سرود برج دریایی - هلن آدام


- مترجم: پیرایه یغمایی


• « اگر ما صبورانه منتظر بمانیم،
- هر چند که این انتظار رنج آور باشد –
سرانجام روزی، آن ایزد عشق
از میان آب های سبز باز می گردد.» ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۱ تير ۱٣٨۶ -  ۲۲ ژوئن ۲۰۰۷


چهار خواهر
در کنار یک برج دریایی
بین آب های نیلگون
و دشت زنبق های وحشی
                زندگی می کردند

یکی ماهی زیبایی بود از ژرفنای دریاها
دومی گرگ
و آن دیگری قو
و چهارمی بره ای سربه راه.

هر چهار خواهر عاشق مردی جوان و زیبا بودند
که هر روز
در کنار دشت زنبق ها
تن به آب می سپرد.

بّره؛ کُرک‌های نرمش را به او داد،
تا بستر تنهایی‌اش را گرم بدارد.
قو، پر‌های زیبایش را به او بخشید،
تا تاجی بر موهای تابدارش باشد.
ماهی، از کشتی‌های اشرافی غرق شده‌ی ته دریا
برایش انگشتری‌های گرانبها به پیشکش آورد.

گرگ – اما – به تنهایی
پیرامون زنبق‌های وحشی می‌دوید.
گرگ به تنهایی می‌دوید،
آنجا که زنبق‌ها مغرورانه سر کشیده بودند.


او به مرد جوان
چیزی به جز نیم نگاهی از برق چشمانش را نداد
تنها صاعقه ای از چشمان وحشی اش را …

آنگاه ، در کنار دریای تابستان،
و در امتداد دشت زنبق ها
مرد جوان، موج ها را رها کرد
و گرگ را دنبال گرفت.

سه خواهر افسون شده
در برج، همان جا که قلب عاشق شان،
بیدار شده بود،
به نا گزیر چشم به راه ماندند
سه خواهر افسون شده,
ماهی،
       برّه،
            و قو

« اگر ما صبورانه منتظر بمانیم،
- هر چند که این انتظار رنج آور باشد –
سرانجام روزی، آن ایزد عشق
از میان آب های سبز باز می گردد.»


و اکنون سال هاست
که زمان همچنان می گذرد
و موج ها همچنان به بدنه ی برج می کوبند
و سه خواهر اسطوره ای
همچنان صادقانه
چشم به راه جوان عاشقی هستند،
که گرگ او را خورده است ...


* برگرفته از کتاب open poetry ، سروده ی Helen Adam شاعر اسکاتلندی ( 1992- 1909 )

Pirayeh163@hotmail.com