«نعل و میخ اسلام رحمانی»


مهران جنگلی مقدم


• تفکیک دو حوزه ی "نواندیشی دینی" و "نواندیشان دینی" هر چند ممکن و شدنی است، اما چندان راهگشا و معطوف به نتیجه نیست. بدیهی است که برخی نقدهای صورت گرفته به کارنامه ی نواندیشان دینی، متوجه ی افق پیش روی نواندیشی دینی نیست. اما سقف پرواز و مجال رویاپردازی نواندیشی دینی به دلیل پذیرفتن قیدی به نام دین از پیش معلوم است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱۱ تير ۱٣۹۱ -  ۱ ژوئيه ۲۰۱۲


آقای کرمی در مقاله ی «سندرم فتوا و آسیب شناسی آن» که در ادامه مقاله ی « فتوا علیه فتوا» تحت عنوان نقد بر نوشتار « مرتد بعدی چه کسی است؟» و « اسلام و دشواریهای رحمانی شدن» از این قلم، انتشار داده، نقطه نظراتشان را در خصوص احتمالِ پدید آمدن "ورژنی مدرن از اسلام" و مسائل پیرامون آن ابراز نموده است. چکیده ی این نقطه نظرات را میشود در چند نکته زیر نشان داد:
1-جریان نواندیشی دینی مدعی و حامل ورژنی مدرن از اسلام است... نفی نواندیشان مسلمان مطلوب و ممکن نیست و تنها راه آمیزش اجتماعی به سامان مسلمانان با جهان جدید و دیگران، امکان توسعه، استقرار دموکراسی و نهادینه شدن حقوق بشر در ایران، عدم طرد نواندیشان مسلمان و عدم سلب حق داوری از مسلمانان است.
2- چیزی به نام اسلام واقعیت خارجی ندارد. اسلام میلیاردها مصداق گونه گون و رنگارنگ دارد.هرگونه تلاش برای قید زدن به این مجموعه کلان با گزاره های ایمانی، تاریخی، مذهبی، فقهی ، هرمنوتیکی و... به محدود کردن این مجموعه و خروج مسلمانان از این مجموعه منتهی خواهد شد.
3- اسلام نامیست انتزاعی بر گفتمانی بی پایان که با بشارت و نام " محمد" کلید خورده است.
4- متن تنها بخش بسیار کوچکی از پارامترهای فراوانی است که گونه گونگی موجود در این مجموعه را توضیح میدهد. هر متنی بدون فرامتن صامت است. شاهد آوردن از متن ( با ادعای نص بودن و محکم بودن) و به شهادت گرفتن برش هایی از تاریخ( شریعت، فقه و ...) برای تحدید مجموعه پهناور مسلمانان و مسیر آنان در آینده بی معناترین کاری است که میتوان کرد.
5- اسلام گرایی بدانگاری مدرنی است که از توهم اسلام ذاتی شروع میشود.خوانشی انحصار گرا، مطلق انگار، ذات اندیش، تمامت خواه، شریعت مدار و اسلام سیاسی از دل این جریان زاییده میشود. اسلام گرایی تنها بخش کوچکی از جریان پهناوریست که در دل تاریخ اسلام تحقق یافته است. اسلام گرایی، اسلام ذاتی را پیش میکشد تا با این ادعا که اسلام آنها اسلام واقعی و راستین است بتواند مخالفان خود را از میان بردارد. پاره ای از جریان های نواندیش دینی هم در این تله گرفتار آمده اند. این مسلمانان نیز خوانش و چینش خود از اسلام را اسلام اصیل میدانند!
6- نواندیشان مسلمان آماده اندکه به مجموعه ی باورهای خود قید بگذارند. ادعاهایی همچون" اسلام مدنی و محدود به دموکراسی و حقوق بشر". ادعاهایی که چنانچه در عمل به نتیجه برسد و از ندرت به کثرت درآید میتواند امکان آمیزش اجتماعی مسلمانان با جهان جدید را فراهم آورد.
7- داوری مهران جنگلی مقدم در برابر نواندیشان مسلمان و حق داوری همگانی با فتوای مرگ هم سنخی آشکار دارد و گفتار او در دفاع از حق آزادی بیان آشکارا با حق آزادی عقیده مغایرت دارد.
8- زیر ساخت دینی/معرفتی تقلید و فتوا ترکیبی از یک هستی شناسی اسطوره ای و برهان لطف است و چنین منطقی بر داوری های بنیادین مهران جنگلی مقدم سایه انداخته است.
9- زیر ساخت فتوا در ایمانی است که مهندسی سعادت آدمی را به بسته ای پیشینی از"است"ها در هستی گره میزند. نواندیشی دینی تنها با رها کردن خود از چنگ خونی این اندیشه ی جذامی است که میتواند فانتزی اسلامی و هویت مسلمانان را از فروپاشی کامل نجات دهد و امکان آمیزش اجتماعی به سامان را برای آنها فراهم آورد." اسلام و دشواریهای رحمانی شدن" آشکارا در برابر چنین راهبردی ایستاده است و تلاش دارد نشان دهد که فانتزی مدرن اسلامی( اسلام مدنی یا رحمانی) نمیتواند خود را از تاریخ خونبار مسلمانان جدا کند و نجات دهد. کسانی چون مهران جنگلی مقدم میخواهند پایان اسلام سیاسی را به پایان اسلام و فانتزی اسلامی پیوند بزنند.
10- ولایت پذیری و دگرسالاری (نفی خودسالاری،خودفرمامفرمایی و خودبنیادی) هسته سخت سندرم فتواست و متاسفانه مهران جنگلی مقدم و همفکرانش با فتواها و داوری های خود از این هسته سخت محافظت میکنند. همه فاکت ها و استدلال هایی که منتقدانی چون او روی میز ریخته اند چیزی بیشتر از بسته ای از یک رژیم حقیقت دیگر نمیتواند باشد. من (اکبر کرمی) با نقد استبداد اکثریت و پوپولیزم هیچ مشکلی ندارم اما از نقد پوپولیزم نمیتوان و نباید به قید زدن دموکراسی و حق داوری همگانی رسید.
11- سنت، توزیع حقوق آدمیان ( از جمله حق داوری) را تا حد بسیاری به جایگاه آنان در هرم دانش و هدایت مربوط کرده است. سنت همیشه از "است"ها به بایدها میرسد. در حالیکه در جهان جدید "باید"ها همواره مقدم بر است ها هستند.
12- مهران جنگلی مقدم در نقد خود بر نواندیشی دینی، با اتکا بر خوانش های سنتی از متن، تلاش دارد نشان دهد که خوانش های مدرن با اسلام(خوانش های مسلط) همساز و هماهنگ نیست.
13- در نظام دانایی فتوایی همیشه "است"ها مقدم بر "باید"ها هستند . نظام فتوا پیش و بیش از هر چیز به تعطیل داوری آدمی و منقاد کردن اراده و همت وی اقدام دارد. پیوند فتوا با تاریخ و اسطوره و اشاره های تاریخی/اسطوره ای فراوان در آنها امری ساده و سطحی نیست. این که پاره ای از منتقدان نواندیشی دینی مدام به تاریخ دین و تاریخ شریعت و تاریخ فقه نقب میزنند از همین نکته حکایت دارد.
14- اینکه تلاش نواندیشی دینی تا چه حد به بسته "است"های سنتی وفادارند و چگونه میتوانند از عهده ی رقابت با پروژه های رقیب برآیند و تا چه حد میتوانند اجتماع مسلمانان و رفتار آنان را تغییر دهند، موضوعیت و اهمیت نخستین ندارد.
15- مسلمانان بسیاری توانسته اند پاره های بزرگی از شریعت ( از جمله برده داری، سنگسار و...) را فراموش کنند. دیگران هم میتوانند و دیگر پاره ها را میتوان.
16- هم آوری و مواجهه ی با نواندیشان مسلمان ایرانی و ادعاهای آنان و نقد رفتارهایشان به صورت واقعی در جبهه یی جریان دارد که کسانی مثل مهران جنگلی مقدم با داد و بیداد های نابهنگام خود جامعه را از پیگیری جدی آن باز میدارند. نواندیشان مسلمان به لوازم آمیزش اجتماعی به سامان و جهاز همزیستی مسالمت آمیز در جهان جدید اشراف و اعتراف دارند و تلاش دارند با برساختن ورژنی مدرن از اسلام این امکان را تقویت کنند. کسانی همچون مهران جنگلی مقدم با تکیه بر ذاتی از اسلام که از اسلام گراها وام گرفته اند و در همدستی آشکار با جریانهای اسلامی رقیب، چنین امکانی را در اساس انکار میکنند.
17- چنین پندار ناصوابی بخشی از یک گاف سیاسی و راهبردی نیز هست. چه، با چنین داوری فاجعه باری مهمترین متحد باالقوه جریانهای سکولار، در اردوگاه مسلمانان زمین گیر و نفله میشود. ما دگراندیشان ایرانی از دیگری( از جمله اکثریت مسلمان و شیعی) جز تن دادن به دموکراسی و حقوق بشر چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم؟...این که نواندیشان مسلمان چگونه به این نقطه رسیده اند مساله ما نیست و نیز حتی اینکه آیا متن و فرامتن در اسلام چنین امکانی را به مسلمانان میدهد یا نه؟»
موارد بالا تقریبا بیشتر مواضع و دیدگاه اکبر کرمی را در خصوص مسئله قرائتی از اسلام که به اسلام رحمانی معروف است و همچنین ارزیابی انتقادی ایشان را درباره ی مطالب مطرح شده توسط من دررابطه با اسلام رحمانی نشان می دهد. موارد زیرهم خلاصه ی آن چیزیست که من طی دو مقاله ی « مرتد بعدی چه کسی است؟» و « اسلام و دشواریهای رحمانی شدن» درباره ی تحقق اسلام رحمانی و فرایند داوری مردم گفته ام :
« 1- در بین اپوزیسیون و گروههای مخالف جمهوری اسلامی، توافق و اشتراک نظری بر سر ماهیت ایدئولوژیک و ریشه های نظری و تئوریک جمهوری اسلامی وجود ندارد. گروهی حکومت و استبداد ناشی از آن را ، دینی و عملکرد جمهوری اسلامی را مطابق با محتوای قران و احادیث و سنت اسلامی میداند و انتقاد و مخالفت با ایدئولوژی جمهوری اسلامی را به انتقاد و مخالفت با آموزه های اسلامی تعمیم میدهد و ناکارآمدی حاکمیت را، ناکارآمدی دین در عرصه اداره جامعه ، تلقی میکند. درمقابل عقیده یی دیگر وجود دارد که اسلام را مبری از خشونت ها و ظلم ها و عملکرد غیر انسانیِ جمهوری اسلامی دانسته و از اسلامی دانستن و نامیدن آن پرهیز می کند و استبداد حاکم را به نوع رفتار تمامیت خواه حکومت در چهارچوب معادلات سیاسی فرو می کاهد.
2- استبداد حاکم بر جامعه ایران، صرفا استبداد در ساختارهای سیاسی و استبداد حاکمان نیست بلکه فراتر از آن با توجه به شواهد گوناگون اجتماعی و فرهنگی، دامنه ی نفوذ و عدم تحمل دیگری ، حیطه ها ی فرهنگی، اجتماعی و مناسبات انسانی ما را نیز در بر گرفته است.
3- با توجه به نکته ی بالا خطا نیست اگر ریشه های استبداد حاکم را درفرهنگ عمومی و عناصر متشکله ی آن از قبیل باورها، روحیات و نگرش جامعه به دنیا و زندگی جستجو کنیم.
4- به باور من و بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی ماهیت ایدئولوژیک استبداد حاکم ارتباط گسترده یی با آنچه عقاید اسلامی خوانده میشود دارد و نیز فرهنگ عمومی و عناصر تشکیل دهنده ی آن که به تمامی نزد مردم (اکثریت) موجود است،در کنار عوامل دیگر، شدیدا متاثر از باورهای دینی(اسلامی) است. این حوزه ی اجتماعی- که در همپوشانی با ایدئولوژی حاکم قرار دارد- نقش مانع را در نقد و اعتراض به وضعیت استبدادی موجود ایفاء می کند. در این وضعیتِ انسدادی، باید آنچه باورهای مردم خوانده میشود، مستوجب نقد شمرده شود و ایستادگی در برابر استبداد حاکم، ناگزیرا از رویارویی با عقاید عمومی آغاز گردد. چنین مسیر صعب العبوری، کنش فکری و سیاسیِ معتقدان به دموکراسی را که به دنبال خروج از پریودِ بازتولید استبداد هستند دو صد چندان دشوار میسازد وممکن است هزینه های عبور از وضعیت موجود را افزایش دهد.   
5- برخی از گروههای مخالف جموری اسلامی به دلیل رویکرد صرفا سیاسی در مبارزه با حاکمیت و به دلیل اقتضائات حاکم در این نوع مبارزه که معطوف به کسب قدرت سیاسی و جلب آراء و نظر اکثریت و همراهی با عقاید عمومی است، با احتیاط با مسائل و مفاهیمی که در زمره باورهای عمومی اند، رفتار میکنند. این گروه ها بنا بر طبیعت مبارزه سیاسی، صرفا به دنبال تایید خود از سوی مردم اند و از این رو خود ( علیرغم برخی انتقادات عمدتا کلیشه یی که به برخی از خصلت های نامطلوب فرهنگی ایرانیان وارد میسازند) ، باورها و عقاید عمومی را تایید می کنند.
6- دموکراسی ، تنها رجوع به داوری مردم نیست، چه فقط در نظر گرفتن این جنبه ی از دموکراسی، به ساختِ ناتمامی از عرصه حضور توده ها خواهد انجامید که مستعد پرورش پوپولیسم ، دیکتاتوری اکثریت ، برافتادن قاعده ی جایگزینی مسالمت آمیز قدرت و نردبام دموکراسی و... خواهد بود. نمی توان به داوری مردم مومن بود و نسبت به اتمسفری که جامعه را به سوی انتخاب گزاره هایی که زمینه ساز ایجاد استبداد است، سوق می دهد بی اعتنایی کرد.در مواجه با این وضعیت ، مهم نیست که محبوبیت باورها و عقاید عمومیِ مخرب به حال دمومکراسی تا چه اندازه است، مهم این است که مشخص شود این باورها تا چه مقدار به ادامه وضعیت استبدادی موجود کمک می کند. دراین صورت شکستن این ساختارها و جابجایی مرزهای آن، نسبت به پروژه تغییر ساختارهای سیاسی تقدم مییابد.چه، در غیر اینصورت با حفظ ساختارهای فکری و فرهنگی جامعه و تغییرصرف در عرصه ی بازیگران سیاسی ، باز شاهد باز تولید استبداد و خود کامگی خواهیم بود.
7- معتقدان به اسلام رحمانی حق دارند با حفظ مسلمانیت خود به پی ریزی تئوریک و عملی اسلام رحمانی اقدام کنند اسلام رحمانی حتی میتواند موفق شود با حفظ دغدغه های دین ورزانه، از آنچه به اسلامِ جمهوری اسلامی معروف است، حاوی خشونتی کمترو نسبت به آن رحمانی تر باشد. اما این رحمانی تر بودن میتواند هرگز کافی نباشد.
8- قطعا دستیابی به تاویلی رحمانی و مدرن از دین مستلزم طی تمهیدات و مقدماتی خاص است. در این بین نواندیشان دینی دو دغدغه ی اساسی را به طور همزمان پیگیری می کنند. دغدغه اول حفظ مسلمانیت و حفظ دین از زوال و نابودی در مواجهه ی با جهان جدید است و دغدغه ی دوم دستیابی به تاویل و قرائتی از دین که متضمن و دربرگیرنده ی همزیستی مسالمت آمیز با سایر گروههای اجتماعی باشد.
9- آنچه برای ما موضوعیت دارد توجه به نوع تعیینی ست که به مقوله رحمانی بودن داده میشود. بدیهی است که در این میان آنچه فی نفسه ضروری است، دستیابی به ملاک هایی عمومی - ونه دینی - است که بتوان به وسیله آن همه گروه های اجتماعی را فارغ از ایمان و عقیده شان در جامعه یی آزاد از تعلقات ایدئولوژیک در همسایگیِ هم قرار داد.
10- اعتقاد و ایمان به حقیقت هایی همگون ، مطلق و قدسی به نامهای " خدا، پیامبر و پیام الهی" و باور به اینکه تنها راه هدایت و رستگاری انسان محدود و منوط به اطاعت از فرامین آنهاست. مهمترین باور دینیِ همه ی دینداران از جمله مسلمانان است. در این باور قدسی هستی به دو حیطه هدایت شوندگان و گمراهان، مومنان و کافران، حق و باطل و خیر و شر تفکیک می شود.
11- در اسلام و منابع قدسی آن- قرآن، احادیث و سنت- دستورات، احکام و قوانین صریحی وجود دارد که " شریعت اسلامی" را پی ریزی میکند. دستورات و قوانینی مانند جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، حجاب، حج، برپایی نماز و عبادات و آیینها به جماعت و همچنین قوانین اقتصادی و احکام جزایی که حیطه های مربوط حرام و حلال ، گناه و ثواب، حق الناس و حق الله و ... را به عرصه اجرا و عمل در میآورد.شریعت به عنوان جنبه اجتماعی دین، مجموعه یی از احکام و دستورات دینی لازم الاجرا ست. احکام و قوانینی که شأن اجرایی آن عرصه های اجتماعی و غیر فردیست. بر این اساس هرگونه عدم اعتقاد و پیروی نکردن از شریعت، به معنای از دست دادن حقوق اجتماعی و سیاسی است.
12- به باور ما باید آنچنان ایده ی اسلام رحمانی بسط وگسترش یابد و مرزهای اسلام رحمانی آنچنان فراخ شود که حتی هر گونه الحاد و کفری نیز درون آن به رسمیت شناخته شود و حکم به قتل هیچ انسانی حتی به حکم صریح قران درآن صادر نشود و هیچ غیر مسلمانی از حقوق اجتماعی اش ساقط نشود.
13- تاویل هایی از دین که با ایمان و وفاداری به این حقایق مقدس (شماره 10) همراه اند ، آنها را پیش شرطِ دینی (و صحیح) بودن تاویل خود از دین میدانند. با توجه به چیستیِ متعین دین، تاویلهایی از دین که فاقد" ایمان و سرسپردگی به حقایق قدسی" اند را میتوان تاویلهای غیر دینی نامید. ایمان و سرسپردگی به حقایق قدسی به عنوان درون مایه ی بنیادین دین ،زمانی به مغایرت و تزاحم با سایر مجموعه های اجتماعی میرسد، که تبدیل به شریعت میشود و به عرصه اجتماعی وارد میشود. بدیهی است در دنیای تفکیک شده توسط دین به حیطه های کاملا متضاد با هم، که به شریعت دینی نیز مسلح و مجهز است، اگر فردی یا گروهی در جرگه مومنان و هدایت شده گان به شیوه هایی که منحصرا در شریعت دینی یافت میشود نباشد،لاجرم در زمره ی گمراهان و کافران قرار خواهد گرفت و مطابق با شریعت با او رفتار خواهد شد.
14- برای رسیدن به مدارا و همزیستی مسالمت آمیزمسلمانان ( اسلام رحمانی ) با سایر گروههای اجتماعی نظیرِ بهائیان، یهودیان، بی دینان، خداناباوران و...، ناگزیرا باید هرگونه تفسیر شریعت مدار و غیر شریعت مدارِ مبتنی بر تفکیک عالم به حیطه های هدایت شده گان و گمراهان و سایر تفکیک های دینیِ مشابه، از میان برداشته شود. به این ترتیب باید از اساس و از نو ماهیت ایمان دینی را بنیان کرد. طبق تلقی جدید که بمنظور دستیابی به همزیستی مسالمت آمیز حاصل میشود، به گمان من باید مقوله ی هدایت و رستگاری را چنان بسیط و دارای شمولیت گسترده در نظر گرفت که مطابق با آن هرگونه روش اطاعت ازهر پیامبروازهرخدایی، در برگیرنده رستگاری و هدایت قلمداد شود و حتی فراتر و مهمتر از آن ، به جهت جلوگیری از خشونت نهفته در لایه های مختلف ایده ی تفکیک عالم به رستگاران و گمراهان، هرگونه "باور و عدم باوربه فرامین دینی و ایمان وبی ایمانی به پیامبران و هرنوع خداباوری و خداناباوری"، معیارِ هدایت و گمراهی و ملاکِ تعیین حقوق اجتماعی انسان ها در نظر گرفته نشود.
15- دو مانع بزرگ بر سر راه تاویل رحمانی - آنگونه که مطلوب ما را برآورده میکند - وجود دارد. الف) مانع سیاسی و اجتماعی: با وجود شریعتِ نگاهبان و متولیان سنتی سرسخت و خیل عظیم مومنانی که به عقاید دینی خود خو کرده اند، اعمال چنین تغییرات شگرفی چه پیش نیازهای اجتماعی و فرهنگی را خواهد طلبیید؟ و چه نوع تاویل و تفسیر و اجتهادی در آیه های قرانی و احادیث نبوی وچه مقدار واکاوی و تدقیق و تحقیق در متون مذهبی ممکن و شدنی خواهد بود، که در عین حال که به کار به سامان نمودن ورود مسلمانان به دنیای جدید میاید، معرفت ناشی از این تاویل، به قلوب مسلمانان وبه اذهان آنها راه نیز بیابد؟ ب) مانع معرفتی و دینی : شرط ضروریِ مدارا و همزیستی مسالمت آمیز، اضمحلالِ ایده ی تفکیک عالم به دو حیطه ی خدا و غیر خدا، حق و باطل، ایمان و کفر و هدایت و گمراهی است. اگر نواندیشی دینی به این سطح از تاویل برای نیل به هدف همزیستی و ادغام در دنیای جدید دست یابد، دیگر چه درونمایه و کارکردی از دین و معرفت ناشی از آن باقی خواهد ماند که آنرا واجد ویژگی دینی بودن نماید؟ این دو مانع ، پرسشهایی را پیش میکشد که پاسخ به آنها بیش از همه متوجه ی معتقدان به اسلام رحمانی است.»

آنچه در این باره گفتنی است، قبل از هر چیز، احترام عمیق من به علاقه و پیگیری و حساسیت اکبر کرمی به مسکوت نماندن بحث های مربوط به این حیطه و بالاتر از آن دغدغه ی او در خصوص همزیستی مسالمت آمیز گروههای مختلف اجتماعی است. با این وجود و علیرغم، تفاوتهایی جدی که در مشاهده و تفسیر ما وجود دارد، نمیتوانم حیرت خود را پنهان کنم که چگونه اکبر کرمی غرض خود را نقض میکند و برخلاف آنچه می نمایاند به ملزومات آنچه درباره ی همزیستی مسالمت آمیز گروههای اجتماعی میگوید، پایبند و متعهد نیست و با خرده گیری و اطلاق نام فتوا بر نقدهایی که امثال من برعلیه نواندیشان دینی وارد میسازیم، خود یکسره برعلیه منتقدان نواندیشی اسلامی حکم صادر میکند و آنها را به صرف نمایاندنِ تعارضات و تناقضات موجود در اندیشه ی نواندیشی اسلامی و سخن گفتن از دشواریهای موجود بر سر راه تحقق آن، از مواجهه با نواندیشان دینی نهی میکند و تلاش فکری آنها را داد و بیداد نابهنگام مینامد واعلام مواضع آنها را در همدستی آشکار با صادر کنندگانِ فتاوای مرگ، معرفی میکند و در برابر هیاهویی که نتیجه اش، خارج کردن یکی ازاصلی ترین زمینه های بروز استبداد سیاه حاکم از دسترس نقد و اعتراض است ، ما را به خاموشی دعوت میکند. با اینحال گردآوری و بازگوییِ آنچه به عنوان چکیده ی مطالب مطرح شده توسط من و نقد انجام شده توسط اکبر کرمی در اینجا صورت گرفت و مقایسه ی آنها با هم ، طرح چند نکته ی دیگر را که نشان دهنده ی گوشه ی دیگری از این تعرضات و دشواری هاست، ضروری می سازد:
الف) طرح این مطلب که جریان نواندیشیِ دینی، مدعی و حامل ورژنی مدرن از اسلام است، و ضرورت بازخوانی مدرن و منطبق با شرایط جهان جدید از اسلام تنها طریق دستیابی به همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با سایرگروههای اجتماعی ست و این وظیفه ی سترگ بر دوش نواندیشان دینی است، به هیچ رو این جریان و مدعیان آن را مصون از نقد نمی سازد. نباید جریان نواندیشی دینی را به سیاقی که قرائت سنتی از دین خود را مقدس و فراتر از فهم آدمیان معرفی میکند، مقدس و غیر قابل نقد اعلام کرد. و همچنین شایسته نیست منتقدانی را که معتقد به وجودِ خطاهای فاحش و تناقضات و تعارضات بنیان افکن در آن هستند و دشواریهای موجود بر سر راه تحقق این ایده را نمایان می سازند، به اتهام همصدایی با اسلام گرایان سنتی ومخالفان آزادی اندیشه، به وارونه دیدن و دم بستن دعوت کرد. برخلاف نظر اکبر کرمی، بدیهی است که انتقاد از نواندیشی دینی به معنای نفی نواندیشان مسلمان و حتی انکار تاثیرگذاری آنها در مسیر دستیابی به تغییر وضعیت موجود نیست. همانطور که پیشتر گفته ام بی شک معتقدان به اسلام رحمانی میتوانند و باید در صورت بندی های جدید اجتماعی نقش خود را به هر اندازه که مورد اقبال عمومی قرار میگیرند، ایفا کنند و حق آزمون و خطا نیز برای آنها مانند هر گروه اجتماعی دیگر محفوظ است. اما هرگز این نکته به آن معنی هم نیست که تلاش نواندیشان دینی ( با سقفی که از پروژه ی خود نمایانده اند) لزوما منتهی به تغییرات بنیادین - که مطلوب و مورد نظربرای رسیدن به همزیستی مسالمت آمیز و جامعه ای عاری از مناسبات استبدادی است- خواهد شد.         
ب) در دیدگاه اکبر کرمی مجموعه ی"مسلمانان" از خودِ اسلام، ارزشی مهم ترو حیاتی تردارد . به عبارتی دیگر آنچه دغدغه ی او را شکل میدهد حفظ جایگاه مسلمانان به عنوان یک گروه اجتماعی بزرگ در کنار سایر گروههای اجتماعی در جهان معاصر و درآینده است و این طریق را برای دستیابی به جهانی سرشار از همزیستی و صلح،مناسب ومطلوب میداند و در این بین به خوبی واقف است که با تکیه و تاکید به خصوصیات بنیادین و آنچه او ذات اسلام مینامد، نمیتوان به این مقصود دست پیدا کرد و نه تنها نمیتوان، بلکه او بنیادگرایی و ذات انگاری را برافروزنده ی آتشِ خشونت و نفرت از دیگری میداند. در نتیجه ، به درستی حکم به جرح و تعدیل و حذف و اضافه دراسلام میدهد و اسلام را به بهای زنده ماندن مسلمانان در دنیای جدید، به پای آرمان های مدرن قربانی میکند. اما این رویکرد، با آنکه حیات اجتماعی را برتر از پایداری خشونت آمیز بر ریشه ها و اصول میداند اما خالی از تعارض و دشواری نیست. مجموعه ی مسلمان ها (و مجموعه های مسلمان) ، با همه گوناگونی که دارند، عقیده محورهستند. در این معنا اسلام به عنوان مجموعه یی از عقاید، برای آنها واجد بزرگترین ارزشهاست. از این رو دشوار به نظر میرسد که این مجموعه ها آگاهانه به مکانیسم و لوازمات اجتماعیِ " ایمن شدن از طریق تهی شدن" و نیز کمرنگ شدن ، جابجایی و فقدانِ عقیده ی دینی، این مجموعه را از اطلاقِ نام مسلمان و صفت اسلامی دور میکند، تن بدهند.( مجموعِ موانع اجتماعی/سیاسی و دینی/معرفتی)
ج) اکبر کرمی به درستی میگوید که اسلام مصداقهای گوناگون، متنوع و رنگارنگ دارد. اما محال بودنِ تحقق فهم یکسان از متن و مشحون از خطا دانستن فرایند انسانیِ دریافت وحی و انتقال آن در قالب سیال متن مقدس وشکل گیری تنوع فهم مومنان در این فرایند چند لایه، هرگز به این معنا نخواهد بود که " ما چیزی بنام اسلام نداریم" و اسلام نامیست انتزاعی..." . در کنارِ همه ی دشواریهای فهم جمعی، فاکتوری به نام "خصوصیات اصولیِ مشترک و یکسان در فهم های متنوع و توافق های قطعیِ حداقلی" وجود دارد که اسلام را از انتزاع خارج می کند. وجود همه ی آن فهم های متنوع و گوناگون که با تنوع پذیر نشان دادن قوه فهم آدمی، نور امید تاویلی دیگرگون از اسلام که منطبق با شرایط جهان جدید باشد را بردل اکبر کرمی می تاباند، واجد خصوصیاتی مشترک و دارای توافقاتی قطعی درباره ی اسلام اند.( دشواریِ اسلام رحمانی از همین جا شروع می شود) این مشترکاتِ اصولی و توافقات قطعی را طی تامل و تحقیقی میتوان یک به یک برشمرد. مشترکاتی اولیه نظیرِ : خدایی با صفاتی مطلق وجود دارد که شایسته ی پرستش است. خداوند به هدایت انسان ها اهتمام می ورزد. هدایت انسانها تابع قوانینی است که خداوند آن را بوسیله ی پیامبران به مردم ابلاغ می کند. قران کتاب هدایت مسلمانان است. دستورات قران لازم الاجراست. گروهی از انسانها از تبعیت از این قوانین سرپیچی می کنند. سرپیچی از قوانین الهی ، موجب گمراهی، گناه و مستوجب سرزنش و مجازات است و بسیاری از توافقات دیگر که میان قرائت ها و تفسیرهای متنوعی که از دین(اسلام) وجود دارد، قطعی و مسلم دانسته می شود. به این ترتیب گزاره های بنیادینی در دین وجود دارد که مذاهب، فرقه ها و نحله های مختلف دینی را واجد توافق قطعی درباره خود می سازد. این توافقات از آن رو ضروری است که شرط لازمِ دینی بودن این مجموعه های متنوع شمرده می شود. حتی اکبر کرمی هم به وجود این عناصر بنیادین در دین معترف است، آنجا که میگوید« اسلام نامی است انتزاعی که با بشارت و نام " محمد" کلید خورده است.» پذیرفتن اینکه محمد نقشِ نام و بشارت خود را بر اسلام زده است، کافیست تا دیگراسلام را نامی انتزاعی و پدیده ای که در خلاء اتفاق می افتد، ندانیم. همه ی سازه های متنوعی که ما در فهم اسلام مشاهده میکنیم متکی به زیربنایی است که که خصوصیات بنیادینش را به همه ی این سازه ها سرایت داده است. تنوع موجود در تاویلها و قرائت های مختلفی که مشاهده می شود، ناشی از فهم های گوناگونی است در بستر این گزاره های بنیادین صورت می گیرد. به عقیده ی من مهمترین گزاره از این گزاره های بنیادین که نزد همه ی ادیان موجود است و بستر سازِ خشونتی نهفته و یا آشکار بر علیه ی دیگری و عقیده ی مغایر با خود است، گزاره ی تفکیک عالم به حیطه ی مخالف، متضاد و آشتی ناپذیر با هم است. حضوراین گزاره ی بنیادین و قدرتمند در دین است که "دین بودگی" دین را میسازد. خشونت موجود در بطن این گزاره ی بنیادین، زمانی که شریعتِ دینی، سعی در تبدیل آنها به دستورالعملهای اجتماعی می کند از نهفتگی به آشکارگی میرسد و از بطن به بیرون سرریز می کند و روند همزیستی اجتماعی را با اختلال مواجه میسازد.
س) اکبر کرمی در ادامه ی رویکردِ آشتی دادن مسلمانان با جهان جدید از طریقِ آنچه خودِ او آنرا در نوشتارهای دیگرش " ایمن شدن از طریق تهی شدن" می نامد، سهم و وتاثیر متن ( قران و حدیث) را در ساختِ فکری و ایمانی مسلمانان ، بخش بسیار کوچکی در بین پارامترهای فراوان میداند و رجوع به متن و در کنارآن رجوع به شریعت و فقه را برای تبیین مجموعه فکری مسلمانان کاری فاقد معنا و بیهوده میشمارد. با این حساب،کرمی با انگیزه ی دفاع از ساحت اجتماعی مسلمانان، همه ی آن چیزهایی را که ایمان دینی مسلمانان را واجد معنا میکند، فاقد اعتبار و صلاحیت معرفی میکند و به خاطر پراندنِ مگسی از دماغ این موجود خوابیده، مغزِ او را زیر سنگِ دلسوزی نشانه می رود. در حالی که همه ی تاویلهایی که از اسلام ارائه میشود( و از جمله اسلام رحمانی)، برای اثبات دینی بودن آنچه ارائه داده اند، نیازمند آنند که متون مقدس را به شهادت بطلبند. به نظر من- و بر خلاف نظر اکبر کرمی- مجموعه ی احکام اسلامی و متن مقدس مسلمانان، فاقد قابلیت و استعدادِ پذیرش و پروراندن تاویلهای بی پایان است ودر مقابل، تاویلی را میپذیرد که تاویلِ مشروط و مقید به الزامات و گزاره های بنیادینِ دینی باشد.چنین تاویلی، بی گمان قرائتی"مشروع" از دین خواهد بود و هر چه غیر از آن، غیردینی و غیر مشروع تلقی خواهد شد. ممکن است حکمی که امروزه دیگر دینی دانسته نمیشود،دهه ها و یا سده های پیشین دینی دانسته میشد، اما این تغییرات درون دینی هرگز نمیتوانسته گزاره های بنیادینِ دینی را شامل شود و کماکان دینی تلقی شود. هرگزرویای همزیستی برابر و مسالمت آمیز با دیگران، آنچنان دل از مسلمانان نبرده است که به خاطر دستیابی به آن، با حفظ دعویِ مسلمانی،گزاره های بنیادینِ ایمان دینی را به کناری گذارد. انتظار تاب آوردن چنین دشواریِ بی سرانجامی، دور از ظرفیت ها و توانایی های چنین مجموعه یی است.نتیجه آنکه، متن مقدس را نمی توان آنقدر کش داد تا به مرزهای جهان جدید برسد.   
د) اگر منتقدان نواندیشی دینی به زعم اکبر کرمی اسلام را آن چنان تنگ معرفی میکنند که بسیاری از مسلمانان بیرون از مجموعه قرار میگیرند! و مجموعه ی اسلام و قرائت های برآمده از آن را دارای خصوصیاتی مشترک و دارای توافقات قطعی معرفی میکنند و تواناییِ تاویل پذیری آن را محدود و منوط به به کار گیری الزامات گزاره های بنیادین دینی میدانند، اکبر کرمی هم ، آنچنان مجموعه اسلام را باز و "همه چیز" معرفی میکند که درون آن هر تناقض و تعارضی پیدا می شود. به گونه یی که دیگر مسلمانی با نامسلمانی و اسلام با غیر اسلام یکی میشود. البته ناگفته نماند که پی گیری پروژه یی که کرمی پیشنهاد میکند- در صورت تحقق یافتن!- آنچیزی است که روشنفکریِ غیر دینی دنبال میکند.اما با توجه به پیامدهای نامطلوبِ این پروژه، که تحقق آن را ناممکن می سازد، باید عطای پیگیری آن را به لقایش بخشید. این پیامدها را اینطور میتوان تبیین کرد: 1- همانطور که گفتیم شریعتمداران دینی و عموم دینداران، آنطور که تاکنون رفتارکرده اند در مقابل این دست پروژه ها، مقاومت خواهند کرد. در واقع این پروژه دچار موانع سیاسی و اجتماعی است .برای این دسته از مخالفان، تفاوتی بین کارکرد سیاسی اجتماعی و فرهنگی نواندیش دینی و روشنفکر غیر دینی وجود ندارد. مخالفان سنتی نواندیشی دینی، نتیجه ی پروژه های فکری و اجتماعی هر دو گروه را یکی قلمداد میکند.به این ترتیب نواندیشی دینی ،در مراحلی ازتحقق اجتماعی،به لحاظ داشتن موانعِ سیاسی و اجتماعی تفاوت چندانی با پروژه فکری روشنفکری غیر دینی نمیکند و همه ی آن آسیب هایی که متوجه ی روشنفکری غیر دینی از بابت تحقق اجتماعی پروژهای فکری شان است، متوجه ی نواندیشان دینی نیز میشود. 2 - تحققِ این امر به دلیل تاویل پذیری محدود متن مقدس نیز ناممکن است. به عبارت دیگر این پروژه، به دلایل درون دینی ، عملیاتی نیست. موانع معرفتیِ پیش روی نواندیشی دینی که از درونِ انگاره های دینی برمیخیزد، آنچنان است که تحقق آن را دشوار و ناممکن می سازد. آنچه ما درباره آینده و سرنوشت نواندیشی اسلامی میگوییم، از سنخِ پیشگویی نیست، بلکه از جنس محاسبه بر اساس امکانات و نشانه های پیش رو و در اختیار است.
ن) دیدگاهِ اکبر کرمی در خصوص " است"ها و "باید"ها با برخورداری ازهمه ی پشتوانه ی نظری که در اختیار دارد، و با همه ی تلاشی که در تبیین خاستگاه "فتوا" بکار میبرد، از یک بی دقتی عمده آسیب می بیند:« زیر ساخت فتوا در ایمانی است که مهندسی سعادت آدمی را به بسته ای پیشینی از"است"ها در هستی گره میزند. نواندیشی دینی تنها با رها کردن خود از چنگ خونی این اندیشه ی جذامی است که میتواند فانتزی اسلامی و هویت مسلمانان را از فروپاشی کامل نجات دهد و امکان آمیزش اجتماعی به سامان را برای آنها فراهم آورد». او- مثل ما- میداند که بسته ای پیشینی از " است" های قدرتمند و زیانباردر اسلام وجود دارد. اما آنچه ما و کرمی بر سر آن توافق نداریم بنیادین بودنِ این است ها و گزاره های دینی است. به عبارتی دیگر او گمان میکند که در پروسه ی نواندیشی دینی میتوان این گزاره ها(است ها) را نادیده گرفت و از حیث انتفاع ساقط کرد و یا به گونه یی تاویل داد که کارکردی برضدِ گزاره ها، به آنها بخشید. او بقایِ اجتماعی مسلمانان را در گرو فروپاشیِ معرفتی آنها میداند و توجه نمیکند که پروژه ای ممتنع و پارادوکسیکال را دنبال میکند.نکته ی بعد اینکه کرمی به دغدغه ی نخستین نواندیشان دینی بی توجه است. نواندیشی دینی دو دغدغه ی ورود اسلام به جهان جدید و کشف و حفظ نوعی ازدین ورزیِ منطبق با شرایط معاصر را توامان پیگیری میکند. مهمترین رکن وجودی نواندیشی دینی، مسئله یی به نام دین است. با هر رویکردی و با هر درجه ای از تاویل دینی، دین چیزی بیشتر یا کمتر از مجموعه ای از "است"های پیشینی نخواهد بود. چگونه نواندیشی دینی خود را از مجموعه این " است"ها رهایی خواهد داد؟ بی شک، پاسخِ اکبر کرمی به این پرسش ، تاویل و «گفتگوی بی پایان» است. گرچه پاسخ او منشی دموکراتیک دارد، اما به دلیل محدودیت ها و الزاماتی که دین به مثابه ی دین ایجاد میکند، این پاسخ در رابطه با دین راهگشا نخواهد بود و اتفاقا مسئله ی اکبر کرمی با ما در همین نکته است. دشواریهای بر سر پروژه ی نواندیشی دینی ، دشواریهایی درون دینی است.دین، ممکن است به تاویلهای متنوع تن بدهد، اما هرگز به تاویلی بر غلیه گزاره های بنیادین خود تن نخواهد داد. در صورتی که " همزیستی مسالمت آمیز" که آرمانی بزرگتر از هر باور دینی و ایدئولوژیک است، میطلبد که بسیاری از گزاره های بنیادین دینی و ایدئولوژیکی ناهمساز با همزیستی مسالمت آمیز، به عنوان مانع اساسیِ ساختِ اجتماعیِ فراگیر، کنار گذاشته شود. از سرِ بی توجهی به همین دشواری است که کرمی به « ایمن شدن از طریق تهی شدن » کارکردی بی انتها میبخشد.
و) آنچه "داوری مردم" را شکل میدهد، صرفا فرمی از ساختارهای دموکراتیک نیست. هنگامی که کرمی میگوید: « سنت، توزیع حقوق آدمیان ( از جمله حق داوری) را تا حد بسیاری به جایگاه آنان در هرم دانش و هدایت مربوط کرده است. سنت همیشه از "است"ها به بایدها میرسد. در حالیکه در جهان جدید "باید"ها همواره مقدم بر است ها هستند.» ضمن آنکه به درستی وضعیت جهان جدید و نقشِ سنت را دررابطه با حقوق مردم روشن میسازد، اما این آگاهی را با تسری دادن به شرایطِ خاصِ اجتماعی ما ایرانیان، بدون توجه به دیگر ابعاد غامض و پیچیده ی داوری مردم، ناتمام و عقیم باقی می گذارد. باید "داوری مردم" را به دو حیطه مجزا و در عین حال مرتبط با هم تقسیم کرد : 1- وضعیتِ بعد از داوری مردم   2-وضعیتِ قبل از داوری مردم. این دو وضعیت، مجموعا "فرایندِ چندلایه ی داوری مردم" را شکل می دهد. مفهومی که کرمی از داوری مردم در نظر دارد، مربوط به وضعیت بعد از داوری است. دغدغه ی او در زمینه ی پذیرش و اِعمال نتیجه ی داوری مردم، بدون قید و شرط برای ما امری بدیهی و پذیرفته شده است.مقاومت در برابرنتیجه ی اجتماعیِ داوری مردم و انکار نقش بی بدیل داوری واراده ی مردم در صورت بندی های اجتماعی و ... امری ناممکن و نامطلوب است. نتیجه ی این داوری، هر چه باشد و هر اندازه با چشم اندازهای ما در خصوص جهان و پدیده های مربوط به آن مغایرت داشته باشد، باید به نام خواست و اراده ی مردم مورد احترام و محل رجوع قرار بگیرد* آن چیز که در دیدگاه کرمی درباره ی دموکراسی و رجوع به داوری مردم گفته میشود مربوط به وضعیت بعد از داوریِ مردم و باید های مربوط به این حیطه است، و بُعد دیگر فرایند داوری توسط مردم با توجه به الگوی ناتمامی که او از است ها و باید ها در ذهن خود دارد، توسط وی مورد غفلت قرار میگیرد. است ها و باید ها دو سرزمین بیگانه از هم نیستند.اگر سنت، از است های مبتنی بر درک اسطوره ای از جهان و روایت های برآمده از راوی دانای کل، باید های ازلی و ابدی بیرون میکشد و بر آدمی تحمیل میکند و اگر در جهان جدید این بایدها هستند که است ها را میپرورند و عرضه میکنند، به این معنای ساده لوحانه و خوشبینانه نیست که در جهان جدید همیشه بایدها مقدم بر است ها و است ها همیشه دنباله روی باید ها هستند. اساسا رابطه ی این دو حیطه، رابطه ای زمانی و بر اساس تقدم و تاخر نیست. بلکه در هر حال رابطه یی دو سویه و متقابل و توامان بین این دو حیطه برقرار است.فرایند داوری مردم پدیده ای چندلایه ای است. آن چیز که داوری مردم را می سازد، نظام مطلوب ها و ارزش های حاکم بر اذهان و تاثیرگذار در حیات فردی و اجتماعی آنهاست. باید هایی که طی داوری توسط مردم تعیین میشود، متکی بر "است"های پیشینیِ موجود نزد آنهاست. باید های مردم در خلاء شکل نمیگیرد. بلکه مردم درون نظامی از مطلوبها و ارزشها، نیازها وآرزوها، خطاها و امیدها، خرافه ها و باورها، گذشته نگری ها و آینده بینی ها ، تاثیرها و تاثرها و سایر خصوصیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی که در متن حیات فردی و جمعی آنها جاری و ساری است، دست به داوری میزنند. "باید"هایی که از داوری مردم برمیخیزد، از"است" هایی تغذیه میکند که در فرایندی تاریخی و متکی بر داده های معلوم ونامعلوم بسیاری ساخته شده است. در این جا پرسشی اساسی وجود دارد که پاسخ به آن در تعیین و تبیین استراتژی نیل به دموکراسی و"داوری مردم" ضروری است: چگونه میتوان مجموعه "است" هایی که مردم بر اساس آن دست به داوری و تولید "باید" های جدید میزنند را مصون و آسیب ناپذیر از حیطه ی نفوذ باورهایی که مردم را به سمت تولید و پذیرش استبداد و و حرکت برعلیه داوری مردم سوق میدهد، نمود؟ و نیز چگونه میتوان مجموعه ای از "است" های مبتنی بر پذیرش و تبعیت از "باید" های تولید شده طی داوری مردم را به جامعه عرضه کرد؟ همانطور که مشاهده میشود، "داوری مردم" فرایندی تو در تو و چند لایه و غامض است و پدیده ای است که به طور توامان در حیطه های مختلف روی میدهد. آخرین قسمتِ این رویداد، نتیجه ایست که از داوری مردم به دست میاید و بنا بر قاعده ی دموکراسی مورد پذیرش عمومی قرار می گیرد.
نتیجه: وضعیت سیاسی و اجتماعی چند صد ساله ی اخیر و به ویژه چند دهه ی اخیر محصول و نتیجه ی نظام کلانِ معرفتی، فکری و فرهنگی حاکم بر جامعه ی ایران است. این نظام کلانِ حاکم بر اذهان جمعیِ ما، داوری های ما را شکل میدهد ونتیجه ی معلومِ این داوری عمومی با همه ی افت و خیزهایش، چیزی جز استبداد و خودکامگی و سرسپردگی در برابر آن نبوده است. حکومت های استبدادی معلول چنین شرایطی بوده اند و تغییراتِ سیاسی و رفت و آمد حکومت ها هرگز آنقدر توانا نبوده است که به تغییرات در نظام کلان حاکم بر داوری های ما بیانجامد.بر این سیاق باز هم اگر به تکرار استراتژی های پوسیده گذشته پرداخته شود، هرگونه تغییر سیاسیِ دیگر، چیزی جز توالی فاجعه آمیز تاریخ نخواهد بود. آن چیز که باید تغییر را در خود بپذیرد نظامِ مشتمل بر"است"هایی است که بر اذهان ما حکومت میکند. مردم نخواهند توانست در خلاء و در شرایط بی وزنی دست به داوری بزنند. رها کردن وضعییت موجود به حال خود نیز، به استمرار و پایداری این "است" ها منجر خواهد شد.از این وضعییت هم که جزتولید و بازتولید استبداد، نتیجه ی دیگری برنمیاید. تنها راه ممکن برای خروج از این وضعییت، ایجاد تغییرات در مجموعه ی باورها، ارزشها،عقاید و درمجموع نظام کلان معرفتی و فرهنگی حاکم برجامعه است. دو مانع عمده بر سر راه این تغییرات وجود دارد که یکی تعلق داشتن این نظام کلان حاکم به اکثریت مردم و دیگری مربوط بودنِ بخش بزرگ این نظام کلان معرفتی و فرهنگی به دین و باورهای دینی است.این دو مانع درهم تنیده در برابر تغییرات گسترده و بنیادین را دو تلقی ازدموکراسی و دین، تقویت و پروار میکند.تلقی از دموکراسی که حق داوری مردم را بدون توجه به لایه های تو در توی فرایند داوری، در نظر میگیرد. این تلقی از دموکراسی آسیب های عمده ای را بوجود می آورد وبه نتایج خطرناکی نظیر رشد پوپولیسم و دیکتاتوری اکثریت و... میانجامد . و تلقی مربوط به دین که حیطه ی خود را مطلق، نقدناپذیر ومقدس میشمارد و علیرغم تمایل و تلاش نواندیشان دینی، ظرفیت محدودی برای تاویلهای گوناگونِ مناسب با مقتضیاتِ همزیستی مسالمت آمیز با سایر گروههای اجتماعی که در مغایرت با آموزه های دینی به سر میبرند، دارد. از بین بردن این موانع گرچه هزینه ی دستیابی به دموکراسی و مدارا را افزایش میدهد اما این هزینه، به دلیل پایداری نتایج به دست آمده، گریزناپذبر و البته مقرون به صرفه است. محل اصلی نزاع ما با نواندیشان دینی و مدافعان تلقی گفته شده از دموکراسی در همین نکته نهفته است. ما جمهوری اسلامی را صرفا مانعی سیاسی بر سر راه دموکراسی و آزادی نمیدانیم. این حکومت عقبه ای سرشار از مناسبات اجتماعیِ مبتنی بر باورهای دینی و فرهنگی را به همراه دارد. تغییر در ساختارهای سیاسی استبدادی بدون نقد و اعتراض به بستر مولدِ آن ناممکن و بیهوده است. بر سر راه این نقد و اعتراض، تابوهای بزرگی به نام باورهای مردم و مقدسات دینی وجود دارد. باورهای مردم که از داوری های آنها درباره جهان و مناسبات آن برخاسته است- هرچند که در تدوین مناسبات اجتماعی و سیاسی نقش دست بالا دارد- میتواند همانطور که درباره جامعه ما اتفاق افتاده است، به دلیل نارسایی های موجود در فرایند داوری، تبدیل به باورهایی بر ضد مناسباتِ مسالمت آمیز و برعلیه آزادی باشد. بنابراین نتیجه ی داوری ها که منتج به باورهای مردم میشود از هیچ تقدس و حرمت ذاتی برخوردار نیست. ضمن آنکه تقدس زدایی از باورهای مردم، به معنای سلب داوری از مردم نیست. در پروسه ی شکل گیری فرایند داوری توسط مردم،هر گروهی کار خودش را میکند. نقد بنیادین عقاید عمومی و باور داشتن به حق داوری عمومی و التزام اجتماعی به نتایج آن، به معنای برخورداری از "حق اقلیت " به عنوان یکی از شرایط اساسی تحقق دموکراسی است.
تفکیک دو حوزه ی "نواندیشی دینی" و "نواندیشان دینی" هر چند ممکن و شدنی است، اما چندان راهگشا و معطوف به نتیجه نیست. بدیهی است که برخی نقدهای صورت گرفته به کارنامه ی نواندیشان دینی، متوجه ی افق پیش روی نواندیشی دینی نیست. اما سقف پرواز و مجال رویاپردازی نواندیشی دینی به دلیل پذیرفتن قیدی به نام دین از پیش معلوم است. هرچند که امثال اکبر کرمی به دلیل نامتعین دانستن دین، تصوری برخلاف این دارند. تاثیر نواندیشی و نواندیشان دینی در گشودن جبهه یی جدید بر علیه استبداد حاکم زمانی میتواند قرین توفیق باشد که این جریان نقبی به ریشه ها بزند و استبداد را به رفتار سیاسی حاکمان فرو نکاهد. دستیابی به آرمان بزرگ همزیستی مسالمت آمیز گروههای اجتماعی و توزیع حق برابر داوری و برخورداری از شرایط برابر اجتماعی، مستلزم زدودن باورهای فرهنگی و دینی از تفکیک های مربوط به گزاره های بنیادین دینی است که هستی آدمی را به حیطه های متضاد خدا و غیر خدا، خیر و شر، ایمان و کفر، هدایت و گمراهی و... تقسیم میکند. دین و متولیان نواندیش آن، دو راه پیش رو خواهند داشت: راه نخست آنکه به این تحول تن دهند وبا چنین پیش شرطی حضور خود را درعرصه عمومی حفظ کنند و راه دوم آنکه به دلیل آفات جبران ناپذیر تفکر دینی در عرصه اجتماعی، از تاثیرگذاری اجتماعی بپرهیزند و به عرصه ی خصوصی و فردی وارد شوند. در این مسیر، محل نزاع جدیدی گشوده خواهد شد، آیا گزاره های مبتنی بر تفکیک هستی به حیطه های "خدا" و "غیر خدا" که درونمایه ی دین و تاویل هاییست که از دین برمیخیزد، همساز و سازگار با آرمان همزیستی مسالمت آمیز و جامعه ای عاری از جنگ و خشونت و استبداد، خواهد بود؟ پاسخ ما به این پرسش ضروری منفی است.

مهران جنگلی مقدم
[email protected]