یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سخنی با هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، در پیوند با اقلیم کردستان عراق - بهرام خراسانی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : بهرام خراسانی

عنوان : با سپاس
با سپاس از همه کسانی که زیر نوشته من یادداشت گذاشته اند، در پیوند با این یادداشتها به کوتاهی میگویم:
۱) در پاسخ به جناب آقای ایرج با شرمندگی باید بگویم که گویا ایشان نه مفهوم ناسیونالیسم قومی را به درستی میفهمند نه تلاشی در این راه میکنند. هنگامی که ما از نام یا مفهوم دیرینه ای سخن میگوییم، باید بتوانیم جای پای آن را در ادبیات تاریخی پیدا کنیم. در این ادبیات هیچگاه از "قوم فارس" سخنی به میان نیامده، و زبان فارسی، زبان رسمی و دیوانی سراسر ایران تاریخی بوده است. حتی به هنگام چیرگی عربها، به درخواست امیران ایرانی، نه تنها قرآن که کتابهای تفسیر قران نیز اجازه انتشار به زبان فارسی داشته اند. این زبان، مهمترین متن شناخت با تاریخ ترکها و مغولها نیز هست. مهمترین منبع نوشتاری کردها یعنی شرفنامه بدلیسی نیز به زبان فارسی است. ترکها و آذریها و لرها و بلوچها همه تیره هایی از قوم ایرانی هستند. کردها هنوز به زبان فارسی باستان شاید با اندکی دگرگونی سخن میگویند، و داستان ترکی شدن زبان آذریها را نیز همه میدانیم. در ایران، تنها ترکمنهای سلجوقی هستند که تبار دیرینه شان ترکی است و اکنون هم بخشی جدا ناشدنی و گرامی از ملت ایران به شمار میروند. به دیگر فرمایشهای شما در حدیث دیگران خواهم پرداخت. هنگامی که ما از فدرالیسم و ناسیونالیسم قومی سخن میگوییم، یعنی اینکه کسی بخواهد یک کشور یا منطقه فدرالی را برپایه یک نژاد یا تبار یا زبان برپا کند. چنین رویکردی به ناگزیر به فاشیسم و نژاد پرستی خواهد انجامید. کشور یا منطقه فدرال هنگامی میتواند به دموکراسی نزدیک باشد، که سنجه فدرالیسم برپایه جغرافیا استوار باشد. ایران هم اکنون در شمار کم شمار کشورهای آسیایی و خاورمیانه است که اگر کسانی چون شما به قومگرایی و نفرت قومی دامن نزنند، تبارگرایی در آن جای چندانی ندارد. این نیز نه به لطف جمهوری اسلامی، که در سایه پیشینه چند هزار ساله آن به دست آمده است.
۲) از آقای رودبارکی هم سپاسگزارم، و اگر به هنگام فرستادن نوشته هایم برای چاپ کسی در دسترسم باشد و فرصتی داشته باشم، این کار را خواهم کرد.
۳) جناب رمضانی، شما هم میتوانید مانند مرغ حق تا ابد از قوم کرد و حق او سخن بگویید، و تلاش کنید خود را با این گونه حق خواهی، در پیشاتاریخ نگهدارید. این هم گونه ای دموکراسی است اما بهتر است این دموکراسی پیشکش شما باشد.
۴) جناب مهرانی، دیرینگی پیشینه دین یهود و باورمندان به آن همچون گروهی همگن از مردمان تاریخی بر کسی پوشیده نیست. این دین مادر همه دینهای ابراهیمی است. اما من اعلامیه بالفور را آغاز تاریخ کشور اسراییل میدانم. شما میتواند ۱۹۴۷ یا همین دیروز را گزینش کنید. اما از اینها نمیتوانید نتیجه بگیرید که اقلیم کردستان عراق باید از کشور عراق جدا شود. اقلیم کردستان، به اندازه اسراییل شرایط مساعد درونی و بین الملل برای کشور شدن ندارد. سخن گفتن از "مردم فلسطین بخت برگشته" نیز بیش از هرچیز گونه ای پوپولیسم و دکانداری است.
۵) جناب ایکاروس، پیشنهاد میکنم شما که آیینه بینی و پیدا کردن دزد در آیینه را بلدید، یک آیینه پیش روی خود بگذارید و رگهای ناسیونالیسم مدنی گردن مرا با رگهای قومگرایی یا آنارشیستی گردن خودتان بسنجید.
۶) جناب آرمان شیرازی، پنهان نمیکنم که من معنای درست دموکراسی را نمیدانم. و بر آنم که امروز هیچ برداشت یگانه ای از دموکراسی در دست نیست. اکنون دموکراسی آرمان نسیه ای است که کسانی دانسته یا نادانسته، و راستگویانه یا فریبکارانه آن را به ارزانترین بهای نقدی خرید و فروش میکنند و از آن راه زندگی میکنند. آنکه در این زمینه راستگو باشد زندگی دشوار اما شرافتمندانه ای دارد. اما آنکه دروغگو است، دست کم در میان دل نادانان برای خود جایی باز میکند، و شاید زندگی آرام اما ننگینی هم داشته باشد. با همه این نادانسته ها، این را میدانم که دموکراسی از جنس ایده و سخن پراکنیهای تفننی نیست. باید بتوانیم آن را در زندگی راستین همه مردم نشان دهیم. در اقتصاد، آموزش و پرورش، رفاه و سربلندی ملی. از این دیدگاه، ایران کنونی در همسنجی با بسیاری کشورهای همانند به گوشه هایی از دموکراسی دست یافته اما در هم سنجی با برخی کشورهای پیشرفته در جاهای پایین است. البته اگر کمی به ژرفا و تولید ناخالص داخلی و شکاف طبقاتی کشورهای دارا بنگریم، آنگاه شاید به این برسیم که اکنون دموکراسی در هیچ جای گیتی وجود ندارد. بسیاری از مردم گیتی به ویژه ایرانیان کوچیده یا کوچ داده شده به اروپا و آمریکا، خودشان و دیگران را گول میزنند، و به چیزهای کم ارزش دل خوش میکنند. جناب آرمان شیرازی. فرموده اید اینکه "بهرام خراسانی بر کدام صندلی گزینشی خود نشسته باشد, هر روز رنگ گفتارش تغییر میکند". این سخن شما نه تنها برای من که برای هر کسی تا اندازه ای درست است. اینکه آدمی با چه کسی و در چه زمانی و درباره چه چیزی درحال سخن گفتن است، لحن و واژگان سخنش دگرگون میشود. اما تا جایی که من خودم را میشناسم، درونمایه اندیشگی من کمابیش ۵۰ سال است که چندان دگرگون نشده اما تلاش کرده ام همواره از تجربه تاریخی و پیرامونی خود چیزی بیاموزم، از تندروی دست بردارم و بنیادهای اندیشگی خود را پالوده کنم. در همه این سالها، من به یکپارچگی ایران پایبند بوده و هستم، و به یکسانی و برابر حقوی همه گروههای قومی و دینی درون مرزهای کشور و سراسر گیتی پایبندم. بنا بر دگرگونی در عینیت آمیزه طبقاتی مردم کشور ایران و حقوق آنها، اگر روزی طبقه کار گر را تنها طبقه انقلابی ایران و جهان میدانستم اکنون نمیدانم، و همه گروهها و طبقه های اجتماعی جامعه را دارای حقوق طبیعی.یکسان میدانم. اگر در گذشته های دور درپی برپایی اتحاد جماهیر ایران بودم، اکنون نیستم زیرا تازیانه تلخ و سخت تاریخ نادرستی آن را به من نشان داده است. روزی به انقلابی سخت پایبند بودم، اما اکنون تا جایی که بشود از از چنین پدیه ای هواداری نمیکنم. روزی مارکسیستها را داری سرشتی ویژه میدانستم، اما اکنون چنین نمیدانم. با اینهمه، در احتمالاً چند نوشته ای که شما از من خوانده اید، بنیادهای اندیشگی من دگرگون نشده است. من به راستی هر روز گره های کور تازه ای در جامعه میبینم مه امیدوارم به انقلاب نیانجامد، و هر روز نیروهای چپ را دورتر از گره گشایی و آنها را درپی بهانه جویی از این و آن میبینم. اگر جواب تست چهار جوابی خود را گرفتید، مرا نیز از آن آگاه سازید.
۷) منظور آقای سورانی را نفهمیدم.
۸) جاب آقای صالحی. اگر اشتباه نکرده باشم، سخنان شما نیز همسو با برداشتهای من است. اگر درست فهمیده باشم، درونمایه سخنان شما میتواند این باشد که امتیازخواهی ناسیونایستهای قومی فه گفته آخوندها "حد یقف" ندارد. و همانگونه که شما گفته اید، "شاید راه جدایی از حکومت فدرالی بدون واکنش دولت مرکزی عراق، ایران و ترکیه نخواهد بود". این نیز همان چیزی است که هر انسان نیک اندیشی از پیآمد آن هراس دارد.
٨۱۵۶۴ - تاریخ انتشار : ۱٨ مهر ۱٣۹۶       

    از : روزبه صالحی

عنوان : اقلیم کردستان گریز از فدرالیسم عراق برای ورود به کشورگان یا کنفدراسیون
دوستان اکثریتی در بیانیه خود در حلی برگزاری رفراندوم یا همه پرسی مسعود بارزانی را در شرائط فعلی به نفع روند دمکراتیک اقلیم و منطقه نمی داند که از عراق فدرا دمکرات سخن به میان می آورد. عراق فدرال دمکرات. مگر فدرالیسم ساختار حکومتی غیر دمکراتیک هم دارد که به بارزانی توصیه می کنند از عراق فدرال دمکرات حرکت کند. کافی بود، دوستان به ماده اول قانون اساسی عراق نگاه می کردند که در آن تصریح می‌کند جمهوری عراق، کشوری فدرال، متحد، مستقل و دارای حاکمیت است. مقایسه این اصل قانون اساسی با قانون اساسی فدراسیون تفاوت و مغایراتی را ثابت نمی کند چون هر دو به حدود اختیارات داخلی واحدهای تشکیل دهنده فدراسیون تکیه می‌کنند و تغییر قانون اساسی با موافقت شمار معینی از ایالتها صورت می‌گیرد. در فدراسیون سازمان مرکزی بر تمامی واحدهای متشکله فدراسیون نظارت و فرمانروایی دارد. ببینیم اقلیم کردستان عراق از سال ۱۹۹۱ چه می کند. اقلیم بمثابه جزئی از حکومت فدرال عراق برابر اختیارات فدرالی اداره می شود. چنانچه در زمینه های مختلف از دولت مرکزی عراق مستقل بوده است. این منطقه خود مختار دارای دولت و پارلمان محلی با اختیارات وسیع است. همچنین این منطقه پرچم مستقل خود را دارد و به لحاظ قانونی امکان برخورداری از سرود ملی و قانون اساسی خاص خود را دارد. البته احزاب کرد هنوز بر سر موضوع سرود ملی و قانون اساسی به توافق نرسیده اند. این منطقه از حقوق فرهنگی بسیاری نیز برخوردار است. بطور نمونه زبان کردی زبان اصلی اقلیم کردستان عراق است. تمام اداره های دولتی از جمله مدارس با زبان کردی تعامل می کنند. رسانه های مختلف به زبان کردی در این منطقه فعال هستند و حقوق فرهنگی دیگری همچون اعیاد رسمی و غیره نیز در این منطقه به رسمیت شناخته شده است. علاوه بر آن،سیستم قضایی این منطقه از بغداد مستقل است. اقلیم کردستان همچنین دارای سیاست گمرکی و حتی مهاجرتی مستقل است. به عنوان مثال اتباع بسیاری از کشورهای اروپایی برای ورود به عراق نیاز به اخذ ویزا از کنسولکری های عراق در کشورشان دارند، در حالی که برای ورود به اقلیم کردستان کافی است در پایانه های مرزی مهر ورود به گذرنامه شان بخورد. در زمینه نظامی و امنیتی نیز اقلیم کردستان از استقلال قابل توجهی برخوردار است. کاش در ترکیه ، سوریه و ایران چنین مولفه هایی برای کردها قائل می شدند. با تمام پیش نوشته آیا باوجود حقوق برآمد حکومت فدرالی عراق اقلیم چه راهی در نظر دارد. شاید فراتر از آن راهی را می جوید؟ شاید راه جدایی از حکومت فدرالی را در نظر دارد که بدون واکنش دولت مرکزی عراق، ایران و ترکیه نخواهد بود.
٨۱۵۶۲ - تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱٣۹۶       

    از : امین سورانی

عنوان : فشارهای نابجا
آقای خوراسانی مینویسد:

هیچ ایرانی آگاهی چشم خود را بر فشارهای نابجایی که ترکیه و ایران و عراق بر همه مردم خود و از آن جمله کردها، بلوچها، سنیها، شیعیان، بهاییان، بی دینان و دیگران روا میداردند نمیبندد.

فشارهای نابجا!!!؟؟
عالیست.
٨۱۵٣۹ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣۹۶       

    از : آرمان شیرازی

عنوان : نگاهت بر کدامین سوست؟ جایگاه زندگی اینجاست!
آقای بهرام خراسانی در "سخنی با هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)" نکات پر شمار درخور تعمقی را مطرح نموده که احتمال دارد خود آن سازمان پاسخ دهد. اما از نگاه یک خواننده ی نوشتارهای گوناگون, برای من چند نکته برجسته شد که پاره ای از آنها را در زیر می آورم:
به نگر می آید, بسته به آنکه آقای بهرام خراسانی بر کدام صندلی گزینشی خود نشسته باشد, هر روز رنگ گفتارش تغییر میکند. یک روز پیرامون "انتخابات" حکومت اسلامی میگوید: "آنچه همین روزها به نام انتخابات در ایران انجام میشود... (یعنی گزینش از میان دست چین شدگان راهزنان خرافه پرداز)... چه در انتخاب ریاست جمهوری و چه در شوراهای شهر، تا اندازه ی زیادی دموکراتیک است"!
دیگران را نمیدانم, اما من با خواندن این ادعا به چهار پاسخ رسیدم که گزینه درست را به اختیار خوانندگان میگذارم:
۱) آقای خراسانی معنای دمکراسی را نمیداند
۲) آقای خراسانی براستی حکومت تبهکار اسلامی را دمکراتیک می پندارد
۳) آقای خراسانی, بدلیل زندگی در کره مریخ, از آنچه در ایران میگذرد بی خبر است
۴) آقای خراسانی براستی در "خراسان" زندگی میکند و بدلائلی ناپیدا چنین ادعایی را مطرح کرده است

آقای خراسانی در پایان نوشتار خود می گوید: "
"گره‌های کور در ایران، بسی بیشتر و بزرگتر از (آنست که) دموکراتها و مارکسیستهای ایرانی ... افق دید و کنش خود را تنها به گفتمانهای تنگ... (مانند) ... عقب افتادن حقوق چند نفر در فلان کارخانه ورشکسته کرانمند (سازند)."
پرسیدنی ست که اگر گره‌های کور در ایران، پر اهمیت تر و بزرگتر از طرح حقوق عقب افتاده هزاران کارگر کشور است, ما را چه میشود که با وجود "انتخابات تا اندازه زیادی دمکراتیک", نه خود و نه نمایندگان "انتخاب" شده ما, توان گرفتن این حقوق را نداریم؟ فراتر از آن, اگر "انتخابات تا اندازه زیادی دمکراتیک" تا کنون نتوانسته گره‌های کور کشورمان را بگشاید به چه سازوکار دیگری نیازمندیم؟ وانگهی, اگر از مردم و حقوق آنان نگوییم, چه کار دیگر شایسته انجام است؟ مگر بهترین روش گرفتن حقوق عقب افتاده یا پایمال شده مردم, سازمان دادن اعتراضات عدالت خواهانه ی آنان نیست؟

به گفته دیگر او نگاهی بیندازیم: "دست کم در ایران ما سرمایه داران کرد چندانی را نمیشناسیم، چگونه میتوان از دولتها انتظار داشته باشیم ریسک سرمایه گذاری در کردستان را بپذیرند، و پستهای مهم سیاسی را به کردها بسپارند؟"
بیایید "دولتها" را کنار بگذاریم و دنبال "سرمایه داران کرد... در ایران" نگردیم اما از "دولتهای حکومت اسلامی" بپرسیم که چرا "ریسک سرمایه گذاری در کردستان را (نمی پذیرند)، و پستهای مهم سیاسی را به کردها (نمی سپارند)"؟ مگر حق هر شهر نشین کرد کمتر از دیگران است که "دولت حکومت اسلامی" بخواهد روی ریسک سرمایه گذاری در کردستان حسابی برسد؟ یا آنکه آبادانی استانهای گوناگون کشور (بویژه آنها که محرومترند) از محاسبات کاسبکارانه و سودجویی سرمایه دارانه می گذرد؟ اگر پست های مهم سیاسی در کردستان را به نماینگان انتخابی آنان نسپاریم, بر سر آنان باید "آدم" های خود را بگذاریم؟ چگونه است که این حکومت به "فکر" مهاجرت دادن چند میلیون از دیگر ایرانیان (بویژه سر سپردگان خود) به ساحل جنوب شرقی کشور افتاده تا آنجا را با نادیده گرفتن بلوچ ها "آباد" کند, در حالیکه چهار دهه از فراهم کردن آب آشامیدنی, ایجاد کار و سرمایه گذاری برای هم میهنان بلوچ ساکن در آن ناحیه خودداری کرده است؟

و سر انجام, به گفته دیگر او توجه کنیم: "همه باید تلاش کنیم بار دیگر با رویدادهایی مانند آذربایجان یامهاباد سال ۱۳۲۵ روبرو نشویم... (هر چند که) ... دموکراتهای پاک و انقلابی آن سالها در آذربایجان و مهاباد (برپادارندگان آندو دولت خودمختار بودند)".
انگار آقای خراسانی باور ندارد تا جنبشهای آزادی و عدالت خواهانه در کار نباشد, هیچ حکومتی عدالت و آزادی را برسم پیشکش به دارندگان آن کشور نخواهد داد! چرا جنبش ها را تنها از پنجره ی جدایی خواهی باید نگریست و اهداف آزادی خواهانه, عدالت خواهانه و مترقی آنان را نادیده گرفت یا پرده پوشی کرد؟ مگر نه اینکه بلوچ, کرد, لر, ترکمن, آذری و دارنده ی هر هویت دیگر پرچم (تاکنون) سه رنگ ایران را زمانی از آن خود خواهد دانست که مطمئن باشد زیر آن زندگی, حقوق و هستی اش همانند دیگر هم میهنانش تامین خواهد شد؟ درینصورت, دیگر پذیرش "ریسک سرمایه گذاری" (بخوان دادن سهم هر کس از منابع همگانی کشورش) دراین سوی و آنسوی ایران چه معنا دارد؟
٨۱۵٣٨ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣۹۶       

    از : ایکاروس

عنوان : رگهای کلفت ناسیونالیسم
از لابلای سطور نوشته آقای خراسانی رگهای برجسته ناسیونالیستی ایشان توی ذوق می زند. ایشان به جای استدلال قوی صورتش برافروخته است و رگهای گردنش در حال انفجار.
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
در اغاز از ناآگاهی و بی اطلاعی آقای خراسانی از ملیت و قوم همین بس که کرد و ترک و بلوچ رادر نوشته خود با اصفهانیها و خراسانی ها و یزدیها مقایسه میکند. وقتی استدلال چنین شد تا ته نوشته قابل پیش بینی است.
او تمام قد در کنار حکومت اسلامی ایستاده و همه پرسی را به قول خودش به دلیل "فساد و ناکارآمدی دستگاه فرمانروایی بارزانی" بی اعتبار می داند. لابد به دلیل سلامت و کارآمدی حکومت اسلامی است که ایشان هر دوسال یکبار سراسیمه به پای صندوقهای "همه پرسی و انتخابات" "دموکراتیک" حکومت اسلامی میشتابد و دیگران را نیز برای رای دادن و "تمرین دموکراسی" فرا میخواند. او ژست اعتقادبه حق تعیین سرنوشت می گیرد ولی بلافاصله می گوید "نه آن نوعی که شما اعتقاد دارید". پس کدام نوع؟ همان نوعی که سرنوشتمان را در چهارچوب منتصبین شورای نگهبان تعیین می کنیم.
او به حق تعیین سرنوشتی اعتقاد دارد که به قول خودش: "یا به این دلیل که آن آرزو دست نایافتنی یا نادرست و بیجا است، یا به این دلیل که هیچگاه شرایط آن فراهم نشود."
ناسیونالیسم ایشان حتی نیم نگاهی به گرفتن سرزمین دیگران دارد وقتی می گوید" ...بی آنکه ایرانیان بخواهند درپی بازگشت همه کردستان به خاک اصلی یعنی ایران باشند، به حکم رویدادهای شاید برگشت ناپذیر تاریخ، ناگزیر از احترم به تمامیت ارضی کشورها، و پذیرش وضعیت کنونی آنها هستند." فعلا ایشان ناگزیر است که لب فرو بندد. چنین نگاهی ایستادن در کنار مرتجعین در ایران و ترکیه و آمادگی برای به خون کشیدن خواست یک ملت نیست.
دوسال پیش نیز در پای مقاله ای از ایشان در مورد همین مسئله تعیین سرنوشت ملیت ها از ایشان سئوال کردم اگر تصمیم با شما باشد، در مقابل اصرار مثلا کردستان به استقلال بعد از به سرانجام نرسیدن مذاکرات چه تصمیمی می گیرید و ایشان پاسخی ندادند. پاسخ ایشان قطعا روشن است: لشکر کشی و سرکوب خونین. نیم نگاه ایشان به جمهوری آذربایجان و جمهوری کردستان در گذشته کاملا گویاست. اصولا چنی موضعی سرانجامش به همین نقطه ختم میشود.
٨۱۵٣۷ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣۹۶       

    از : بابک مهرانی

عنوان : از کجا آورده ای ؟
یاد دهه ۴۰ شمسی افتادم که حکومت کودتا یقه‍ی بعضی از صاحب منصبان لشگری و کشوری را که مظنون بودند ، مال و منالی بالا کشیده بودند را می گرفت و با جنجال «از کجا آورده ای » می خواست وانمود کند که با دزدی و رشوه مبارزه می کند. یکی از آن متهمان تیمسار کیا بود که در جاده ی قدیم شمیران آسمان خراش ساخته بود. حالا در اینجا نویسنده‍ی محترم ما خیلی راحت برای حکومت اشغالگر اسرائیل «حسن سابقه» ۱۰۰ ساله جور کرده است. به این صورت :
{هنوز کشور اسرائیل را که زادگاه یک گروه قومی سه هزار ساله است و سد سال است که یک کشور رسمی پذیرفته شده با اقتصادی نیرومند و عضو سازمان ملل است، به رسمیت نمیشناسند.}پایان نقل قول

۱۰۰ سال از جنگ جهانی اول گذشته است . خلافت ارتجاعی عثمانی و قیصرآلمان شکست خوردند. فاتحان جنگ چنان سرزمین عثمانی را تیکه تیکه کردند که دیگر نتواند بلند شود دود این تقسیمات جغرافیائی بیش از همه تو چشم کردها رفت که رفتند زیر سلطه‍ی سه حکومت متفاوت استعماری با فرهنگ و زبان متفاوت ترکیه ، عراق و سوریه

قربانت گردم اسرائیل وجود نداشت آن سرزمین و مردم فلسطین بخت برگشته بود که تحت الحمایه انگلیس شدند.
۲۵ سال گذشت، جنگ جهانی دوم هم پایان یافت باردیگر فاتحان جنگ شروع به تقسیم غنائم کردند. پاکستان را از هندوستان جدا کردند تا برای جنگ آفرینی آینده بذر پاشی کنند. در سال ۱۹۴۷ سرزمین فلسطینی ها را شخم کردند بخش بزرگ آنرا در اختیار مردم یهودی مظلوم جنگ جهانی دوم قرار دادند که کشور اسرائیل را تشکیل دادند .فورا در سازمان ملل برسمیت شناخته شد . طرفه آنکه بخش اصلی و قدیمی آن فلسطین هنوز در اشغال کشور تازه تاسیس اسرائیل می باشد. در این باره چه میفرمائید؟ با موضوع کردستان ارتباط «دیالکتیکی » دارد . ندارد؟ جدّی عرض می کنم.

نتیجه : کشور اشغال گر اسرائیل ۷۰ سال قدمت دارد نه ۱۰۰ سال . کشور فلسطین تاریخ باستانی دارد نه اسرائیل . حال چرا مردم فلسطین باید در آتش تصمیمات قدرتهای جهان بسوزند را بهتر است مردم اقلیم کردستان عراق عبرت بگیرند. احتیاج به هیج وجه تئوری توطئه هم محسوب نمی شود . میشود؟ چرا ؟

ولی آقای خراسانی این احادیث «سد سال » و سه هزار ساله را از کجا آوده اید؟ چرا تاریخ و حق فلسطینی ها را پایمال می کنید؟
٨۱۵٣۴ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣۹۶       

    از : شلیر رمضانی

عنوان : نظر
فقط ۱۲۰ کلمه باید نوشت پس کوتاه میکنم آقای بهرام خراسانی این همه گفتی و هیچی نگفتی ، حقانیت استقلال کوردستان و رسیدن به این مهم را نه بارزانی و ایل و تبار آن میتواند از آن کم کند و نه جلال طالبانی بزرگ میتواند به آن به افزاید استقلال کوردستان و حقانیت آن را تودهای میلونی ملت کورد مهر تأیید بر آن میزنند نه شما بهرام خهاسانی میتوانید از وجه آن کم کنید و نه هیئت سیاسی فدائیان به وجه آن به افزایند
٨۱۵٣۲ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣۹۶       

    از : گودرز رودبارکی

عنوان : بار دیگر آقای خراسانی
به عنوان یک دوست، اگر قبول داشته باشید. بعداز این ،قبل از اینکه نوشته‍ی خود را برای نشر به مراکز مورد نظر برای اطلاع دیگران ، از جمله اخبار روز بفرستید. با یکی یا بعضی از دوستان خود یک مشورت برای بازخوانی نوشته داشته باشید . که از سوء تفاهم های احتمالی جلوگیری شود . این بار اول نیست که دوباره بنظر من اشتباهات فاحش کرده اید . در یادداشت قبلی شما به آقای جعفر بهکیش هم رخ داد.
به فدائیان اکثریت نوشته اید:" گویی شما نه تنها از دگرگونیهای جهان دور مانده اید، که فراموش کرده اید توده های ناآگاه و مستبد در همه پرسی همان صدر انقلاب، نزدیک به ۹۸درسد واجدان شرایط در همه پرسی شرکت کردند و نزدیک به ۹۹درسد به جمهوری اسلامی رای آری دادند. هرگونه شک در آمارهای جمهوری اسلامی، به همان اندازه روایی دارد که آمارهای اقلیم کردستان عراق دارد. این رای درست در زمانی بود که انقلابی انجام شده بود و خود شما و کسانی مانند شما نه تنها آن انقلاب را پاس میداشتید که دست کم ۵ سال هم به دفاع از حکومت اسلامی پرداختید. اینک آیا شما آن رای بزرگ به حکومتی دینی و خودکامه با دست آوردهای هیچ را درست میدانید؟ "
البته نگارنده به عنوان یکی از هزاران فدائی وظیفه خود میدانم که از این رسانه‍ی اجتماعی به این گزاره اعتراض کنم.
اول ـ یکی از مواضع درست فدائیان در روزهای انقلاب عدم شرکت در همه پرسی ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ بود. بیشتر عملکرد دولت موقت نقض غرض بود. دولت موقت نمی بایست تا تشکیل مجلس موسسان تصمیم سازی های کلان میکرد که کرد . راه را برای مشروعه باز کرد نه مجلس موسسان .
دوم ـ بعداز اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام در درون سازمان حمایت از مواضع ضد امپریالیستی آیت الله خمینی کلید خورد . تا سال ۵۹ که هنوز دانشگاهها با سرکوب خونین تعطیل نشده بود و پیشگام وجود داشت سارمان در سراسر ایران شدید با نیروهای حکومتی درگیر بود .
سوم ـ بعداز تعطیل دانشگاها تابستان ۱۳۵۹انشعاب اقلیت رسما اعلام شد.
چهارم ـ از اواسط سال ۳۵۹ا تا ۱۳۵۱ که به حزب توده حمله شد سازمان فدائیان اکثریت علنی از حکومت اسلامی پشتیبانی کرد و رهبری آن مجبور به ترک ایران شد.
در نتیجه شخصا در مورد اشتباهاتی مرتکب شدم احساس مسئول می کنم ولی بعداز زمستان ۱۳۵۱ بفکر در دام نیفتادن حکومت کشتار بودم .

نتیجه: این نوع استدلال فاقد وجاهت علمی و منطقی است و به تمام خانواده‍ی فدائیان با هر مواضعی که امروز دارند بر میخورد.
در مورد همه پرسی اقلیم کردستان نظرم را زیر نوشته‍ی آقای بهراد کریمی گذاشته بودم.
نیازی به این مقایسه های مخدوش نیست. مقایسه سال ۱۳۵۷ با امروز قیاس مع الفارق است.
به امید نوشته های دقیق تر.
٨۱۵۲۷ - تاریخ انتشار : ۱٣ مهر ۱٣۹۶       

    از : ایرج

عنوان : دخالت خارجی خوب و بد
بهرام خان
مرقوم فرمودید: ناسیونالیسم قومی و کشوری که بر پایه یک گروه قومی یا دینی استوار باشد، هرگز نمیتواند سخن از دموکراسی بگوید و دموکرات باشد.......ایران در حال حاظر شامل تعریف شما هم می شود و متاسفانه قوم فارس بعد از صدها سال حکومتداری هنوز(علیرغم نظر بی پایه شما) از دموکراسی و ازادی میگوید حال چرا کردها نتوانند.
باز مرقوم فرمودید:بسیاری از مردم ایران و شاید دیگر کشورهای همسایه، به درست یا نادرست در پس چنین گرایشهایی دست قدرتهای جهانی را میبینند .....این مردم ایران کدامها هستند ؟کردها٬ بلوچها٬ عربها ٬ترکمنها٬ اذریها٬ و یا؟ ...اگر این دست قدرتهای جهانی که در سرکوب و نابودی جمهوری مهاباد و اذربایجان در ۱۹۴۵ به حکومت شاه کمک کردند خوب است چرا برای کردها بد....دخالت قدرتهای خارجی درتجزیه ویا دفاع از تمامیت ارضی کشورها بسیار طبیعی است و بخودی خود حق مشروع ملتی را که نمیخواد زیردست قومی که باکشتارو جنایت سیادت قومی٬فرهنگی٬اقتصاددیش را تداوم بده را زیر سوال نمیبرد.دهها کشوردنیا به کمک کشورهای ثالث به استقلال رسدیند و خواهند رسید.
شما در نوشتتان به رابطه زن و شوهری اشاره کردید و فرمودید:حتی هیچ زن و شوهری هم به تنهایی و به خواست خود نمیتوانند از هم جدا شوند.....شما اشتباه مفرمایید البته با ذهنیت جمهوری اسلامی به این رابطه نگاه کردن حق باشماست!! اما اگر با نگاه انسانی و دموکرات به این رابطه
زن و شوهری نگا ه شود ٬ نه یک طرف برای جدایی کافیست.بازتاب نگاه شما به رو ابط انسانی در دیدگاههای سیاسی شما در رابطه با حقوق اقلیتها کاملا مشهود است.
٨۱۵۲۶ - تاریخ انتشار : ۱٣ مهر ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (۹)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست