خانه یی ابدی بنام کمپ و در ستایش آوارگی


مهران جنگلی مقدم


• کمپ تنها مکانیست بر روی زمین که آوارگان را به هم پیوند می دهد. کمپ ذهن ما را به مکانی موقت که جمعی از پناهجوها را در خود جای داده است، ارجاع می دهد. اجتماعی که فرایند استعلایی تشکیل جامعه را طی نمی کند، مگر آنکه استاندارهای هویتی جامعه میزبان و اقتدار هویت ساز آن را بپذیرد. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۷ ارديبهشت ۱٣۹۲ -  ۲۷ آوريل ۲۰۱٣


 
 
1- جستجوی غذا، زمینی برای زیستن، امنیت، آزادی و مناسبات عاری از تبعیض و ستم، کهن ترین دلایل آوارگی است که مهمترین محرک های آوارگی های معاصر هم بشمار می رود. جستجوی پارادایس دیرپاترین و زنده ترین اسطوره ی آدمی است. اسطوره یی که مدام در شکل های دردناک زمینی اش بازتولید می شود. از این روست که جهان میلیون ها آواره دارد. این جمله بدون شک صادق ترین و ملموس ترین گزاره جهان است با نتایجی به شدت انتزاعی. جستجو برای یافتن پارادایس هرگز به یافتن و ساختن آن منتهی نشده است.
2- کمپ تنها مکانیست بر روی زمین که آوارگان را به هم پیوند می دهد. کمپ ذهن ما را به مکانی موقت که جمعی از پناهجوها را در خود جای داده است، ارجاع می دهد. اجتماعی که فرایند استعلایی تشکیل جامعه را طی نمی کند، مگر آنکه استاندارهای هویتی جامعه میزبان و اقتدار هویت ساز آن را بپذیرد. ما در هیچ جایی با جامعه آوارگان مواجه نیستیم. بلکه در کنسرواتیوترین شکل، اجتماعی از آوارگان را خواهیم دید. جامعه، مجموعه یی از افرادیست که اقتداری هویت بخش را پذیرفته اند و آوارگان، طرد شده از سوی چنین اقتداری اند. مهم ترین اقتدار هویت بخش، "دولت" حتی فارغ از وجوه ایدئولوژیک آن است و مهم ترین دشمن آوارگان دولت ها هستند. مادامی که دولت یک سوی پررنگ مفهومی به نام شهروندی ست و تا زمانی که شهروندی ابزار سنجش هویت انسان هاست، دولت صاحب اقتداری هویت بخش خواهد بود. از این روست که آوارگان از جامعه ی شهروندان نیستند.
پناهجو شکل دگرگون شده ی انسان آواره است. هر چقدر که مفهوم آوارگی بر نفی و سلطه ناپذیری و برنتابیدن اقتدار دولتی اشاره داشته باشد، پناهجویی دلالت بر توقف و پذیرفتن حداقلی از امنیت در دسترس و جامعه پذیری دارد. فصل های مشترک این دو پدیده (آوارگی و پناهجویی) در گذشته ی سیاسی آن هاست و تفاوت شان در آینده ئیست که یکی را به پناهنده تبدیل می کند و دیگری را همچنان سلطه ناپذیر نگاه می دارد.
با این حال در کمپ، آواره و پناهجو به یک اندازه انسان هایی بدون هویت سیاسی اند. گذرنامه و مدارک شناسایی ندارند و تعهدشان را به التزام و وفاداری به چهارچوپ سیاسی پیشین شکسته اند. بی هویتی آنها محصول سلب حمایت ازسوی یک گستره ی سیاسی است که پیشینی شمرده می شود و هنوز به گستره ی سیاسی پسینی تحویل داده نشده است. انسان هایی غیرابژه اند و در نتیجه حضوری همیشه مسئله ساز دارند. اگر حقوقی هم بر آنها مترتب دانسته می شود، این حقوق، هزینه یی بدون مزایا و سود آوری برای دولت های میزبان است. آنها غیرقابل شناسایی اند، در نتیجه مطلوب نیستند. هویت شان بسته به مدارکی دارد که آنها را در مقام موضوع شناسایی قرار می دهد و بدون مدارک شناسایی، پدیده هایی اند که باید در قرنطینه ی کمپ، دور از جامعه و تحت کنترل نگهداری شوند. زمان زندگی در کمپ، زمانی ست که صرف می شود تا پناهجو صلاحیت برخورداری از مدارک شناسایی جدید را کسب کند.
3- هویت یابی محصول روندهای اجتماعی است که در جامعه ساخته می شود. فرایند تبدیل فرد به شهروند قبل از هرچیز منوط به پذیرفته شدن در جامعه است. جامعه برای به رسمیت شناختن فرد از او پیشینه یی نژادی، زبانی و تاریخی می طلبد. این پیشینه ها، بسته های هویتی اند که قدرت های سیاسی آنها را می سازند و یا در برساختن آن دخالت می کنند. این بسته های هویتی با همه ی خصلت های ارتجاعی شان پدیده هایی اند که جامعه همین اکنون از آن برخورداراست. محرومیت فرد از این بسته هویتی، او را از امور جاری و مربوط به امروز محروم می کند و بین گذشته یی گم شده و آینده یی نامعلوم رها می سازد. بسته های هویتی مقوله هایی سرزمینی اند و سرزمین قبل از آن که حیطه یی جغرافیایی باشد مفهومی سیاسی ست. به این دلیل است که فرد آواره خود را بدون هویت جمعی، آواره و بدون سرزمین می داند.
پناهجو که فی نفسه فاقد پیشینه تاریخی و نژادی یکسان با جامعه میزبان است، قاعدتا تلاش می کند با ساختن زنجیره یی از تعلق های متناسب با جامعه میزبان مانند پیوستن به گروه های مذهبی، محملی برای کسب هویت رسمی بیابد و شایستگی برخورداری از عنوان شهروندی را که برساخته یی از هویت های رسمی است در خود ایجاد کند. به این ترتیب پناهجویی شکل تقلیل یافته ی پدیده ی آوارگی می شود. بزرگترین پروسه یی که پناهجو در کمپ و در مراحلی مانند جلسه های اینترویو طی می کند، اثبات بریدن و کنده شدن از هویت و تعلق شهروندی پیشنی و آمادگی برای ورود به جامعه میزبان و پذیرش هویت شهروندی جدید است. بعد از خلع این هویت، و قبل از پیوستن به هویت جدید شهروندی ذیل سیطره دولت/ جامعه یی دیگر و در میانه ی این دو است که پدیده ی پناهجویی شکل می گیرد.
4- به دو معنا کمپ خانه یی ابدی برای آوارگان و برای پناهجویان است، از آن رو که پدیده ی آوارگی و پناهجویی به دومعنای متفاوت از هم کماکان وجود خواهند داشت. جنگ ها و نقض حقوق طبیعی، پدیده هایی همچنان جاری و ساری و گویا ابدی اند و پراکندن انسان ها از موطن مادرزادی و تولید پدیده یی به اسم آواره و پناهجو از نتایج مستقیم آن است. پناهجویانی که پس از خلع شهروندی شان از ظلم دولتی و ... می گریزند و به کمپ ها پناه می آورند، بعد از کسب هویت جدید شهروندی، کمپ را برای پناهجویان تازه از راه رسیده خالی می کنند. پناهجویی به این معنا اسم عامی می شود که مدام مصادیق خاص و قابل دسترس و شمارش می یابد. در این حالت، کمپ خانه یی ابدی برای پناهجویان جهان در معنای اسم عام اش است.
و کمپ خانه یی ابدی ست برای آوارگان که در خاستگاه سرزمینی و سیاسی با پناهجویان مشترک اند اما فرجام و سرنوشت دیگری را برای خود جستجو می کنند. این دست آوارگان، متفاوت از فانتزی پناهجویی زیست می کنند و دوره زندگی در کمپ برایشان پروسه یی گذرا و مربوط به ساختمان یا کانکسی مشخص نیست و با گرفتن پاسخ قبولی در جلسه اینترویوی پناهندگی، به پایان نمی رسد. آوارگان خلع هویت شهروندی سابق را اعلام می کنند اما همچنان پشت درهای هویت شهروندی جدید به اعتراض و با اراده یی انتقادی می ایستند و از آستان دری که کوتاه است، سربه زیر نمی گذرند. این آوارگان از کدام پناه؟ کدام شهر؟ و از کدام شهروندی؟ می پرسند. و شهروندی و شهربندی جدید را که یک سوی آن دولتیست که در ساختن وضعیت موجود در ابعادی جهانی نقش فعال و هماهنگ و نه لزوما مشابه ایفا می کند، برنمی تابند. ازاین روست که برای ایشان جهان به مثابه کمپ آوارگان است و کمپ، برابرنهاد جهان ناآرام و ظلمانی و خانه یی ابدی ست.

مهران جنگلی مقدم
[email protected]