یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

فساد در اپوزوسیون و سخنی با آقای بنی صدر - مازیار شکوری گیل چالان


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۷ اسفند ۱٣۹۷ -  ٨ مارس ۲۰۱۹


باسمه تعالی

جناب آقای بنی صدر

با سلام و احترام

با نظر به اینکه در سالهای اخیر علی رقم ارادت خاص، انتقادات بسیاری نسبت به عملکرد حضرتعالی داشته و بارها انتقادات و پیشنهادات را صریحاً محضر شریف عارض شدم. اکنون مرقومه حاضر را خدمت تان عرضه میدارم تا در صورت صلاح دید منتشر و در معرض دید عموم قرار گیرد. اما آنچه علت شده است باری دیگر انتقاداتی را طرح نمایم به مواضع اتخاذ شده از سوی شما پیرامون مستند پخش شده از سیمای رژیم میباشد. مستندی که اخیراً با عنوان "ایستگاه پایانی دروغ" واقعیت هایی را از اپوزوسیون نه تنها خارج از کشور بلکه، کل جو سیاسی اپوزوسیون و حتی مخاطبان سیاسی را برملا نمود. اگر چه بنا بر ماهیت وجودی رژیم این مستند آمیخته ای از صدق و کذب بوده است. اما مهم اینکه، مواضع شما در گفتگو با رادیو عصر جدید بنده را بیش از پیش متعجب نمود. چرا که بیش از نزدیک به دو سال است که در مورد فساد در اپوزوسیون، بالاخص اپوزوسیون خارج از کشور با شما سخن گفته ام و درخواست هایی داشته ام که متاسفانه اجابت نشده اند الا در یک مورد که ذکر خواهد شد. در خصوص رسانه های فاسد "آمدنیوز" و "بیان" بارها با شما سخن گفتم. اگر به یاد داشته باشید با حضرتعالی تماس گرفتم و وضعیت را تشریح کردم که چگونه آقای قاسم درانی مسئول رسانه بیان خلاف مرام استقلال و آزادی که در روز افتاحیه این رسانه که شخص بزرگوار شما و آقای محمد جعفری حضور داشتید عمل کرده اما، در هر گوشه و کنار مدعی همکاری با شما بودند. متآسفانه این شائبه در اذهان ایجاد شده بود که رسانه بیان تحت اشراف شما مشغول به فعالیت مخرب در فضای سیاسی است. ناچار درخواست کردم دفتر شما بیانیه ای صادر و برای افکار عمومی روشن نماید که بیان نه تنها تحت اشراف، حتی نظارت شما هم نیست، اما نپذیرفتید. درخواست کردم اگر اجازه فرمایید بنده این کار را عهده دار شوم که پذیرفتید و با نامه ای که در این مورد خطاب به آقای سعید بهبهانی در تلویزیون میهن نوشتم به شایعه ها پیرامون همکاری ما با رسانه های فاسد "بیان" و "آمدنیوز" خاتمه دادم.

پیرامون مشکل و معضلی که همزمان با بازداشت دوستم "پیمان عارف" در ترکیه پیش آمد همین شخص سوژه مستند اخیر به ناحق و خلاف واقع اتهامات بسیاری را علیه یک دربند و همسرش که در آن مقطع هیچ رسانه ای برای دفاع از خود نداشتند طرح و به صورت سیستماتیک روزانه در رسانه اش منتشر می نمود. این شخص و رسانه دروغینش به تعمد و خلاف واقع پیمان عارف را با استناد به دادنامه های جعلی سایت های رژیم، فروشنده مواد مخدر معرفی و علیه او جوسازی میکرد. حتی اگر به یاد داشته باشید زمانی که از شما درخواست نمودم نامه ای در راستای حقوق او خطاب به رئیس جمهور ترکیه، طیب اردوغان نوشته و ارسال دارید وقفه در کار افتاده بود که تماس گرفتم تا جویای وضعیت شوم که متوجه شدم آقایی که به جهت دوری از تنش نامشان را در اینجا ذکر نمیکنم در جهت امیال مسئول آمدنیوز و چند تن دیگر از دوستانش سعی در ایجاد ابهاماتی خدمت شما داشتند. به تمام ابهامات پاسخ گفتم تا اطمینان حاصل نمودید او که در زندان اردوغان گرفتار آمده است جاسوس رژیم نمی باشد.

اما اکنون گمان بر این نداشتم با فضاحت بار آمده از سوی آمدنیوز و مسئولش یک طرفه به جنگ رژیم بروید و فقط یک سوی فضاحت را مسئول قلمداد کرده و از طرف دیگر این فضاحت چشم بپوشید و نیمی از واقع را پنهان دارید. هرگاه نکته ای را خدمت مبارک معترض شدم فرمودید: شما قدرت را محور کرده اید و عقل قدرت مدار لاجرم تخریب مینماید. فرمودید کتاب "عقل آزاد" تان را مورد مطالعه قرار دهم. چندی قبل هم از سوی یکی از دوستان پیغام دادید کتاب عقل آزاد را چندین بار مطالعه نمایم تا شاید که ملکه ذهن شود. همانگونه که فرموده بودید اطاعت امرشد. کتاب عقل آزاد مورد مطالعه قرار گرفت اما، خود بر آن باورم که موضع اخیر اتخاذ شده از سوی شما همخوانی با آنچه در کتاب مذکور به خوبی و با ظرافت تشریح نموده اید نداشته است. در این کتاب عنوان داشته اید:

«حق اینست که عقل بر یک محور نمی‏تواند تعقل کند، زیرا الف - محور تنها معنی پیدا نمی‏کند و عقل نیز نمی‏تواند آن را تصور کند چه رسد به محور کردن. چنانکه اگر آفریده‏ای نبود، عقل او نیز نبود. آفریده هست و عقل هم دارد. این آفریده حتی اگر بخواهد خود را محور کند، ناگزیر است، وجود " دیگر خود " را نیز تصدیق کند. ب - بدینسان، عقل دو گونه بیشتر نمی‏تواند عمل کند: یا آزاد از محور و یا در قید دو محور. اگر در قید دو محور شد، یا یکی از دو محور را فعال می‏کند و دیگری را فعل‏پذیر. این را ثنویت تک محوری می‏گویند و یا هر دو محور را نسبت بهم فعال و فعل‏پذیر می‏انگارد، این را ثنویت دو محوری می‏گویند. عقلی که بر دو محور عمل می‏کند، قدرت را اصل می‏گرداند. زیرا دوگانگی که محور عقل می‏شود، تنها یک رابطه می‏تواند ببار آورد و آنهم رابطه قوا است. پرسیدنی است که چرا دو محور نمی‏توانند جز یک رابطه که رابطه قوا است برقرار کنند؟ پاسخ اینست که هر رابطه دیگری که رابطه قوا نباشد دوگانگی را از میان برمی دارد»

بر این مبنا به نظر میرسد خلاف آنچه فرموده اید در اظهار نظر اخیر پیرامون فضاحت بار آمده ثنویت تک محوری را راه و رسم قرار داده اید، یعنی رژیم را محور کرده اید و بنا را بر دشمنی با رژیم نهاده اید و این علت شده است که همه واقعیت را عنوان نکرده اید. یعنی اصل را دشمنی با رژیم قرار داده و به علت این دشمنی عمل و مسئولیت طرف دیگر قضیه را انکار نموده اید.

در همان کتاب مرقوم داشته اید:

«مصلحت بیرون از حق مفسدت است.

مصلحت مقدم بر حق و حاکم بر آنست .

فرآورده اول از عقل آزاد است. زیرا، حق و مصلحت یکی می‏شوند. رهبری، رهبری حق و شفاف است. اما، در حکم دوم، مصلحت بیرون از حق قرار می‏گیرد و رهبری نیز بیرون از حق و در مصلحت حاکم بر حق قرار می‏گیرد. اما حق از پیش وجود دارد. حال آنکه مصلحت از پیش وجود ندارد. بنابراین، رهبری آن نیز از پیش وجود ندارد. مصلحت بیرون از حق را قدرت می‏سنجد و متناسب با شرایط زمان سنجش می‏سنجد و کاری جز این نمی‏کند که حق را ناحق می‏کند. بنابراین، قدرت استعداد رهبری را به استخدام خود در می‏آورد. اما با زدودن ابهام‏ها است که می‏توان واقعیت (قوه رهبری به استخدام قدرت درآمده) را جست»

در تحلیل اخیر، مصلحت را خارج از حق قرار داده و بر حق حاکم نموده اید. چرا که اگر چنین نمی بود میباید بر اساس اصل مسئولیت پذیری هر شخص، مسئولیت هایی را که متوجه اپوزوسیون و در اینجا مشخصاٌ متوجه مسئول آمدنیوز است را با بی طرفی و بدور از مصلحت حاکم بر حق بیان می داشتید. بی شک حتی اگر اعمال مخرب نامبرده تا پیش از این مورد شک و شبهه بود ، در مستند مذکور بی اخلاقی ها و تخریب ها جای ظن و گمان باقی نگذاشتند. جهت روشن شدن اصل مسئولیت پذیری به قرآن استناد مینمایم. مفروض این است که رژیم شیطان بوده و مسئول آمدنیوز فریب خورده. آیا مسئولیتی متوجه فریب خورده میباشد یا خیر؟؟؟

آیه شریفه بیست و دوم سوره مبارکه ابراهیم میگوید:

«وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»

«و چون کار از کار گذشت شیطان می‏ گوید در حقیقت ‏خدا به شما وعده داد، وعده حق و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید من به آنچه پیش از این مرا شریک می‏ دانستید کافرم آری ستمکاران عذابی پردرد خواهند داشت»

این آیه شریفه مسئولیت را از دوش اجابت کنندگان دعوت شیطان برنداشته که هیچ، بلکه مسئولیت را مستقیم متوجه آنان دانسته است. چرا که اجابت کنندگان مجبور به اطاعت نبودند بلکه، در پذیرش دعوت به ناحق مختار بودند. اما حضرتعالی چرا و چگونه مسئولیت را به هیچ عنوان متوجه مسئول خاطی آمدنیوز ننمودید؟؟؟ اینجانب به درستی پی برده ام عقل قدرتمدار را برگزیده اید و بر مبنای سنویت تک محوری رژیم را محور نمودید تا همانگونه که در کتاب آورده اید بر مبنای سنویت تک محوری واقعیت آنگونه که بوده دیده نشود؟؟؟

ای حال از این مسئله درگذریم. عملکرد سوژه دستگاه امنیتی جدای از فریب خوردن البته، بر فرض اینکه در تور امنیتی ناخواسته گرفتار آمده است در طی این چند سال چگونه بوده است؟

او در تخریب هر که باب میل او رفتار نمیکرد از هیچ توطئه و دروغی دریغ نمی داشت. او در تخریب پیمان عارف تا بدانجا پیش رفت که سایت خبری – تحلیلی "شاخه زیتون" ، وابسته به نهضت آزادی خارج کشور را با استناد به اینکه مطالب پیمان عارف را منتشر میکرد وابسته به رژیم و عامل نامید. یعنی مهندس "عبد العلی" بازرگان و مابقی نهضت آزادی را که مطرود رژیم بوده و میباشند را عامل معرفی نمود. حال اینکه او خود از نطفه پا در رحم رژیم داشته است. کسی که بیلش کج است و معوج نمی باید به دیگری بگوید بیلت کج است و معوج. او از وابستگی پدر خود به رژیم سخن نرانده و بنا بر عقل قدرتمدار چشم بر واقعیت بسته و دیگرانی را که بارها و بارها راهی زندان ها و شکنجه گاه های رژیم شده اند را عامل و وابسته خطاب میکند. از پدر او بگویم. "محمد علی زم" همه روزه در رژیم جمهوری اسلامی رئیس سازمان بوده است. محمد علی زم زمانی که پا به حوزه هنری نهاد و پشت میز ریاست این حوزه جلوس نمود "حجه الاسلام حسین مرتضوی زنجانی" را که ابتدا رئیس زندان گوهردشت و سپس همزمان ریاست زندان اوین را نیز در دست گرفت را با خود به حوزه هنری و سپس با خود به معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران برد. با استناد به خاطرات زندانیان دهه شصت در زندان های گوهر دشت و اوین ، دوران ریاست مرتضوی زنجانی بر این دو زندان دوران نکبت برای زندانیان سیاسی بود. به شهادت زندانیان ، مرتضوی در اعدام های مشهور سال شصت و هفت در کنار هیئت اعدام نقش فعالانه ای ایفا نموده بود. به خاطرات یکی از زندانیان سیاسی دهه شصت آقای "رضا شمیرانی" استناد خواهم کرد. شمیرانی در خاطرات خود میگوید:

«آخوند مرتضوی رئیس وقت زندان اوین هراز چندی به بند می آمد و میگفت سربازان امام زمان منافقین را در غرب قلع وقمع کردند، از کشته های آنها پشته درست کردند و ...البته او هر چی میگفت ما صد و هشتاد درجه بر عکس میکردیم و تا حدودی به اخبار سازمان و عملیات فروغ پی می بردیم. در همین روزها هنگامی که از هواخوری به بند باز می‌گشتیم مرتضوی متوجه حضور امیر انتظام در میان ما شد. او را خطاب قرار داده و گفت: آیا تو هنوز زنده‌ای؟ چطوری تو را اعدام نکرده‌اند؟ امیر انتظام محکم ایستاده و گفت: به زودی دادگاه های مردمی تشکیل خواهد شد و آن وقت است که تو و رهبرانتان را مردم محاکمه وبه دارمجازات خواهند آویخت. مرتضوی که خیلی عصبانی شده بود لگدی به سمت امیرانتظام پرتاب کرد. امیر انتظام جاخالی داد و پای مرتضوی لای میله‌های درب ورودی بند گیر کرد. در حال زمین خوردن بود که یکی از پاسداران به دادش رسید. امیرانتظام هم به سرعت به داخل بند بازگشت. از نزدیک شاهد صحنه بودم و نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم. صحنه گیرکردن پای مرتضوی لای میله ها و به زمین افتادنش آنقدر مضحک و خنده دار بود که به سختی میشد ان را دید و نخندید. ما نمی توانستیم اینگونه جلوی مرتضوی حرف بزنیم اما از اینکه آقای امیر انتظام اینگونه به او گفت خیلی حال میکردم»

شمیرانی در جای دیگری از خاطرات خود از روز هفت مرداد شصت و هفت میگوید:

« حوالی ساعت چهار بعد از ظهر من و مسعود ابویی را صدا زدند. برای رژیم روزهای هفته علی السویّه شده بود. جمعه و شنبه نمی شناخت. صبح و شب مفهوم نداشت. ماشین اعدام خمینی بیست و چهار ساعته کار می کرد. ما را به ساختمان دادستانی، یکی از ساختمانهای قدیمی زندان اوین که نزدیک سالن ملاقات بنا شده، بردند.

با رفتن با این محل متوجه شدم پیش از من تعداد زیادی از بچه ها را نیز به این محل آورده بودند. دور تا دور راهروِ دادسرا، پر از زندانی خواهر و برادر بود که همگی روی زمین نشسته بودند. از زیر چشمبند می دیدم خواهرها گروهی در یک قسمت و برادران در قسمت دیگر بر روی زمین نشسته و گله های پاسداران هم مواظب آنها بودند که با یکدیگر تماس نگیرند. جای خالی برای زندانیان تازه وارد به این سالن وجود نداشت. تعداد زندانیان مرد بیشتر از خواهرها بود. گروهی از ما را که حدود ۲۰ نفری می شدیم در راهرو به صف کرده و منتظر رفتن به اتاق مرگ بودیم. در همین اثنا از زیر چشمبند دیدم یک نفر با لباس پاسداری و نعلین بر روی درب ورودی سالن اصلی دادسرا رنگ گرفته و شادی می کند. اوّل نفهمیدم کیست. فکر می کردم یکی از پاسدارها باشد. اما وقتی به جلو آمد و با مسعود ابویی شروع به حرف زدن کرد، فهمیدم آخوند مرتضوی، رئیس زندان اوین است. پیش از این او را با لباس پاسداری ندیده بودم. او در زمان قتل عام عبا و عمّامه اش را بر داشته بود و با لباس پاسداری و نعلین رفت و آمد می کرد»

منظور اینکه روح الله زم از نطفه در رحم رژیم روییده است اما بنا بر عقل قدرتمدار پدر و خانواده خود را عامل و گماشته رژیم نمیخواند و بارها و بارها در سخنانش پدرش را قدیس جلوه داده است. اما بنا بر همین عقل قدرتمدار به تخریب نهضت آزادی خارج از کشور همت نهاده است. معضل فقط بحث تور امنیتی رژیم نبوده و نیست ، این شخص خود تخریب و تزویر و دروغ را پیشه کرده است، اما حضرتعالی در تحلیل اخیر، مسائل مربوط به این شخص را ندید گرفته اید.

اگر به خاطر داشته باشید اول مهر سال نود و شش بود که آمدنیوز خبری منتشر کرد که مبنی بر این بود:

«سه روز قبل از دفتر آقای دکتر ابوالحسن بنی‌ صدر رئیس‌ جمهور اسبق ایران به اینجانب اطلاع دادند منابع خبری آن دفتر، اعلام کرده‌اند که جوخه ترور سازمان اطلاعات سپاه در قالب هیئت پارلمانی ایرانی در فرانسه برای ترور بنده به این کشور اعزام شده‌اند.بر اساس اعلام دفتر آقای دکتر ابوالحسن بنی‌صدر، این جوخه تحت پوشش حفاظت از این هیئت پارلمانی در حال امکان‌ سنجی و آماده ‌سازی عملیات ترور اینجانب است و اکنون در پاریس به سر می ‌برند. منابع خبری به دفتر آقای دکتر بنی‌ صدر اطلاع داده‌اند که این جوخه قصد دارند مدیر رسانه‌ آمدنیوز را ترور کنند. این در حالی است که من پیش ‌تر بارها اعلام کرده‌ام در امور اجرایی این رسانه دستی ندارم و تنها گزارشات اخبار محرمانه را برای انتشار در این رسانه ارسال می‌کنم. مراتب این اقدام خلاف عرف بین‌المللی توسط دو تن از دوستان در دفتر آقای دکتر بنی‌ صدر در حال پیگیری امنیتی است و انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر به ریاست آقای دکتر مصطفی آزمایش نیز گزارش اعزام گروه تروریستی سازمان اطلاعات سپاه را برای وزارت‌ خارجه‌های چندین کشور ارسال کرده‌اند.هممچنین گزارش این اعزام گروه تروریستی به اعضای پارلمان اروپا و بخش مربوطه در سازمان ملل متحد نیز اعلام شده است. از سوی دیگر سازمان امنیت ملی آمریکا و پلیس اف بی آی نیز توسط برخی از دوستان اینجانب در آمریکا از این اعزام تروریستی مطلع و در حال شناسایی تیم اعزامی سازمان اطلاعات سپاه در قالب هیئت پارلمانی هستند. جای سوال از نمایندگان لیست امید خصوصا آقایان علی مطهری و احمد مازنی است که آیا از اعزام این تیم تروریستی در پوشش هیئت خود خبر دارند یا این تیم بدون اطلاع هیئت پارلمانی به همراه این افراد اعزام شده است؟»

همان شب که کانال آمدنیوز این متن را منتشر کرد با آقایان مصطفوی و پاکنژاد تماس گرفتم. یادم است به عزیزان گفتم چنین خبری چگونه به شما رسیده است؟ این شخص راست میگوید یا دروغ؟ گفتند: فقط یک ایمیل آمده است که این شخص در معرض ترور است و مابقی قضایا که در خبر آمده است هیچ ارتباطی به ما نداشته و ما اطلاعی نداریم. جناب پاکنژاد به بنده گفتند: جان آدمی محترم است و اگریک هزارم هم این مسئله از صحت برخوردار باشد ما باید شخص را مطلع نماییم. البته بنده همان زمان با عزیزان خیلی بحث کردم که باعث کدورت جناب پاکنژاد هم شد. البته بنده به تکلیف عمل کردم. گفتم تیم ترور هرگز همراه هیئت پارلمانی رهسپار خارج از مرزها نشده و نمی شود. چرا که نیروی امنیتی دولت میزبان همیشه جهت تآمین امنیت هیئت میهمان ذره بین که هیچ دوربین آماده میکند و تیم های ترور هرگز به همراه هیئت های پارلمانی راهی خارج از مرزها نخواهند شد. همان شب به آقایان متذکر شدم ایمیل ارسالی از سوی خود نامبرده و با نام دیگری جعل شده است تا دست آویزی برای تنظیم این خبر دروغ باشد. همان شب تآکید کردم دفتر شما بیانیه صادر کند و بسیاری از مواردی را که به نام شما و دفترتان ارائه شده است تکذیب نماید تا ان شاء الله جلوی دروغ و فریب گرفته شود. اما بجای صدور بیانیه و شفاف سازی گفتند نمیخواهند آبروی کسی را ببرند. به هر روی با فشار و دعوا صحبتی شد که سایت دروغ پرداز مجددا خبری منتشر کند که فلان قسمت و فلان قسمت دیگر و آن یکی قسمت و این ور و آن ور از دفتر آقای بنی صدر نبوده است.

اگر همان زمان بر مبنای حق بیانیه صادر میکردید و دروغ این آقا را برای مردم شرح میدادید امروز کار بدینجا نمی انجامید که حکایت ما و این عجیب الخلقه ها حکایت ملا بشود و خرش.

در مورد داستان دیدار "امیر عباس فخرآور" با حضرتعالی هم همین شد. شخصی معلوم الحال که اعمال او بر کسی پوشیده نیست نزد شما آمد و خلاف آنچه که شما با او سخن گفته و نصیحتش کرده بودید در فیلمی که پخش کرده بود با زیرکی مسئله را به گونه ای جلوه داد که هم تبلیغ کتاب سراسر دروغش باشد و هم تبلیغ قانون اساسی ای که خود مدعی آن بود. جالب اینکه شما به او در هر دو مورد تذکر داده بودید. به هر روی همان شب که فیلم و سخنان این معلوم الحال در فضای مجازی پخش شد اذهان عمومی به دنبال پاسخ از چرایی و چگونگی این دیدار بودند و شایعه ها داشتند قوت میگرفتند. حوزه عمومی خواهان شفاف سازی بود، اما دفتر حضرتعالی جهت تنویر افکار عمومی که حقی از حقوق مردم است بیانیه صادر نکرد و توضیحی در این باب که در آن دیدار چه گذشته است نداد. از این جهت به همراه دو تن از دوستان با دکتر مصطفوی به مشورت نشستیم تا بیانیه ای صادر و ماوقع را برای افکار عمومی شرح دهیم تا از ابهام رهایی یابند. متن بیانیه چنین بود:

« با نظر به اینکه در روزهای اخیر فیلمی در فضای مجازی از دیدار امیرعباس فخرآور با اولین منتخب تاریخ ایران آقای سید ابوالحسن بنی صدر در فضای مجازی منتشر شده و این ظن و گمان را پدیدار نموده است که آقای بنی صدر با میهمان این همانی یافته اند. از این روی لازم دیده شد تنی چند از نزدیکان به آقای بنی صدر و نویسنگان سایت “انقلاب اسلامی در هجرت” که مسئولیت آن با شخص آقای بنی صدر است در بیانیه مذکور جهت رهایی از ابهام توضیحاتی خدمت هموطنان عزیز ارائه شود تا جلوی هر گونه سوء ظن و سوء استفاده گرفته شود.
دیدار مذکور در نوروز باستانی ایران انجام گرفته و بنا بر سنت ملی آقای بنی صدر تمامی مراجعه کنندگان را پذیرا میباشند. نام برده نیز به رسم عرض ادب خدمت ایشان رسیده بودند. اما این دیدار فی نفسه دخیل در تأیید و رد دیدگاه های نبوده است. البته در دیدار نوروزی مذکور مطالبی عنوان شده است که آقای بنی صدر بر مبنای تکالیف ملی سعی نموده اند به تصحیح ایرادات بپردازند. من جمله مطالبی از کتاب “رفیق آیت الله” که آقای بنی صدر غیر واقعی بودن و نتیجه معکوس آنها را به نویسنده کتاب یادآور شده اند. همچنین مباحثی پیرامون مداخله یا کمک قدرت خارجی طرح شده که از سوی آقای بنی صدر با توضیحات مفصل رد و بر اصل استقلال و آزادی ایران تأکید شده است. از دیگر مطالب بیان شده در دیدار مذکور طرح تدوین قانون اساسی از سوی میهمان برای آینده ایران بوده که با توضیحات آقای بنی صدر معلوم شده است آنچه میهمان به آن اشاره مینماید فاقد شاخصه های یک قانون اساسی را در ظاهر و محتوا میباشد»
این بیانیه به امضای اینجانب و چهار تن دیگر از دوستان منتشر و از اذهان عمومی ابهام زدایی نمود. اما مکاتباتی که بنده با حضرتعالی در همین مورد داشتم ، مرقوم داشتید:
«شما رویه مرا نیز نمی شناسید. خود مرا نیز نمی شناسید. من سیاستمدار نیستم. انسانم. مبارزه سیاسی را بنابر مسئولیت میکنم. بعنوان انسان، از زمان آمدن به مهاجرت ، یک رویه برای خود تعیین کرده ام و آن اینست: ایرانیانی که بخواهند بدیدار من بیایند، بدون توجه به آنچه هستند، می پذیرم. استثناء هستند کسانی که شاخص های مثلث زورپرست هستند. آنها را نیز می پذیرم بشرط آنکه پیش از آمدن نزد من، تبری بجویند. در طول سی و هفت سال، فراوان کسان نزد من آمده اند. تا این نوبت که شما آن را مسئله ساختید، این رویه انسانی و اخلاق آزادگی، کاری ستوده شمرده میشد و از دید من همچنان ستوده است»

در پاسخ خدمت تان معروض داشتم:
«پذیرفتن افراد حتی گبر هم باشند حسنه است اما فرموده اید آنها که از مثلث زور پرست هستند قبل از آمدن باید تبری بجویند. بسیار عالی ، اما اگر قرار است عکس و فیلم بگیرند و منتشر کنند چرا نمیگویید تبری شان از پلیدی گذشته شان را هم یا کتبا منتشر کنند یا در فیلم بگویند که نادم هستند تا دست آویز بدخواهان و سوء ظن ناظران صادق نشود؟؟؟ بنده آمدن این معلوم الحال را مسئله نساختم . . . شما خود با پذیرفتن این معلوم الحال مسئله ساختید و فضای عمومی را ملتهب نمودید. آدم و عالم میپرسیدند موضوع چه بوده است؟ آیا بنی صدر میخواهد با . . . ائتلاف کند؟ آیا مذاکره میان بنی صدر و قدرت خارجی است؟ و . . .؟ مسئولیت هم قبول نمیکنید که در بیانیه ای توضیح دهید. سخنگو هم که ندارید. اتفاقا ما بودیم که سپر بلا شدیم و با صدور بیانیه ما وقع را شرح و از التهاب کاستیم»

متاسفانه اکنوم هم در موضعی که راجع به مستند سیما داشتید از تحلیل عملکرد غلط و مغایر استقلال و آزادی آمدنیوز و روح الله زم سخن نگفته اید. این سخن نگفتن اکنون هم جامعه را در ابهام فرو برده است که گویی حضرتعالی اعمال کریه این رسانه و مسئولش را تآیید نموده اید. چندی قبل در مصاحبه ای گفته بودید همه تلاش خود را طی این سال ها کرده اید تا اتحاد میان اپوزوسیون های وابسته به قدرت های بیگانه وقوع نیابد ، چراکه مخل استقلال و آزادی در آینده خواهد بود. این فکر و عملی نکوست اما در برابر پوزوسیون های معلوم الحال هم اندیشه کرده اید؟؟؟

هر چه بکوشید تا جلوی اتحاد اپوزوسیون های وابسته را بگیرید بی فایده است، مگر اینکه از ریشه خلق اینان را مانع شوید و شیوعشان را. مولوی در این باب میگوید:

ما در این انبار، گندم می‌ کنیم       گندمِ جمع ‌آمده، گم می‌ کنیم

می‌ نیاندیشیم آخر ما به هوش       کاین خلل در گندم است از مکرِ موش

موش تا انبار ما حفره‌ زده‌ ست    وز فَن‌اش، انبار ما ویران شده ست

اول ای جان دفع شرِ موش کن    وانگهان در جمع گندم، جوش کن

مضافا در مصاحبه اخیر فرموده اید کار دستگاه امنیتی باید حفظ مدارک اتمی باشد که به سرقت نرود. در این خصوص عارض شوم که مدارک اتمی به سرقت نرفته است. این دروغی بود که نتانیاهو از آن سخن گفته بود. او صحبت از پنجاه و پنج هزار ورق کاغذ کرد که اسناد بمب اتمی ایران در آن جای دارد و ناشیانه مدعی شد که وزن این کاغذ ها نیم تن یا پانصد کیلو گرم می باشد. وزن هر برگ کاغذ "آ- چهار" پنج گرم می باشد. بنابراین با یک ضرب ساده وزن کاغذ های ادعایی نتانیاهو دویست وهفتاد و پنج کیلو گرم میشود. در نتیجه دویست و بیست و پنج کیلو تفاوت وزن با آنچه نتانیاهو ادعا کرده است وجود دارد. این خود نشان از آن دارد که اسنادی به سرقت نرفته است تا به آن استناد شود و نتیجه حاصل شود که دستگاه امنیتی وظیفه خود را انجام نداده است. اتفاقا تآکید مینمایم بهترین لطفی که دستگاه امنیتی میتوانست در حق اپوزوسیون مستقل و حقوق مدار انجام دهد همین عمل و ساخت و اکران چنین مستندی بود. چرا که دفع شر موش کرد و کار ما را سهل نمود.

به هر روی خود را مکلف دیدم تا اینبار مسائل را واضح تر خدمت مبارک عارض شوم. امید است حمل بر بی ادبی نشده باشد.

ارادتمند

مازیار شکوری گیل چالان

شانزدهم اسفندماه نود و هفت


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست