پروپاگاندای آخرالزمان و جنگ


مهران جنگلی مقدم


• طرح ریزیِ "پیش درآمدهای تقابل" در افکار عمومی پروژه ی مشترک مذهب و قدرت های سیاسی ست. در روال معمول دیپلماسی نیز دولت ها از "گزینه ی نظامی روی میز" سخن می گویند و ایجاد فضای جنگی و اعمال زور پنهان را وسیله پیش برد دیپلماسی میدانند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۱۱ آبان ۱٣۹۱ -  ۱ نوامبر ۲۰۱۲


جنگ ها قبل از وقوع، پروپاگاندای خود را تولید می کنند. مجموعه یی از نشانه ها و عواملی که قبل از آنکه موشکها منطقه یی را نابود کنند، مغزهای ساکنان آن منطقه را تخریب می کند، از یک سو به جنگ مشروعیت می دهد و در جبهه روبرو پروسه ی تسلیم و شکست را با ایجاد فضایی از وحشت آغاز می کند. "فضای جنگی" ضمن آنکه پیش درآمد جنگی محتمل در آینده را ایجاد می کند، در مقیاس و ابعادی دیگر همان نتایج را به بار میاورد. نیازی نیست تا موشکی شلیک شود. سخن گفتن مداوم از شلیک موشک و وقوع جنگ هر چه قدر هم که ابعادی موهوم و غیرواقعی داشته باشد مخاطرات یک جنگ واقعی را تولید خواهد کرد.

جنگ ها، رخدادی دفعتی و ناگهانی نیستند. بلکه پروسه هایی طولانی مدت اند. در شکل دادن و پایدار نگاه داشتن این پروسه، "افکار عمومی" نقش بی بدیلی ایفاء می کند. دولتها همیشه به نام و نمایندگی "مردم" جنگ ها را به راه انداخته اند و در واقعیت امر هم چنین بوده است که بخش های تاثیرگذاری از افکار عمومی در مقطعی مهم از شرایط جنگی در پشتیبانی و همراهی با اراده ی سیاسیِ جنگ افروز قدم برداشته اند.
      
نقش افکار عمومی در صحنه ی معادلات جهانی به قدری دارای اهمیت و تاثیرگذار است که بعد از حملات یازده سپتامبر، جرج بوش به جهت جلب افکار توده های مردم از عبارت مسیحی یهودی "جنگ های صلیبی" برای مشروعیت بخشیدن به جنگ در خاورمیانه نزد بخش بزرگی از مردمی که عقاید مذهبی جزء جدایی ناپذیر فرهنگ شان بود، استفاده کرد. و نیز به جهت ترمیم افکار عمومی آسیب دیده از همین جنگ بود که باراک اوباما به عنوان مخالف جنگ عراق و به عنوان رئیس جمهوری که به راحتی با مواضع جنگ طلبانه ی اسرائیل همسو نمی شود، به کاخ سفید راه یافت و از تاثیرگذاری بخش هایی مهم از همین افکار عمومی است که میت رامنی مورمون مذهب (کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخر الزمان) که از نظر مذهبی پیوندهای عمیقی با قرائت های رادیکال و آخرالزمانی یهودیت دارد، به صحنه انتخابات آمریکا وارد شده است.

آنچه در ایران و اسرائیل میگذرد نیز از مدت ها پیش در جهت به خدمت گرفتن افکار عمومی برای موجه و محتوم نشان دادن تقابلی سرنوشت ساز است. در اسرائیل بنیادگرایی یهودی که نقش تعیین کننده یی در حوزه سیاست دارد و به مانند بنیادگرایی اسلامی از مهمترین موانع ایجاد صلح بین اسرائیل و فلسطین بوده است به بازتولید روزانه ی فرامین یهوه درباره ی قوم برگزیده، سرزمین موعود و رویارویی نهایی در "هارمَجدون" مشغول است.
بنیادگرایی شیعی نیز به عنوان روی دوم همین سکه ریشه های جدال را در باورهای اسطوره یی از جهان، تقابل خیر و شر، ظهور منجی و نقش ایران - در جهاد بر علیه شیطان و ظهور منجی، معرفی می کند.

در هزاره ی سوم میلادی، جهان مذهبی ترین دوره های خود را سپری می کند. زیست مذهبی در جهان امروز هر چند در انطباق نعل به نعل با الگوهای کهن مذهبی نیست، اما از مهمترین ویژگی های آن که در قرائت های سیاسی از این مذاهب تولید شده، تاثیر برده است.

بیش از سه میلیارد انسان در فرهنگ هایی متاثر از ادیان ابراهیمی زندگی می کنند و دولت های بسیاری بر جوامعی با ادیان ابراهیمی حکومت می کنند. هر چند در نگاه نخست به نظر می رسد موثرترین این دولت ها در روابط بین الملل، دولت هایی لائیک و غیر دینی اند و بسیاری از این جوامع ظاهرا بنا بر سنت سکولاریسم مناسبات عمومی را از سیطره یک جانبه ی باورهای مذهبی پالوده اند، اما آنچه واقعیت دنیای امروز را شکل میدهد، احیاءِ دوباره ی تبلیغات مذهبی با قرائت هایی سیاسی است. لائیسیته وضعیتی سیاسی است که در آن دولت از هیچ دینی پیروی نمی‌کند و دین در سیاست هیچ‌گونه قدرتی اعمال نمی‌کند، بدیهی است که این وضعیت آرمانی هرگز در بسیاری از دولت هایی که لائیک نامیده می شوند، اتفاق نیافتاده است.

آن چیز که نگرانی را در خصوص نزدیکی و ادغام دولت ها و مذاهب افزایش می دهد همسویی آشکار تبلیغات مذهبی با برخی استراتژی های سیاسیِ ایجاد کننده ی فضای جنگی در دنیاست. نگرانی از آن روست که این تبلیغات با اعمال تفسیرهای جدید و بنیادگرا از متون دینی و اساطیری و برملا کردن تضادهای مذهبی، مذهب را از عرصه خصوصی به حوزه های عمومی می کشاند و تاثیر باورهای مذهبی را در مناسبات اجتماعی و سیاسی افزایش می دهد. این هدف از طریق شکل دادن به افکار عمومی از راه ایجاد القائات مذهبی تامین میشود. بحران های اقتصادی و اجتماعی فراگیر در دنیا و نبود چشم اندازی روشن و کوتاه مدت برای خروج از بن بست های موجود، فرسودگی و خستگی عمومی ناشی از این وضعیت، زمینه های اجتماعی و روانی پذیرش این القائات را فراهم کرده است.

مذاهب از آن چه علت های پیدایش شان بود، برای تداوم خود نیز استفاده می کنند و مجموعه ی این علت ها امروز نیز موجود است. پیوند مذهب و دولت بیش از هر چیز به دلیل امکاناتی ست که هر کدام از آنها در اختیار دیگری میگذارد. بزرگترین منطقه ی اتصال دولت و مذهب افکارعمومیست.
طرح ریزیِ "پیش درآمدهای تقابل" در افکار عمومی پروژه ی مشترک مذهب و قدرت های سیاسی ست. در روال معمول دیپلماسی نیز دولت ها از "گزینه ی نظامی روی میز" سخن می گویند و ایجاد فضای جنگی و اعمال زور پنهان را وسیله پیش برد دیپلماسی میدانند. در خلق این وضعیت مذاهب گشاده دستانه به یاری دولت ها می شتابند. و مهمترین ابزارهای تاثیرگزار خود بر افکار عمومی و مهمترین باور مذهبی را که تقابل را توجیه و تجویز می کند به میدان می آورند. "باورهای آخرالزمانی" گرانیگاه و از اصلی ترین درون مایه های مذاهب است. باورهای آخرالزمانی گویای فرجامی مقّدر است که پیوندی مستقیم با اسطوره ی جدال خدا و شیطان دارد. جدالی که سرانجام در انتهای یک دوره ی تاریخی محتوم به پایان میرسد.
            
مذاهب کارکردهایی به شدت متناسب با ذائقه ی عمومی دارند. در این بین قرائت هایی از ادیان ابراهیمی که باورهای آخرالزمانی در آن ها برجستگی و اهمیت خاصی دارد، به ابزاری برای ایجاد و هدایت افکار عمومی تبدیل شده است. ایران، اسرائیل و ایالات متحده به طور مشخص نمایندگان سیاسیِ سه قرائت مشخص از سه دین ابراهیمی اند. استفاده ی این دولت ها از باورهای مبتنی بر ظهور منجی موعود و به پایان رسیدن زمان مقرر و تباهی انسان ها به وسیله ی نیروهای اهریمنی در تریبونهای مختلف، رسانه ها، مستندها، موعظه ها، داستان های تخیلی، بازیهای کامپیوتری و ارایه ی پیشگویی ها طی سالیان گذشته به اوج خود رسیده است. بدیهی است که مخاطبان این "پروپاگاندای آخرالزمانی" نخبه گان و فعالان سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه بخش بزرگی از جوامعی است که پشت ظاهر متکثر و گوناگون شان، واجد خصوصیاتی مشابه و مشترکند. صاحبان و حاملان افکار عمومی از نظر فرهنگی و فکری مصرف کننده اند و از فضای غالب بر رسانه ها تاثیر میپذیرند و از "اتوریته ی حاکم" پیروی می کنند. مدرن ترین جوامع نیز علیرغم تکثر اجتماعی و عقلانیت موجود در آنها همچنان صاحب "اتوریته های غیرعقلانی" اند و از مهمترین اتوریته های غیرعقلانی این سال ها چیزی جز "توهم عمومی آخرالزمان" نبوده است.

مخالفت با جنگ در گرو مخالفت با این اتوریته است. مهمترین ایده ی مخالفان جنگ نشان دادن تناقض های غیرعقلانی و غیرسودمند در باور آخرالزمان و "جدال نهایی" بین نیروهای "خیر و شر"، از اعتبار انداختن پارادایم دگم "خیر و شر بودگی" و نشان دادن امکان های موجود برای جلوگیری از "دشمن کشی" است.
هسته ی اصلی تلاش برای جلوگیری از جنگ، دفاع از "حق حیات" در مقابل باور موهوم پایان دنیاست. و بسط این گزاره که جان انسان ها مقدم بر عقاید، تفاوت های ایدئولوژیک، توهم های نژادی، تضادهای سیاسی و برتری جویی های اقتصادی است. فعالیت ضدجنگ ترجمان این گزاره بنیادین در خصوص آزادی ست که "تو تا جایی آزادی که آزادی مرا سلب نکنی"؛ سیاست ورزی و سودجویی اقتصادی تا جایی مجاز است که به جان و حیثیت آدمی آسیب نرساند. هیچ جنگی مقدس نیست و حتا ارزش های بزرگی مانند دموکراسی و حقوق بشر ناتوان از توجیه جنگ و کشتار در هر شکل آن هستند. همان طور که ارزشها و مفاهیم دینی آخرت گرایانه، صلاحیت و اجازه ندارند که زندگی انسان ها را معدوم کنند.

اگر باورهای دینی از چیزی وهم انگیز در روان آدمی محافظت می کنند و از این رو ایجاد کننده ی رخوتی منفعل و خاموشند، اشتیاق به حفظ حیات و هراس موجهِ از دست دادن همنوع، ملموس ترین و غریزی ترین دغدغه ی هر انسان است که میتواند در مقیاسی عمومی بر"انگاره ی مذهبی سیاسیِ پایان دنیا" چیره شود.

اما مخاطبان واقعی این دست تحلیل ها و فعالیت ها چه کسانی هستند؟ هنگامی که دولت ها، سکوت و انفعال و یا کم عملیِ "افکار عمومی" را در مخالفت با جنگ، بزرگ ترین فرصت تحقق ایده های خود میدانند، مخالفان واقعی جنگ چه کسانی باید باشند؟ پاسخ همان افکار عمومی است، هر چند که ما از آن ناامید شده باشیم و هر چند که قدرت تاثیرگذاری دولت ها بر آن بیشتر از ما باشد.   

مهران جنگلی مقدم
[email protected]