خستو به ناتوانی


اسماعیل خویی


• بی اعتنا به جیک جیکِ پُر از التماسِ جوجه گنجشگان،
باید که از میانه ی این باغ بگذری؛
و شاخه های انبوه اش را،
با این همه شکوفه که بر آنهاست،
گر بی دریغ و درد نیاری که بنگری،
این بار،سر به دیدن شان بر نیاوری. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۹ مرداد ۱٣۹٨ -  ٣۱ ژوئيه ۲۰۱۹


 
۱
بی اعتنا به جیک جیکِ پُر از التماسِ جوجه گنجشگان،
باید که از میانه ی این باغ بگذری؛
و شاخه های انبوه اش را،
با این همه شکوفه که بر آنهاست،
گر بی دریغ و درد نیاری که بنگری،
این بار، سر به دیدن شان بر نیاوری.

فردا گروهی پروانه دار،
از کاردیدگانِ تبرداران،
از راه می رسند و
انبوهِ بی دفاعِ درختان را،
بی اعتنا به این همه نوزادِ نازنینِ بهاری
                            به گاهواره ی هر شاخسارشان،
از صبح تا غروب،
یکجا فرو می کاهند
به چند کامیون چوب!


۲
فردا گروهِ دیگری از زندانیان
اعدام می شوند.
وز دستِ تو،
مثلِ همیشه،
            هیچ کار بر نمی آید.

مثلِ همیشه، باز باید
تا، با نَسیمکِ آهی،
از سوزِ دل بکاهی.
وَ باز هم به خود بپذیرانی،
خستو به ناتوانی،
کای من!
          چنان که می دانی،
دل سوزی تو بیهوده ست!

آری،
مثلِ همیشه، باز باید
کز دیدگاهِ یک داور،
به ناگزیر و به ناباور،
خود را مُجاب کنی که،
                      در این سامان،
تا بوده، همچنین می بوده ست!

دریغ!


چهاردهم فروردین ۱۳۹۷،
بیدرکجای لندن