زنی...


سعید سلطانی طارمی


• زنی نشسته در اتاق بی کرانه ای که قد روزنی ست
به چشمهای تو نگاه می کند
زن نویی که در شب وصال کهنه می شود
زنی که بوی تند و تازه اش
به دست عطر شیمیایی جدید پیر می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۷ اسفند ۱٣۹۵ -  ۷ مارس ۲۰۱۷



زنی نشسته در اتاق بی کرانه ای که قد روزنی ست
به چشمهای تو نگاه می کند
زن نویی که در شب وصال کهنه می شود
زنی که بوی تند و تازه اش
به دست عطر شیمیایی جدید پیر می شود
زنی که هرچه زود می رسد به وعده گاه، دیر می شود
زنی که گل نکرده میوه می دهد
زنی که در خزان بهار می کند
زنی که در اداره
                کارخانه
                         خانه کار می کند
زنی که در روابط نگاه ها و دستها
کلاس ها و کافه ها
امور حسی فصول را اداره می کند
و لای عکس‌های سلفی‌اش
میان گند لایک ها به خواب می رود

زنی که قامت بلند خنده هاش
کنار برکه های اضطراب، آب می رود
زنی که با سلوک روحی سیاه چاله ها
از افت و خیز قلب مرد آشناتر ست
و با سمند تازه اش
نشسته از تمام مرزها عبور می کند
زنی که در حراجی دوبی خرید می کند
زنی که در حراجی دوبی فروش می رود
زنی که رنگ می کند زمانه را
زنی که رنگ می دهد زمانه را
زنی که کفش کودکانه جمع می کند
زنی که حس یک جنین زنده را به گور می برد
زنی که طعم شیردادن از دهان او فرار می کند
زنی که در جهات هشتگانه شیر می دهد

زنی که دیگر از خود خودش رهاست
زنی که با تمامی قیافه های خویش آشناست
زنی که هر شب از خودش سوال می کند: شما؟


زنی نسشته در اتاق کوچکی که قد خوابش است
و آه می کشد صدای پای رفته را...
                                                                            ٨/۱۱/۹۵