جنبش ایران در هدفمندی خود زنده است! - بهزاد کریمی

نظرات دیگران
  
    از : ک کریم

عنوان : چند نکته ویک پرسش
با سلام و احترام
فرم و مضمون سوالات مصاحبه گر در این مصاحبه خود یک گرایش سیاسی شناخته شده در باب برخی ازمسایل موجود را منعکس میکند و میکوشد از زبان شخص مصاحبه شونده تاییدی بر مواضع سوال گونه خود استخراج کند که خوشبختانه ناکام میماند. به نظر من این مصاحبه در توضیح ضرورت هدفمندی جنبش به عنوان تم اصلی گفتگو حق مطلب را در حد فرصت محدود موجود ادا کرده است و نکات مورد نظر من به آن مربوط نیست.
من قبل از طرح مختصر نکات خود تو جه تان را به دوپاراگراف زیر بر گرفته از متن مصاحبه جلب میکنم:
۱-...که قدرت های غربی، مهار انقلاب تونس را در همان ابتدای خیزش و از طریق تاکتیک سیاست فشار بر رژیم متکی بر غرب بن علی برای واگذاری بلافاصله قدرت از سوی او، تا حدود زیادی بدست گرفت؛ در مصر انقلاب را از طریق واداشتن ارتش وابسته به خود برای قربانی کردن سر فرماندهی‌اش در ازاء بقای آن در قدرت، هدایت بورکراتیزه کرد؛ در بحرین پشتیبان سیاست سرکوب جنبش ضد تبعیض عمدتاً شیعی توسط نیروی نظامی شیوخ همسایه شد؛ در یمن حفظ توازن قوای مبتنی بر قبایل را مصلحت دیده و بر بستر اعتراضات آزادیخواهانه جوانان این کشور دارد زورآزمایی بین بورکراتیسم- دیکتاتوری سکولارگونه یمنی با شورش های قبیله‌‌ایی- القاعده‌ایی را تجربه می کند؛ در لیبی به ناتو ماموریت تکمیل انقلاب را می دهد؛ و در سوریه عمده اهرمش تهدیدهای سیاسی است و حد اکثر، اِعمال فشارهای اقتصادی بر رژیم عادت کرده به تکدی و باج گیری اسد و نه چیزی بیش از آن! می‌بینید تنوع برخورد ها را؟ تازه، وارد خود تفاوت منافع بین قدرت‌های غربی و منطقه‌ایی در هر مورد نمی شوم که بیانگر باز هم پیچیده بودن پدیده ها و روندهای نو ظهور است ونیز البته دلیلی دیگر برنادرستی همسان بینی‌ها . و حال می‌پرسم اینهمه تفاوت ها را، به چه چیز دیگری می توان تفسیر کرد جز اینکه آنها را نشانه‌هایی تلقی کنیم از خود ویژگی‌های جدی هر یک از این کشورها و مناسبات هر کدامشان با جهان خارج از خویش؟...
۲- ... هم گفتمان دمکراسی در پدیده "بهار عربی"، جایگاه نیرومندی دارد و هم پارادیم اسلام گرایی اینجا و آنجا سایه خود را بر آن انداخته است. این بهار اما هنوز در اوایل فروردین است و سخت درگیر که بر که، و تا به خرداد نرسد نمی‌توان در باره رنگ و بوی محصولاتش در هر یک از باغ های این پوست‌اندازی منطقه‌ایی، به ارزیابی روشن رسید. برای اثبات این گفته‌ها، دعوت به درنگ در همین نمونه مصر می‌کنم. در جنبش جوانان مصر که رقم زننده پیروزی درمیدان التحریر بودند، هسته‌های هدایت‌گر این جنبش را می‌بینیم که مدتها قبل از خرداد ۱۳۸۸ سبز ما و با تمرکز بر مطالعه انقلابات مخملی اروپای شرقی دست اندر کار تدارک یک حرکت مدنی در قاهره بوده‌اند و در همانحال، در درون همین حرکت ظفرمند برای به زیر کشیدن مبارک، شاهد حضور نیروی سنگین اخوان‌المسلمین و اخیراً سلفی‌ها هستیم که اولی‌ها خود از الهام بخش‌های تاریخی بنیادگرایان وطنی ما بوده‌اند و دومی‌ها حکومت موجود در ایران را، غیر از آن چیزی می‌دانند که در پی‌اش هستند! بزعم اینان، ولایت حاکم بر کشور ما خود در اصول، دچار انحراف است و درعمل، گرفتار نرم رفتاری!
به نظرمن تصویری که در پاراگراف شماره یک رنگ آمیزی شده از چندین جهت نیاز به بسط وتوضیح دارد:
الف- این تصویر به نوعی قدر قدرتی اغراق آمیز کشورهای غرب را در هدایت و کنترل تحولات منطقه عربی به خواننده ارائه میکند.
ب-تصویر ارائه شده از سیاست غرب در مورد سوریه، بحرین و تا حدی هم یمن بطور کامل منطبق با تحولات جاری مربوط به مواضع غرب در مورد این کشورها به نظر نمی رسد. شاید دلایل چنین توصیفی بخشن در الف مستتر باشد وبخشن هم عدم پردازش به نقشی که ترکیه با حمایت ویا نیابت از غرب بر عهده گرفته است و...
پ- استنباط من این است که این مصاحبه تاثیر مهار کننده نیروهای اجتماعی مدافع سیستمهای کهنه در کشور های عربی در کند کردن تحولات در این کشورها را با نا یکسانی سیاست غرب در مورد هریک از این کشورها یکی می گیرد.
ت-من این گونه استنباط کردم که تاکید بیش از حد روی تفاوت و ناهمگونگی شرایط در کشورهای عربی و هم چنین تفاوت برخورد برخی کشورهای غربی در مورد این تحولات، نقاط ومنافع عام و مشترک مردم منطقه عربی از یکسو و هم چنین واقعیت منافع مشترک کشورهای غربی را در مقابل تحولات منطقه عربی از سوی دیگرکم رنگ کرده است.
ث- هم چنین من حس کردم که پاراگراف ۱ و۲ از یک زاویه فاقد پیوستگی است. در پاراگراف اول تصور قدرقدرتی غرب در هدایت بهار عربی به ذهن خواننده می نشیند ونقش نیروهای داخلی در کم وکیف این تحولات ناگفته میماند و در پاراگراف دوم نتیجه نبرد که بر که صرفا درچهارچوب نیروهای داخلی این کشورها مورد توجه قرار میگیرد. اگر استنباط من درست باشد در این صورت آن نیروهای خارجی غربی که تحولات سیاسی اخیر در منطقه عربی را کنترل یا هدایت کردند طبعا باید قادرهم باشند که نتیجه این نبرد که بر که راهم به نفع خود رقم بزنند، و به همین دلیل ارجاع دادن نتیجه نبرد که بر که به نیروهای داخلی این کشورها با این تصویری که در مصاحبه ارائه شده منطبق به نظر نمی رسد
د- چه مرجعی باید تعیین کند که کدام یک احزاب ایرانی صلاحیت نمایندگی منافع عمومی کشور و مردم ایران را احراز کرده و بر این مبنا میتوانند با طرفهای خارجی وارد مرادوات سیاسی دوجانبه شده و حمایت احتمالی آن ها را به دست آورند؟ چرا باید باج دهی حکومت ایران از ثروت و منابع کشور به برخی از دول شرق و غرب برای سرکوب وکنترل موثر بحرانهای درونی کشور حساسیت وواکنشی کمتر از رابطه بخشهایی از اپوزیسیون ایران با غرب را به دنبال داشته باشد. اگرگفتمان ها وخصوصا روانشناسی غالب بربخش عمده ای از نیروهای هم ملی و هم چپ کشور علی الاصول هرنوع رابطه با دول غربی را در جهت دفع شر حکومت دینی در ایران غیر مجاز میشمارند در این صورت چه راهی برای غلبه بر موانع ذهنی موجود در این زمینه متصور است؟ چه خوب بود که مصاحبه گر فرصتی برای پاسخ به این سوال مهم از مصاحبه شونده فراهم میساخت و...
موفق باشید
کریم از لندن
۴۰۶۲۲ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣۹۰       

    از : بهزاد کریمی

عنوان : مایه دلگرمی!
میهن عزیز با سلام و نیز سپاس از لطف تو.خوشحال تر می شدم اگر موارد دارای جای نقد در این مصاحبه را هم متذکر می شدی.دستت را به گرمی می فشارم.
۴۰۵۹٨ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣۹۰       

    از : بهزاد کریمی

عنوان : نقص، آری! تناقض، نه!
کریم عزیز، با سلام و تشکر از وقت گذاری و نقدت.و اما چند نکته پیرامون پرسش ها و ابراز نظر هایت.
۱)همانگونه که خودتان بدرستی اشاره کرده اید، مصاحبه انجام گرفته -چه مستقیم و چه غیر مستقیم- اساساً حول این نکته می چرخد که آیا "بهار عربی" را باید الگویی برای ادامه "سبز" در ایران قرار داد یا نه و در همین رابطه، معادله ایی که می بایست بین جنبش ملی با امکانات حمایتی بین المللی برقرار شود از چه جنسی باید باشد؟ قصد در آن مصاحبه، شناسایی و تحلیل جامع "بهار عربی" نبود. چنین فرصتی هم نداشتم. گریزی که من به رابطه چند حرکت در چند کشور عربی با غرب زدم فقط و فقط برای آن بود که تفاوت برخورد ها را نشان دهم تا که تفاوت در خود این حرکت ها را نتیجه بگیرم. گریز زدن به جنبه ایی از یک پدیده، منطقاً در برگیرنده نقص ناگزیر در برخورد با آنست. به این اعتبار، من به ناقص بودن مصاحبه در زمینه مد نظر شما معترفم ولی صرفنظر از ارزیابی های محتملاً نادرست در این یا آن مورد، اما تناقضی هم در نتیجه گیری های مرکزی آن مصاحبه نمی بینم. بعلاوه اشاره من به تفاوت ها در عین تاکید من بر اشتراکات آنها بوده است نه اینکه تفاوت ها چنان برجسته شود که از برخی استنتاج های ضرور عام از"بهار عربی" دور بمانیم. من، نگرانی شما از این بابت را کاملاً درک می کنم و کاملاً هم با آن همدل هستم.
۲) آنچه که در کشور های عربی جریان دارد، از جنس انقلاب است چه در اشکال تماماً یا نیمه مسالمت آمیز، و چه غیر مسالمت آمیز اما در همانحال جملگی با ایفای نیرومند نقش عامل خارجی البته در سطوح متفاوت. یعنی، حرکات از درون شروع شدند ولی در ادامه به برون چسبیده اند! بعضی ها نه چندان زیاد و برخی ها بسیار بیشتر. و این خود در تحلیل نهایی، بیانگر نوعی از توازن قوای نسبتاً متعادل است بین رژیم های دیکتاتوری با جنبش ها و نیز نشانگر نبود هژمونی قاطع در این جنبش ها و اینکه هنوز هم روند "چگونه فرجام یابی " را می گذرانند. و همین هم است آن عامل اصلی که به ایفای نقش سنگین نیرو های خارجی میدان عمل آنچنانی داده است. بنابراین آینده این حرکات را باید در برایند هم آمیزی های دو عامل داخل و خارج جست. و این البته بخودی خود ایراد ندارد، بلکه نوع تعامل و نتایج آنست که مورد کنکاش ما قرار دارد. به اعتبار این توضیحات، امیدوارم که قانع شده باشید که "مصاحبه" در رابطه با عملکرد همزمان دو موضوع "که بر که" و عاملیت و دخالت خارج، دچار تناقض نیست.
۳) در رابطه با چگونگی برخورد مسئولانه یک نیروی دمکرات با معادله بین عامل داخلی و خارجی، بگمانم در حد بضاعت فکری و در ظرفیت مصاحبه سخن گفته شده است و من هم با شما موافقم که جاده، یکطرفه نیست! همانگونه که این حکومت به انواع حیل در پی یارگیری ها در عرصه جهانی برای تداوم حیات خویش است، اپوزیسیون دمکرات جدی نیز قطعاً می باید بدنبال متحدان و همسویان خود در صحنه بین المللی باشد.
۴) و سر انجام در این مورد که پرسیده اید کدام حزب ایرانی و به استناد چه مجوز و مشروعیتی حق ارتباط گیری با نیروهای خارجی را دارد؟ موضوع، نه یافتن فورمول حقوقی و یا ارایه جواز تشخیص برای اینکار، بلکه در آنست که طوری عمل شود که رابطه گیری به ماموریت یابی تنزل نیابد و برای اینکار، من هیچ ضمانتی سراغ ندارم مگر متکی بودن جریان رابطه گیر بر یک پایگاه اجتماعی اش از یکسو و وفاداری اش به اهداف ارزشی و برنامه ایی خود از دیگر سو.اینها، آن معیارهای عامی است که باید در نظر گرفته شوند ولی بیش از آن، مسلماً موجد وسواس های بیهوده دربرقراری رابطه و امر سیاست کردن خواهد بود.
دست شما را بگرمی می فشارم .
۴۰۵۹۷ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣۹۰       

    از : میهن قریشی-جزنی

عنوان : آری جنبش زنده است
با سلام بر بهزاد عزیز

دست شما درد نکند. خیلی عالی موضوع مصاحبه را حلاجی کردید.

پاسخها همگی روشن و مستدل و بدور از حب و بغض و روشنگر بودند.

امیدوارم همواره پرکار و پربار بمانید.

با مهر و ارادت

میهن
۴۰۵۶۲ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣۹۰