها ی خود نمی گویند. برخلاف آن, گویی آقای زید آبادی به این باور رسیده است که رویکرد انتقادی به حکومت جمهوری اسلامی بی فایده و منفی است , همچنانکه برخی در کشور های غربی بر این باورند که دیپلماسی مبتنی بر "مذاکره - انتقاد" در برابر جمهوری اسلامی دستاوردی نداشته است. او , البته , چنان از حکومت سخن می گوید گویی بر این باور است که مجموعه حکومت گران در ایران گروهی کاملا یکدست و یک نظر هستند. معلوم نیست اینکار به تسامح و از روی سهو اتفاق افتاده است یا نظر تازه اوست.
      با این همه , اما , آقای زید آبادی در مقالات خود درباره سکوت , به نکات قابل تامل و با اهمیتی - از جمله , فقدان استراتژی روشن از سوی اصلاح طلبان , تکرار برخی سخن های معلوم برای خوانندگانی که آنها را می دانند و پیچیدگی شرایط و....- اشاره کرده است. یکی دو تن از روزنامه نگاران ایرانی , مقیم داخل و خارج کشور , نیز در رد پیشنهاد آقای زید آبادی به تفصیل نوشته اند. از جمله , از سوی آقای فرهاد جعفری , روزنامه نگار با ذوق مقیم ایران , ردیه هایی به تفصیل بر آن نوشته است. نیز ,   آقای اکبر گنجی , روزنامه نگار و ناراضی سیاسی سرشناس ایرانی مقیم خارج , شتابزده - بنا به عادت مألوف - سکوت را نشانه و بهانه بی عملی دانسته است. او در مصاحبه ای دراز دامن با "روزآنلاین" , به تاریخ سی و یکم مرداد ماه امسال , با اظهار شگفتی و نارضایتی از بی عملی ایرانیان مقیم خارج و مردم داخل کشور , با اشاره به نظر آقای زید آبادی می گوید:"همانگونه که فیلسوفان علم نشان داده اند , سادگی و پیچیدگی اوصاف تئوری ها و نظریه ها هستند , نه واقعیت. یکی از راههای توجیه بی عملی و انفعال , اتکا به ایده نادرست پیچیدگی شرایط است". بنابراین , او , در نظری کاملا مخالف آقای زید آبادی , بر این باور است نه تنها شرایط پیچیده نبوده و سکوت جایز نیست , بلکه فعالین سیاسی اپوزیسیون در ایران می باید بر سطح و عمق تلاش های خود افزوده و جمهوری اسلامی را در همه عرصه ها و به طور جدی تر به چالش فرا خوانند.
نگارنده می کوشد با بهانه قرار دادن نظر آقای زید آبادی در باره ضرورت سکوت , به بررسی برخی نکات در رویکرد ِ گروهی از روزنامه نگاران منتقد ِ دولت بپردازد. همچنین , این نوشته می کوشد - در بخش نخست خود - نشان دهد که , به رغم آقای گنجی , سخن آقای زید آبادی در پیچیده خواندن شرایط درست است , اما , او از مقدمه ای درست , اراده و استنتاج نادرست کرده است. نگارنده می کوشد توضیح دهد که برخلاف نظر آقای زید آبادی تنها بی اعتنایی حاکمان به نقد منتقدان , سبب همه مشکلات نبوده و نیست. ضعف بنیادی روزنامه نگاری حرفه ای و مستقل در ایران و کاستی ها ی رویکرد روزنامه نگاران ِ اصلاح طلب ِ مستقل در سالهای اخیر در مواجهه با شرایط پیچیده و چالش های گوناگون سیاسی داخلی و سیاسی , نیز , از جمله مهمترین سبب های بی اعتنایی بسیاری از مردم عادی روزنامه خوان و بخش هایی از حکومت به انتقادات و مطالب روزنامه نگاران اصلاح طلب ِ مستقل بوده است. هم چنین , این نوشته در بخش دوم خود خواهد کوشید نشان دهد نظریه اکبر گنجی , و راهکارهای پیشنهادی او , اراده گرایانه و بازگشت به تئوری چریکی در لباسی نو و مدرن نما می باشد.
    پیشاپیش یک نکته را نیز باید خاطر نشان کرد ؛ روی سخن این نوشته با کسانی است که رویکردی اصلاح طلبانه را برای گسترش فرایند دموکراسی و دست یافتن به جامعه دموکراتیک در ایران پذیرفته اند.   روی سخن من , به ویژه , با روزنامه نگاران اصلاح طلب و آزادیخواهی است که اغلب با جدا کردن صف خود از اصلاح طلبان حکومتی , دوری از شرکت در فرایند انتخابات های اخیر در ایران را برگزیدند. این گروه با تضعیف ناخواسته "جبهه دوم خرداد" , در حالیکه هنوز خواستار تغییرات دموکراتیک و اصلاح طلبانه ِ غیر خشونت آمیز در جمهوری اسلامی هستند , تا کنون نتوانسته اند جایگزینی عملی در مقابل استراتژی گروه دیگر اصلاح طلبان بیابند. از دیگر سو, روزنامه نگاران وابسته به این گروه , تا کنون , نتوانسته اند به جایگاه روزنامه نگاران حرفه ای مستقل ِ غیر حزبی ِ قابل قبول برای گروه بزرگ روزنامه خوانان غیر حزبی جامعه دست یابند. اکبر گنجی سرشناس ترین چهره این گروه هست. کسانی چون زید آبادی و عبدی و بسیاری دیگر نیز - با همه اختلافات ریز و درشت آن ها با هم - در این دسته جای می گیرند. بنا براین , روی سخن من , البته , با آن دسته از روزنامه نگاران نیست که کار هر روزشان خواندن مطالب روزنامه نگاران نو محافظه کار و افراطی ایالات متحده و تکرار آن در وب سایت های فارسی است. گروهی که - مثلا -هر کار خرد و درشتی را در عراق به جمهوری اسلامی نسبت می دهند. از نظر این گروه , جمهوری اسلامی هم موجب قتل حکیم است هم موجب قتل عام شیعیان است , و هم در کشتار سنی ها دست دارد. این گروه , به پیروی از کسانی چون مایکل لیدن , حتی می گویند القاعده تحت فرماندهی جمهوری اسلامی است. این دسته , زمانی نیز که قرار است کسی یا سیاستی از ایالات متحده را مورد انتقاد قرار دهند , آن کس یا بیل کلینتون است و یا برخی از سیاست های صلح جویانه و طرفداران مذاکره در ایالات متحده است. این گروه تنها مطالبی می نویسند که قابل انتشار در راست ترین و افراطی ترین رسانه ها چونان نیویورک پست , نیویورک سان , واشنگتن تایمز و برخی از روزنامه های ِ ضد ایرانی وابسته به سعودی هاست. نیز , روی سخن من با آن گروه و افرادی نیست که پیشاپیش – برای سالهاست - تکلیف خود را با جمهوری اسلامی روشن کرده و با رویکردی انقلابی خواستار " سازماندهی طبقات فرودست شهر و روستا" و سرنگونی جمهوری اسلامی و بر پا کردن "جمهوری دموکراتیک" هستند. سرانجام , اما , روی سخن من با فعالان سیاسی - از هر گروه سیاسی - که علنا از اعضای فعال احزاب و گروههای سیاسی هستند و صبغه حزبی آنها بر صبغه روزنامه نگاری آنها می چربد , نیز , نیست.   
شاه بیت نظر آقای زید آبادی- که ظاهرا موجب خشم آقای گنجی نیز شده است - تاکید بر پیچیده بودن شرایط است. بحث و گفتگو درباره پیچیدگی شرایط سیاسی خاورمیانه تنها به برخی از فعالان سیاسی ایرانی , از جمله گنجی و زیدآبادی , منحصر نمی شود. در آستانه یورش نظامی ایالات متحده به عراق در سال , دو نظر عمده در بین اغلب روزنامه نگاران و تحلیل گران سیاسی آمریکایی ِ علاقه مند و طرفدار برخی تغییر و تحولات در خاورمیانه و خاصه عراق وجود داشت. روزنامه نگار انی چونان تام فرید من , که با اوضاع خاورمیانه آشنایی کافی داشتند , بر این نظر بودند که عراق مانند غولی است که در شیشه است. اگر از شیشه برون آید معلوم نیست چگونه دوباره می توان آن را به درون فرستاد. او با اشاره به تنوع قومی و مسائل فرهنگی سیاسی عراق و وضعیت پیچیده خاورمیانه خواستار دوراندیشی و دقت بیشتر شده و با چنان یورش برق آسا و بی برنامه ای مخالفت می کرد. اما , نو محافظه کاران با مخالفت با چنین کسانی , هرگونه کندی و نرمش را نوعی سازش و باج دادن به دیکتاتوری عراق تفسیر کردند و با همین نوع ساده انگاری خود ایالات متحده را به دام چاله عراق انداختند. در آن زمان , طرفداران جنگ و نظریه پردازان "قرن جدید آمریکایی" با اشاره به موفقیت های ایالات متحده در کمک به بازسازی ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم , و استقرار دموکراسی های لیبرال موفّق در آن کشورها , بر این تصور خام بودند که در عراق نیز ایالات متحده موفق خواهد شد تا دست به چنان کاری زند.   آنها از یاد بردند که ژاپن کشوری بود که یک اقلیت قومی - حتی در اندازه یک درصد - نداشته و ندارد و اقلیت دینی قابل اعتنایی نیز ندارد. ژاپن و آلمان پس از جنگ اگر چه کشورهای مخروبه ای بودند اما دارای ساختار و زیر بنای ِ صنعتی کاملی بودند. اگر ژنرال مک آرتور و گروه کوچکی از کارشناسان او توانستند در خلال دو هفته قانون اساسی ژاپن را , که تا کنون نیز کارآیی دارد , تدوین کنند از جمله به سبب آن ویژگی های جامعه ژاپن بود. از آن شگفت آور تر , این گروه مدعی شدند که ایالات متحده , و دولت های پیروز جنگ جهانی دوم , موجب دموکراسی در آلمان شدند. آنان فراموش کردند که قدمت و پیشینه دموکراسی آلمان , از ایالات متحده بیشتر است. آلمان نه تنها به لحاظ صنعتی در صدر جهان قرار داشت , بلکه دموکراسی موجود آن کشور به هیتلر اجازه داد تا در یک انتخابات آزاد برنده شود. در این کشور نیز تنوع قومی و فرهنگی - از نوع عراق وجود نداشت. در میان ایرانیان , نیز , برخی با دنباله روی از نو محافظه کاران , و با اطمینان کسانی که در خواب راه می روند , از آغاز فصل نوین و با شکوه خاورمیانه سخن گفتند. حتی جوانی به نام نیما راشدان تا آنجا پیش رفت که با مقایسه آمار قربانیان تصادفات رانندگی در ایران با قربانیان جنگ عراق , جنگ و یورش نظامی را راهی بسیار مطلوب و شدنی برای استقرار دموکراسی دانست. او به طور شگفت آوری , با پشت سر گذاشتن افراطی ترین هواداران جنگ در ایالات متحده , اعلام کرد از دیدن ِ له شدن ِ بعثی ها در زیر تانک های آمریکایی در عراق شادمان است. فراتر از آن , او حکومت جمهوری اسلامی را تهدید به عملی مشابه کرد , و هشدار داد که بسا به زودی او - راشدان -   با نشستن در اتاق جنگ ِ وزارت دفاع ایالات متحده , به آنان در طراحی نقشه ای مشابه برای یورش به ایران مدد رساند. پس از آن نیز - خاصه از هنگامیکه برخی از اعضای ِ دولت پرزیدنت بوش و برخی از روزنامه نگاران نو محافظه کار در ایالات متحده , با صدای رسا تری از "تغییر رژیم" در ایران سخن گفتند -   همواره عدم درک پیچیدگی شرایط و ساده کردن آن موجب گمراهی و خطا های بیشمار در اقدام و محاسبه از سوی جمعی از گروهها و افراد بعضا سرشناس اپوزیسیون و اصلاح طلبان ایرانی شده است. برخی با چنین درک و محاسبات , ایران و جنبش اصلاح طلبی را ترک کردند و با پیوستن به برخی از نهادها و بنیاد ها ی آمریکایی - که در کار نظریه پردازی برای تغییر رژیم جمهوری اسلامی و فراهم ساختن نیرو و چهره ها و جایگزین های محتمل هستند- با شتاب درباره استراتژی و راهبرد های نو در برابر جمهوری اسلامی سخن راندند. اما , فرایند جنگ عراق و مشکلات ایالات متحده در آن کشور , موجب تغییر استراتژی نو محافظه کاران در برابر ایران شد. برخی از آنان به رویکرد "انقلاب مخملین" ِ ویژه خود دل بسته اند , و برخی نیز با رها کردن طرح های نخستین برای برکناری جمهوری اسلامی از رهگذر یورش و اشغال ِ نظامی , طرح ِ بمباران مناطق مختلف ایران و رها کردن جمهوری اسلامی به حال خود , را جایگزین آن ساخته اند. بنابراین , اکنون اغلب گروهها و افرادی که مسائل را "روشن و غیر پیچیده" میدانستند و به طرح های پیشین نو محافظه کاران پشت گرم بودند , با سردرگمی و بلاتکلیفی مواجه شده اند. برخی دیگر از کسان - که وضعیت را ساده و استقرار دموکراسی را ساده تر می پنداشتند - از داخل کشور نوشتند چگونه می توان دیکتاتوری را به زور تحمیل کرد اما نمی توان دموکراسی را تحمیل کرد. آنان از یاد بردند برخلاف دیکتاتوری که بنیاد ش بر زور است و قرار نیست برای همیشه پایدار باشد, دموکراسی , اما , قرار است پایدار باشد و بنایش بر زور نیست , اگر زور بکار بری دیگر دموکراسی نیست. در دیکتاتوری قرار نیست - مانند دموکراسی -   با کمک همه مردم و نهادهای مدنی آنان و به تدریج بنای جامعه ای نو مدرن را بسازی. نیز , به همین سبب , نظریه دیکتاتوری پرولتری - با همه صداقت بنیان گذاران نخستین ِ آن , و فداکاری ها و صداقت بعدی هواداران- که قرار بود به جامعه بی طبقه دموکراتیک بیانجامد , به سیاه ترین جوامع توتالیتر ره سپرد.
بنا براین , و برخلاف نظر آقای گنجی , شرایط کنونی ایران و منطقه خاورمیانه بسیار پیچیده است. این شرایط چنان پیچیده است که هر نیروی دوراندیش و مسئول سیاسی را بر آن میدارد تا هر گاه قرار است دست به کاری زند یا چیزی بگوید , بنا به مثل معروف , دوباره درباره آن فکر کند. بگذار به برخی از شواهد و علل این پیچیدگی اشاره کنم؛ نخست , نگاهی دقیق به دو گروهی که در جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در برابر هم صف آرایی کرده و بر آن هستند تا خاورمیانه را به کام جنگی دیگر فرو برند بیاندازیم. در یک سو , در ایالات متحده , گروهی دست بالا را در حکومت دارند که بنا به باور بسیاری از تحلیلگران همه طیف های سیاسی این کشور – به شمول بسیاری از نظریه پردازان و کارشناسان خبره جمهوریخواه - جزو بی کله ترین , تندرو ترین , و راست ترین گروههای تاریخ سیاسی ایالات متحده است. ترکیبی از گروههای راست مذهبی , راست ترین گروههای وابسته به "مجموعه عظیم صنایع نظامی" , و تیوریسین های افراطی نو محافظه کار در این دولت صاحب نفوذ هستند. برخی از لابی های قدرتمند , از جمله لابی سعودی ها و مصر و اردن نیز از طرح های جنگ طلبانه آنها ,به قصد تضعیف و تخریب ایران , پشتیبانی میکنند. در دیگر سو , در ایران , گروهی , که می توان آنها را نسخه ایرانی نو محافظه کاران آمریکایی نامید , در یکی دو سال اخیر دست بالایی در دولت پیدا کرده اند و هر روز به فراهم آوردن هیز می مشغولند که نو محافظه کاران آمریکایی در پی آنند. پیچیدگی شرایط از جمله در این است که هر گونه برنامه ای به قصد مخالفت با دولت کنونی ایران و به منظور اصلاح طلبی و ایجاد تغییرات مطلوب , اگر سنجیده و دقیق نباشد , می تواند تنها به فراهم کردن مواد برای نو محافظه کاران ایالات متحده بیانجامد. همچنین , اختلاف و درگیری دیرپا بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده , که اکنون با برتری تندروها در دوسو به اوج خود رسیده است , چنان فضای سیاسی ایران را مغشوش کرده است که هرگونه مخالفتی با اقدامات دولت ایران بسا به همکاری و همدلی مخالفین با تندروهایی که از حمله به ایران سخن می گویند تعبیر شود. هر دو گروه ِ تندرو در دو سوی ِ خط , بی هیچ تردیدی اغلب منتقدین و مخالفان دموکرات و میانه رو خود را , که بر خرد ورزی و میانه روی تاکید می کنند ,   به عنوان "عوامل دشمن" ," ترسو و مزد بگیر" می نامند. برای عامه مردم , نیز , برخلاف آنچه آقای گنجی می پندارد , همه مسائل سیاسی روشن نیست. در چنین شرایطی , یک فعال سیاسی باید از مهارت راه رفتن بر روی طناب بهره مند باشد تا بتواند تعادل خود را در این آشو به حفظ کند. نمی توان با گفتن اینکه "هیچکس جز جمهوری اسلامی مسبب چنان جنگی نیست" به ساده کردن مسئله بپردازیم.   تندروی ها و برخی از سیاست های ناسنجیده دولت کنونی ایران , تنها از نظر نو محافظه کاران و جنگ طلبان ایالات متحده , و آن کسانی که در میان ایرانیان دل در گرو مهر آنان دارند , می تواند توجیه گر جنگی دیگر , و این بار بر ضد ایران ,گردد. واقعیت آن است که در ایالات متحده , و برخی از کشورهای اروپایی , برخی نیروهای قدرتمند با هر پیشنهاد میانه روانه از سوی ایران برای حل برخی از مهمترین موارد اختلاف را رد کرده و همچنان بر طبل جنگ می کوبند. صدام بیرحم ترین دیکتاتور تاریخ معاصر بود , اما جنگ نیز بهترین راه مقابله با بیرحمی رژیم بعثی نبود. برخلاف تبلیغاتی که نو محافظه کاران ایالات متحده با موفقیت برای فریب مردم آن کشور در کار کردند , صدام امنیت ایالات متحده یا اروپا را تهدید نمی کرد , رژیم بعث , اما , از منظر امنیت بین المللی و گسترش تروریسم کور بی هدف , کارنامه ای به مراتب بهتر از القاعده و سپاه صحابه پاکستان و مدرسه های دینی سلفی ها در پاکستان داشت. همان مدرسه هایی که با پول عربستان و برخی از شیوخ ثروتمند , در کلاس های درس از کلماتی چون نارنجک , بمب , انفجار , گردن زدن , کافر ِ شیعه , یهودی , مسیحی ,... به جای کلماتی چون نان , تنپوش , بامداد , انار , کبوتر , شستشو , یاران , مهربان ,... برای آموختن کلمات نخستین به کودکان نو آموز استفاده می کنند. خطر این گروهها بر جنگ افروزان جنگ عراق , که جنگ برنده را در برابر جنایت کاران القاعده و طالبان در افغانستان رها کردند و همه منابع را برخلاف نظر اکثریت جامعه خود و جامعه بین الملل به عراق منحرف کردند , نیز , پوشیده نبود.
       از قضا , مثالی درباره خود اکبر گنجی تصویر بهتری از فضا ی مه آلود سیاسی کنونی به ما میدهد. گنجی که بنا به گفته خود با هدف "بسیج و تحریک فعالین و چهره های سرشناس روشنفکری و سیاسی غرب به پشتیبانی از جنبش دموکراسی خواهی ایران" به غرب مهاجرت کرد , هم اکنون در میانه این آتش در معرض چنین برخورد هایی قرار گرفته است. در حالیکه برخی در ایران او را به همکاری با برخی از بنیاد های فکری - سیاسی نو محافظه کار - که در کار بر ساختن نظریه حمله به ایران و تهییج مردم ایالات متحده بر ضد ایرانند - متهم می کنند , از سوی دیگر , برخی از نو محافظه کاران ایالات متحده , از جمله مایکل لیدن , اخیرا بر او شوریده اند که مرعوب جمهوری اسلامی شده است و "بجای فراخوانی برای کمک به آزادی در ایران , او بیشتر وقتش را به هشدار در برابر چنین اقداماتی می گذراند , کوشش برای اشاره به این دگرگونی قابل توجه در گنجی به هیچ وجه تهمت نیست , و شاید برای آن است که گنجی می خواهد از زندان دوباره پرهیز کند"( نشنال ریویو آنلاین , دهم سپتامبر ۲۰۰۷). این سخنان درست در هنگامه ای است که گنجی در "نامه ای به همه" و در مصاحبه های بعدی درست به خلاف آن خواستار اقدامات رادیکال تر از سوی اصلاح طلبان می گردد. بنابراین اگر گفته شود که جنبش دموکراسی خواهی و اصلاح طلبی ایرانیان تا حدی - و نا خواسته - به سبب کوشش مستمر و خستگی ناپذیر نو محافظه کاران ایالات متحده در براندازی جمهوری اسلامی , و شکسته شدن تخم لقی بنام "تغییر رژیم" در دهان برخی , و تلاش برخی از لابی های سیاسی که خواستار ایرانی ضعیف و ناتوان در منطقه هستند , کمی آلوده شده است و میباید سنجیده گام بردارد , سخن گزافه نخواهد بود. هر روز کس یا کسانی - که اغلب برای بسیاری از فعالین سیاسی ایرانی ناشناس هستند - به عنوان "رهبر برجسته دانشجویی" و یا "مبارز خستگی ناپذیر حقوق بشر" ایرانی از سوی برخی از این گروههای نو محافظه کار در ایالات متحده در مطبوعات به خوانندگان معرفی میشود. آنچه به کار این گروه نیز کمک کرده است سکوت روزنامه نگاران ایرانی اصلاح طلب در رسانه های بین المللی است. به جرات می توان گفت ایرانیان اصلاح طلب و روزنامه نگاران ایرانی حضوری حتی از سومالی ها کمتر در رسانه های بین المللی دارند.   
به نظر می رسد چند دستگی در بین نیروهای هوادار جنبش اصلاح طلبی و اختلاف کنونی در بین آنان درباره انتخابات آینده در جمهوری اسلامی نیز , تا حدی , محصول پیچیده بودن شرایط سیاسی ایران است. بنابراین , به رغم آقای گنجی , تنها "تنبلی و بی مسئولیتی" مردم و روشنفکران نیست که موجب ضعف جنبش دموکراسی خواهی و استقرار جامعه مدنی در ایران است. تا کنون هیچکدام از این دو گروه , مخالفان و موافقان شرکت در انتخابات , نتوانسته اند دیگری را متقاعد سازند. در حالی که هر دو گروه به اصلاح طبی باور داشته و بر صداقت اغلب فعالین گروه دیگر اذعان دارند.   
      با این همه , اما , پیچیدگی شرایط , که آقای زید آبادی به درستی بر آن انگشت گذارده است , نباید و نمی تواند موجب سکوت روزنامه نگاران منتقد و اصلاح طلب در جمهوری اسلامی گردد. به نظر می رسد این پیشنهاد چنان با واقعیت سیاسی کنونی جامعه ایران ناسازگار است , و چنان بی فایده و غیر عملی می باشد , که حتی خود آقای زیدآبادی تا کنون نتوانسته است از آن پیروی کند. به دیگر سخن , سکوت اراده ِ نادرست از تحلیلی درست است. شرایط پیچیده , تحلیل و تاکتیک پیچیده می خواهد. هنوز یک توافق کلی روی علل شکست اصلاح طلبی در دور نخست ارائه نشده است. نمی توان همه چیز را به " تنبلی" و "لجاجت" برخی نسبت.   بجای سکوت , به نظر نگارنده , باید با نگاهی انتقادی , به بررسی کاستی های رویکرد گذشته روزنامه نگاران منتقد و اصلاح طلب ِ مستقل درباره تغییرات سیاسی در جمهوری اسلامی و خاورمیانه و تعامل آنها با دولت جمهوری اسلامی , پرداخت.
       با نگاهی منصفانه و بی طرفانه به گذشته می توان دریافت که , برخلاف نظر شایع , هم مشکلات کنونی - از جمله ناشنوایی دولت در برابر منتقدین و بی تفاوتی مردم عادی در برابر مطالب روزنامه نگاران -   را نمی توان به حساب حکومت جمهوری اسلامی گذاشت. از سوی گروه روزنامه نگاران اصلاح طلب ِ مستقل ِ ایران , نیز , تلاشی موثر برای جان گرفتن روزنامه نگاری حرفه ای , بی طرفانه , و غیر وابسته به احزاب و سازمانها صورت نگرفته است. اغلب روزنامه نگاران ایرانی در سالهای اخیر, پیش از آنکه به حرفه روزنامه نگاری درآیند , پیشاپیش عضو سرشناس یک گروه سیاسی بوده اند. اغلب آنها اساسا به سبب پیوند های حزبی و گروهی است که راهشان به روزنامه نگاری باز شده است. نیز , هیچگاه کوششی جدی از سوی آنان صورت نگرفته است تا بند ناف را از حزب و گروهی که بدان تعلق داشته اند بریده و بکوشند تصویری مستقل و حرفه ای از خود در بین مردم روزنامه خوان ایجاد کنند. بنابراین , این گروه پیش از آنکه دست به تحلیلی بزنند و کسی یا چیزی را نقد کنند در همان مقدمه نوشته خود به خواننده می فهمانند که نویسنده اساسا با این رژیم و گروه حاکم "مسئله" دارد و به اصلاح و انتقاد پذیری حکومت نیز اعتمادی ندارد. به معنای دیگر , در همان آغاز , خواننده در می یابد که نویسنده از بنیاد با گروه و کسی که در نوشته اش مورد انتقاد قرار گرفته است اختلاف سیاسی اساسی دارد. هیچ مرز و تمایزی بین روزنامه های حزبی و نویسندگانی که رسما و علنا برای احزاب می نویسند با روزنامه نگاران دیگر وجود ندارد. بنابراین , به جرات می توان گفت از این همه روزنامه نگار ایرانی ِ داخل کشور - از میان سرشناسان - از نسل قدیم تنها شمس الواعظین و جمشید برزگر و از نسل جدید محمد قوچانی توانسته اند تا حد زیادی تصویر ِ یک روزنامه نگار ِ حرفه ای ِ غیر حزبی از خود به ثبت رسانند. در بین گروهی که در خارج می نویسند نیز از نسل قدیم تنها مسعود بهنود توانسته است چنین تصویری از خود نشان دهد. حتی تحلیل گر سیاسی حرفه ای مستقل نیز انگشت شمار اند. شاید تنها آقای زیبا کلام تا حد زیادی تصویر درستی از یک تحلیل گر حرفه ای مستقل به ما نشان می دهد. این همه بدین معنی نیست که روزنامه نگار حرفه ای نباید موضع سیاسی داشته باشد , نه , در دنیای آزاد نیز اغلب روزنامه نگاران , و حتی قضات , مواضع سیاسی و حزبی معین و بدون ابهام دارند. اما , آنها توانسته اند سبکی را در پیش بگیرند که خواننده به بی طرفی آنها باور داشته باشد. آنان , با مهارت و وسواس , توانسته اند از مخدوش شدن مرز وابستگی ِ حزبی خود با کار روزنامه نگاری ممانعت کنند. به دیگر سخن , آنان نقد می کنند نه افشا گری , آنها در مطلب خود این حس را به خواننده منتقل می سازند که به اصلاح شدن باور دارند و برای همین است که می نویسند. سرانجام , آنها نمی نویسند تا "دست طرف" را برای "هواداران و خودی ها" رو کنند و برای گروههای هم حزبی خوراک تهیه کنند. فقدان چنین نوعی از روزنامه نگاری است که موجب می گردد تا آقای زید آبادی به درستی بنویسد , آنچه تا کنون آنها نوشته اند خوانندگان پیشاپیش می دانسته اند. برای اینکه , این روزنامه نگاران , تنها برای گروههای معینی که پیشاپیش در نوع تحلیل و مواضع سیاسی با آنها یکسان هستند - و دست کم همه نگاه مشترک و همسانی به حکومت دارند - می نویسند. آنان برای انتقاد شوندگان از میان حکومت گران و یا جمعیت بزرگ روزنامه خوان غیر حزبی نمی نویسند. اشاره به و بررسی چند مثال در این باره بسیار می تواند به بحث مدد رساند.
مثال نخست , در ایران برخی از روزنامه نگاران اصلاح طلب و منتقد دولت بسیار در مذمت و قدح شرکت نظامیانی که با ترک نظامیگری به شرکت فعال و علنی در سیاست می پردازند , نوشته و می نویسند. با این همه , اما , بر خواننده بی طرف معلوم نیست که چرا این کار عیب است و کجای این کار با قانون ایران مغایرت دارد. در دموکراسی های لیبرال جهان نیز اغلب کسانی که زمانی نظامی بوده و در جنگ های کشور خود با دیگران شرکت داشته اند , پیشینه نظامی خود را به مثابه سرمایه بزرگی در کارزار انتخاباتی به کار گرفته و از رهگذر آن به مقامات کلیدی از جمله سناتوری تا ریاست جمهوری بر کشور بزرگی چونان ایالات متحده می رسند. اغلب آنها , نیز , نه در جنگ های دفاعی چونان جنگ هشت ساله ایران با عراق , بلکه در جنگ های جهان گشایی چونان جنگ ویتنام شرکت داشته اند. بی شک نظام اتتخاباتی ایران مانند نظام انتخاباتی آن کشورها روشن و شفاف نیست , بی شک در کشور ما محتمل است که گروهی از مردم با استفاده از رانت های بی شمار به امتیاز های گوناگونی از جمله در انتخابات برخوردار شوند , و بی شک مسائل گوناگونی در جامعه ما و جود دارد که آنرا از جوامع دموکراتیک متمایز کرده است , اما هیچکدام از این موارد به خودی خود نمی تواند موجب مخالفت و انتقاد از کسانی شود که قرار است با ترک شغل نظامی خود , و با استفاده از اعتبار محتمل پیشینه نظامی خویش , با شرکت در انتخابات به کسوت سیاستمدار و دیپلمات درآیند. به جای اعتراض و انتقاد به چنین کاری , روزنامه نگاران مستقل ِ منتقد می توانستند و می توانند از بی قانونی و مراعات نکردن همین قانون بالنسبه ناقص از سوی برخی از جناح های سیاسی , خاصه اقتدار گرایان , از فقدان احترام به قوانین موجود و تفسیر های مختلف و دلبخواهی برخی افراد و مقامات از قوانین به سود خود در زمانهای مختلف , انتقاد کرده و درباره آن بیشتر بنویسند و گزارش فراهم کنند. چنین کاری می توانست و می تواند به ایجاد زمینه های پیدایش روزنامه نگاری حرفه ای ِ منتقد ِ غیر حزبی و افزایش نفوذ آن در میان گروه بزرگ مردم ِ روزنامه خوان مدد رساند.   
    مثال دوم ؛ بالا گرفتن خطر جنگ بین ایران و ایالات متحده ماهها ست در صدر اخبار جهان قرار دارد. نگاهی کوتاه به گفتمان و تحلیل های متعلق به گروه روزنامه نگاران منتقد , که آقای زید آبادی نیز از جمله آنان است , و مقایسه آن با روزنامه نگاری حرفه ای و بیطرف کشورهای عربی و غربی بسیار به ما کمک می کند. نزدیک به چهار سال است که ایالات متحده با حمله به عراق و سرنگونی رژیم بعثی صدام حسین , از یک سو , یکی از سرسخت ترین و بیرحم ترین دشمنان ایران را از بین برده است , و از دیگر سو , به سبب اختلافات دیرینه با جمهوری اسلامی ایران و طرح شعار "خاورمیانه بزرگ" وبا سیاست دوفاکتو ِ "تغییر رژیم" جمهوری اسلامی , موجب اوج گرفتن اختلافات و تنش ها بین خود و جمهوری اسلامی شده است. از آن زمان تا کنون , اگر چه سیاست رسمی جمهوری اسلامی - برخلاف اغلب دولت های دوست ایالات متحده در منطقه - پشتیبانی و تقویت دولت نوپای عراق بوده است, اما ایالات متحده همواره جمهوری اسلامی ایران را متهم به کمک به تروریست ها در عراق کرده است. بی شک جمهوری اسلامی در تقویت برخی گروههای سیاسی شیعه که دارای میلیشیای بزرگی هستند از هیچ کاری دریغ نمی کند. بی شک میلیشیای برخی از این گروههای شیعه در برخی از ناآرامی های فرقه ای در عراق - و تنها پس از ماهها کشتار شیعیان بدست تروریست های بعثی مورد حمایت سوریه و اردن و سنی های سلفی مورد پشتیبانی سعودی و امارات - دست دارند و دست به آدم ربایی و آدم کشی هایی بر ضد برخی افراد سنی زده اند. اما , دولت ایران و رهبران آن بارها رسمأ و علنا در سخنان خود از تفرقه و اختلافات قومی نهی کرده اند , و همواره با احترام از سنی ها نام برده و خواستار وحدت سنی و شیعه شده اند. این همه در حالی است که در دیگر کشورهای عربی ِ همسایه ِ عراق , علنا از کشتار شیعه ها و از "جنگ مقدس" بر ضد دولت شیعی عراق پشتیبانی شده و می شود. اما , ایالات متحده تنها انگشت اشاره خود را به سوی جمهوری اسلامی , به مثابه عامل ناآرامی های عراق , نشانه می رود. در این شکی نیست که هر دولتی در ایران بر سر کار بود - خواه اصلاح طلب یا غیر اصلاح طلب , خواه ملی گرا و سکولار یا دینی - می باید به تقویت گروههای دوست و متحد خود در عراق دست میزد. هر دولتی در ایران در قدرت بود می باید از دولت کنونی عراق - و نه از کسانی چون ایاد علاوی - پشتیبانی می کرد و هر دولتی در ایران بر سر کار بود تا زمانیکه همه اختلافات خود با ایالات متحده را حل نکرده است و تا زمانیکه علنا از سوی دولت ایالات متحده در معرض تهدید " تغییر رژیم" است باید به نوعی برای ایالات متحده در عراق مانع تراشی می کرد. این حقیقتی است که از چشمان بسیاری از تحلیل گران و روزنامه نگاران ایالات متحده و غربی پنهان نمانده است. آنان - یعنی همان دموکرات لیبرال ها و جمهوریخواهان میانه رو و سکولار این سو - همه , با انتقاد از برخی از سیاست های دولت کنونی ایالات متحده , تندروی این دولت را موجب قدرت گرفتن تندروها در ایران و برخی از سیاست های مخرب کنونی جمهوری اسلامی در عراق دانسته و می دانند. به گفته یکی از این تحلیل گران جمهوری اسلامی در عراق با ایالات متحده می جنگد تا مجبور نباشد در خیابان های تهران با آن کشور بجنگد. شگفت آنکه , در حالیکه از سوی روزنامه نگاران اروپایی و آمریکایی این همه در نقد سیاست های افراطی دولت پرزیدنت بوش و گروههای نو محافظه کار درباره ایران و خاورمیانه نوشته شده و می شود اما , تا کنون - به جز یکی دوبار از سوی روزنامه نگاری چون شمس الواعظین و تحلیل گرانی چون زیبا کلام و برخی از تحلیل گران گروههای سیاسی داخل ایران - از سوی دیگر روزنامه نگاران منتقد و مستقل کاری در خور و شایسته در این باره انجام نشده است.   روزنامه نگاران مستقل ِ عرب , نیز , در این باره کارنامه ای به مراتب بهتر از ما دارند. بسیاری از آنها در حالیکه از نظر تقسیم بندی سیاسی در گروه افراد طرفدار لیبرال دموکراسی های غربی جای می گیرند , در نقد افراط گرایی نو محافظه کاران ایالات متحده و نادرستی اغلب سیاست های آنها درباره خاورمیانه کوتاهی نکرده اند. برخلاف این گروهها , اما , برای مثال , آقای زید آبادی در دهها مقاله ای که در باره مسائل خاورمیانه برای سایت بی بی سی نوشته است و در صدها مقاله ای که در "روز آنلاین" منتشر کرده است , یک بار هم چیزی در این باره ننوشت. ای کاش بجای روزنامه نگاران گاردین , لوموند , نیویورک تایمز , و واشنگتن پست , - که گه گاه برخی از مطالب آنها درباره ایران در سایت بی بی سی منتشر شده است - آقای زید آبادی در این باره می نوشت. در آن صورت , آقای زید آبادی می توانست به خواننده ایرانی نشان دهد که او , به مثابه یک روزنامه نگار حرفه ای و بی طرف , در حالیکه با سیاست های دولت کنونی ایران در اغلب موارد مخالفت دارد , اما بی طرفی اش حکم می کند که تندرو ها ی ایالات متحده و سودای خام آنها در باره ایران و منطقه را نیز نقد کند. به علاوه , او می توانست , از رهگذر چنین روشی , با ایجاد همدلی زمینه را برای رشد روزنامه نگاری حرفه ای و غیر حزبی فراهم سازد. مهمتر از آن , اگر در ایران , آنطور که آقای زید آبادی می گوید , گوش شنوایی وجود ندارد , او می توانست به مثابه یک روزنامه نگار اصلاح طلب و آزادیخواه , به مردم و بسیاری از سیاست مداران ایالات متحده بگوید که سیاست های افراطی نو محافظه کاران به زیان جنبش اصلاح طلبی ایرانیان است. بگوید که افراط گری نو محافظه کاران و سیاست "تغییر رژیم" آنها برخلاف قوانین بین المللی و به زیان فرایند طبیعی دموکراسی در خاورمیانه تمام شده و می شود. به آنان بگوید سیاست افراطی آنها روی دیگر سکه افراط گرایی برخی از گروههای سیاسی صاحب نفوذ در حکومت ِ ایران است. شنیدن صدای روزنامه نگاران و فعالین سیاسی اپوزیسیون ِ دموکرات و اصلاح طلب ایران از سوی مردم ایالات متحده و سیاست مداران آنها در زمان کنونی از نان شب نیز واجب تر است.(۱)
      مثال دیگر , برنامه اتمی است. اگر چه دولت جمهوری اسلامی با هرگونه بررسی انتقادی از رویکرد دولت درباره برنامه اتمی و چالش های آن در رسانه های داخلی مخالفت کرده و به آن به شدت مقابله کرده و می کند , اما این نمی تواند موجب سکوت برخی از منتقدانی گردد که به برخی از رسانه های فارسی خارجی و همچنین اینترنت دسترسی دارند. (۲) در ابن مورد نیز , روزنامه نگاران مستقل ِ منتقد یا به تکرار برخی از مواضع نو محافظه کاران ایالات متحده در قالب های دیگری پرداخته اند و یا , در مقالاتی سست و غیر جدی , تنها با اشاره به فقر و بحران کره شمالی و پاکستان خواستار دوری ایران از مواضع کنونی خود شده اند. طعنه آمیز آنکه در مطالب خارجیان در این باره , همسایگی ایران با پاکستان ِ اتمی از جمله دلایلی بود که برنامه اتمی ایران را توجیه می کرد. هیچکدام از روزنامه نگاران این گروه تلاش نکردند تا با بررسی رویکرد دولت , نقاط ضعف آن را روشن کرده و با تاکید بر حق ایران برای دست یابی به انرژی صلح آمیز , راهی برای برون رفت از بحران و توافق با سازمان ملل و کشورهای غربی در این باره طرح کنند. تلاش هایی کوچک , به صورت یکی دو مقاله , از سوی آقای عباس عبدی صورت گرفت , اما ناپیگرانه و تنها بود. برخی از مصاحبه های کسانی چون آقای زیبا کلام نیز با عدم استقبال رسانه های منتقد و رسانه های آن لاین روبرو شد. در این بخش نیز , منتقدان و روزنامه نگاران مستقل می توانستند , از یک سو , صدای مستقل منتقدان و اصلاح طلبان ایرانی و مخالفت آنان با برخی از افراط گری های دولت کنونی ایران , را منعکس سازند. از دیگر سو , اما , این دسته از روزنامه نگاران با مخالفت با تلاش های افراطی ها و نو محافظه کاران ایالات متحده - که بر آن بوده و هستند تا به بهانه تلاش ایران برای دست یابی به فن آوری هسته ای جنگی دیگر را در منطقه ایجاد کنند - به تقویت صداهای ضد جنگ دست زنند. همچنین , چنین رویکردی می توانست به تقویت صدای ِ روزنامه نگاری ِ مستقل و حرفه ای ایران بیانجامد و حتی موجب افزایش نفوذ آن بر لایه هایی از حکومت گران ایران گردد. با تاسف , در این عرصه نیز تنها روزنامه نگاران غربی , و گروهی کوچک از روزنامه نگاران عرب و آسیایی تلاش کردند.   
       سرانجام , در تمام دورانی که آقای زید آبادی از بی فایده بودن آن یاد می کند , در دوران آقای خاتمی و سپس آقای احمدی نژاد , کمتر روزنامه نگار منتقد و اصلاح طلب مستقلی در باره مسائلی چون نظام مالیاتی ایران و نقاط ضعف آن و ارتباط آن با عدالت اجتماعی و دموکراسی چیزی نوشت یا تحقیقی کرد. مطالب تحقیقی - انتقادی درباره نظام آموزشی , بهداشتی , حقوق اقشار میانی و حقوق بگیر جامعه , بدهی خارجی ایران و دیگر کشورهای جهان سوم , محیط زیست و صدها موضوع مهم و ظاهرا "غیر سیاسی و غیر جناحی" دیگر نیز چیزی قابل توجهی نوشته و منتشر نشده , و تلاشی نیز در کار نرفت تا به جلب نظر خوانندگان در این باره بیانجامد. تنها رسانه فعالی که در این دوران از داخل کشور , گزارشات و مقالاتی درباره مسائل مهم داخلی نظیر گسترش فساد , نا کارآیی دولتی , ارتباط ِ مسائل اقتصادی و سیاست خارجی , انتشار داد سایت بازتاب بوده است.
مثال ها فراوانند. (٣) به رغم تلاش برخی از جناح های سیاسی در حکومت جمهوری اسلامی برای مسدود کردن راه بر پیدایش هر گونه روزنامه نگاری مستقل و آزاد , و به رغم سخت جانی محفلی نیمه پنهان و کوچک , اما بسیار قدرتمند و سازمان یافته , در حکومت جمهوری اسلامی که به شدت با هرگونه گردش آزاد اطلاعات , میانه روی و خرد ورزی در سیاست برخورد می کنند , نیز , به رغم همه کوتاهی اصلاح طلبان حکومتی در زمان حکومت کردن , اما , در همه سالهای اخیر , و در هنگامه های گشایش های سیاسی کوتاه , اندک و گاه به گاه , گروه روزنامه نگاران منتقد و مستقل دست به تلاشی آگاهانه و پی گیرانه برای تحکیم بنیاد های روزنامه نگاری حرفه ای و مستقل نزده اند. تلاش ها اغلب منفرد , نا پی گیرانه , و بی جان بوده اند. در دوره نخست رونق اصلاحات پس از دوم خرداد , بخش مهمی از انرژی این گروهها مصروف درگیری جناح های سیاسی با هم شد. گروه کوچکتری از این روزنامه نگاران - با اتکا به نظریه پردازی بر اساس اطلاعات نادرست - دشمن ِ بلا فصل و مانع جدی اصلاحات   را , در خطایی مهلک و استراتژیک , بخش مهم و موثری از نیروهای میانه رو به رهبری هاشمی رفسنجانی ارزیابی کردند و هزینه بزرگی بر جنبش جوان و بی سازمان اصلاحات تحمیل کردند. در دوران بعدی , نیز , این گروه از روزنامه نگاران هیچگاه نتوانستند از منازعات سیاسی احزاب و گروههای سیاسی , خاصه در میان گرایشات گونه گون اصلاح طلبی , دامن خود را برهاند. همچنین , کاهش نفوذ اندیشه های سنتی چپ از یک سو , وارد شدن فاکتور سیاسی "تغییر رژیم" نومحافظه کاران به عرصه سیاست ایران و نفوذ و اعتباری که به سبب وزن قابل ملاحظه ایالات متحده به همراه آن بود , از دیگر سو , موجب شد برخی از روزنامه نگاران کم تجربه ایران با یکی فرض کردن لیبرال دموکراسی و جامعه مدنی دموکراتیک غربی با برخی دولت های غربی و سیاست های آنها , بر خلاف چپ رویهای پیشین , این بار به بیماری " افراط در جبران " گرفتار آیند. مرزهای دفاع از دموکراسی و اصلاح طلبی و مخالفت با سیاست های مداخله جویانه برخی از کشورهای خارجی و طرح های جنگ طلبانه و تنش آفرین آنها گاه به آسانی مخدوش می شود. این فرایند نه تنها موجب حساسیت بیشتر جمهوری اسلامی شد , بلکه بیش از همه به زیان تکوین روزنامه نگاری مستقل و حرفه ای در ایران تمام گشت.   برخی مطبوعات بالنسبه آزاد اصلاح طلب, اگر چه اغلب عمری کوتاه و پر بیم و امید را سپری کرده اند , همچنان عرصه منازعات حزبی باقی مانده اند. جرقه های کوچکی چون هم میهن , شرق , و یکی دو روزنامه دیگر نیز در این جدال - به نظر بی پایان - به سبب عمر کوتاه و شدت ِ منازعه اگر چه امید برانگیز بوده اما چندان کارساز نبوده اند. بنابراین , سکوت آقای زید آبادی اگر به چند و چون و اندیشیدن در باره فراز و فرود های روزنامه نگاری مستقل و حرفه ای ایران و کاستی های آن در ارتباط با خوانندگان حرفه ای غیر حزبی , و کنکاش در چگونگی غلبه بر ناتوانی آن بیانجامد , بسا بسیار سودمند افتد. این سکوت , اما , اگر قالبی جدید برای بیان اعتراضات گذشته و "تحریم دولت" باشد , بی حاصل و آب در هاون کوبیدن خواهد بود.
در بخش دوم , و پایانی , این نوشته به بررسی رویکرد سیاسی اکبر گنجی و آرزوهای او برای جنبش اصلاح طلبی خواهم پرداخت.

پانوشت:   
۱) آقای زید آبادی می توانست , و می تواند , در باره عراق و افغانستان , که نقش به مراتب مهمتری از فلسطین در منافع ملی ما دارند, بنویسد. در همه این دوران , اما , آقای زید آبادی به گزارشات خبری درباره اختلافات فلسطینیان پرداخته است , بجای گزارشات خبری , برای ایرانیان , البته , مهم است که بدانند گروههای مختلف اصلاح طلبان , از جمله آقای زید آبادی , درباره مسئله فلسطین و سیاست خارجی ایران در ارتباط با اسرائیل و فلسطینیان چگونه می اندیشند و چه برنامه ای دارند و چه نقدی به سیاست ایالات متحده در این باره دارند.
۲) به یاد دارم هنگامی که با تیمی از همکاران و دانشجویان در دانشگاه [واشنگتن ] قرار بود تحقیقی درباره رویکرد و گفتمان روزنامه نگاران و گروههای سیاسی در خاورمیانه درباره برنامه اتمی ایران و سیاست خارجی ایالات متحده تهیه کنیم , هیچ چیز دندان گیر و قابل عرضه از روزنامه نگاران ایرانی ندیدم. تنها موارد متعلق به برخی از آمریکایی های ایرانی تبار بود. در همان ایام صدها مطالب جدی و تحلیلی در نقد , رد , و یا دفاع از برنامه اتمی ایران و سیاست خارجی ایالات متحده از روزنامه نگاران عرب وجود داشت
٣) سخنان هفته پیش وزیر خارجه فرانسه درباره ایران , تازه ترین مثال در این مورد است. این بار , نیز , "روزنامه نگاران منتقد ِ و اصلاح طلب ِ مستقل" با سکوت در برابر آن , اعتراض درباره ماهیت ِ جنگ افروزانه , تحریک کننده , و غیر سازنده ِ آن سخنان را به روزنامه نگاران عرب و غربی واگذار کردند. آنان یک بار دیگر اتخاذ مواضع درست و حرفه ای را قربانی اختلافات خود با دولت جمهوری اسلامی کردند. هنگامیکه هو گو چاوز , رئیس جمهور جنجالی ونزوئلا , سال پیش در سازمان ملل با کلماتی زشت و غیر سیاسی از جرج بوش نام برد , برخی از سرسخت ترین منتقدین و مخالفان سیاست های بوش در میان روزنامه نگاران ایالات متحده به شدت به چاوز اعتراض کردند.

تهمورس کیانی , سیاتل ( ایالات متحده) , سی و یکم شهریور ماه ۱٣٨۶

tahmoures_kiani@yahoo.com