یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

قرن لنین

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : لیثی حبیبی - م. تلنگر

عنوان : جواب دوباره
سلام دوستان
«الف باران» آمده و نظری نوشته که به نوشته های من ربطی ندارد. من پیش از این هم جواب نوشتم ولی(به هر دلیلی) منتشر نشد؛ دوباره می نویسم: کجای نظر من فاشیستی است!؟ و در کجای منگفت من به جانباختگان بی احترامی شده!؟
٨۱۴۹٨ - تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱٣۹۶       

    از : آرمان شیرازی

عنوان : آفتاب آسمان زندگی، پیوسته رخشان بوده و ماند همی!
کلبه ها ویرانه باید، تا که کاخی بر شود
رنج را باید هزاران بر کشند و،
گنج را نابرده رنجی بی نشان، دارنده و مهتر شود
هدیه ی سرمایه داری چیز دیگر نیست بهر مردمان
بهره پردازان همه دنیا و برگیران شمار اندک از باشندگان
راه، دیگر "بسته" اکنون و، "جهانی" گشته این نظم تباه
روزنه گر مانده اکنون، قطره افشاندن بکام رو-به-مرگان ست
که ریزان ست، حاتم وار، از انبان خشکان "سلاطین رفاه"!
"چیز دیگر" نیست دیگر, در نگاه سطحی "کوشندگان"
آنچه تازان ست، سرمایه ست در "اندیشه" ی بینندگان
آفتاب گرد و نیرومند به آنی مانده در دام کسوف,
ماه بی نور و سترون،
گشته از "نابودی" رخشنده ی دوران، جسور و بس "مخوف"
روز باز آید دمی دیگر، اگر "ماه" ست ناچار از گذاری بی امان
موج خشم رنج و حرمان ست جوشان این زمان، در هر کنار از این جهان
آفتاب آسمان زندگی، پیوسته رخشان بوده و ماند همی!
لیک تنها "مه پرستان"اند، ناباور، و از درک حقیقت ناتوان...
٨۱۴۶۲ - تاریخ انتشار : ۹ مهر ۱٣۹۶       

    از : الف باران

عنوان : فاشیست‌ها بایستی جلوی شما لنگ بیاندازند.
آقای م.تلنگر،آنچنان در مبارزه و فحاشی علیه کمونیستها سرعت گرفته و دست و پا گم کرده اید که فاشیست‌ها بایستی جلوی شما لنگ بیاندازند.چه بخواهید و چه نخواهید از قطب شمال تا قطب جنوب در تمام کشورها کمونیست‌ها بصورت تشکلها سازمانها و احزاب وجود دارند و از هیچ شکنجه زندان و اعدام وحشتی نداشته و ندارند.شما نیز اگر بر عقاید ملیونها جانباخته احترامی قائل نیستید،مطمئن باشید که دیگران هم تره‌ای برای عقاید شما خرد نخواهند کرد.احترام هم بی‌ احترام...
٨۱۴۵۷ - تاریخ انتشار : ٨ مهر ۱٣۹۶       

    از : لیثی حبیبی - م. تلنگر

عنوان : این هم یک گواه از هزاران. در ضمن لازم نیست شما حتمن زبان روسی بلد باشید، خودِ فیلم با شما سخن می گوید.
در ضمن من سیبیر(سیبری) را که بخشی بسیار عظیم از کره ی زمین است را به عنوان مثال نام بردم که ساختن زندگی آنجا بسیار بسیار دشوار است؛ که ساخته شد و ویران گشت. وگرنه بخش بزرگی از روستا های روسیه، اوکرایین و ... همین وضعیت را دارند. در این فیلم مستند سریالی که نام برنامه اش هست ترک شده جهان = ترک شده زندگی - Покинутый Мир، گاه حتی می بینید که مردم وسایل با ارزش و یا قیمتی را با خود نبرده اند. کجا ببرند؟ چگونه ببرند؟ چه کسی به آن ها کمک خواهد کرد؟ آیا کسی در بابِ آن ها مسئولیتی دارد؟ کسی نگران آنهاست؟ آیا سرپناهی در انتظارشان هست؟ اصلن خودشان آیا جان سالم بدر خواهند بُرد؟

Необычные и жуткие находки в заброшенном доме - Покинутый Мир
٨۱۴٣۰ - تاریخ انتشار : ۶ مهر ۱٣۹۶       

    از : لیثی حبیبی - م. تلنگر

عنوان : در پی منگفت قبلی من
خواننده این ترانه خانم منیژه دولت، تاجیک است؛ ولی این ترانه فقط شامل تاجیکستان کوچک نیست، بلکه بیش از آن امروز شامل سیبری بیکران می گردد که در زمانی نه چندان دور، زندگی(گرچه با دشواری ها) در همه ی نقاط آن می جوشید.

شهر خالی‌، جاده خالی‌، کوچه خالی‌، خانه خالی‌ - YouTube
٨۱۴۲۵ - تاریخ انتشار : ۶ مهر ۱٣۹۶       

    از : لیثی حبیبی - م. تلنگر

عنوان : بر علیه آنچه لنین اندیشید، نوشت و ساخت، خرابکاری های بزرگی صورت گرفت. این خرابکاری ها بر دو بخش است:
دوستان لطفن توجه داشته باشند که نظر من به عنوان نظر فقط یک چپی نیست؛ بلکه آوردن گواه هست از سوی یک انسان واقع بین.

۱ - زهری که باید پاشیده می شد برای خنثی سازی لنینیسم؛ این حرکتِ جهان مقابل بود و بسیار بسیار طبیعی.

۲ - به دام افتادگان بسیاری بی آنکه بدانند به خرابکارانی حرفه ای بدل شده اند، به کمک نیروی اول شتافتند، و هنوز سراسیمه دارند می شتابند چنان، که گویی نوبر آورده اند! هر روز دارند اردوسازی می کنند که احتیاج به آوردن نمونه ها که بیشمارند، نیست. از جمله پوشاندن لباس سرخ به بعضی تئوری های آبکی روز یک حرکت ضد لنینی است؛ زیرا وحشتی را که مرد برانگیخت برای همیشه ی تاریخ زنده است. پس باید حتی اگر شده احزاب کمونیستی جدید درست کرد - مهم نیست، هرچه می خواهند بگذار باشند، حتی به شدت ضد سرمایه داری، زیرا دیگر هیچ غلطی نمی توانند بکنند؛ شرط این است که لنینیست نباشند.

و اینک اندکی از دیروز و امروز وطن لنین: لنین در سر زمینی رهبر انقلاب شد که یکی از عقب افتاده ترین ها بود. دهقان در آنجا با زمین فروخته می شد. خلقی بجز خلق روس آنجا داخل آدم به حساب نمی آمد؛ در حد سر زمین های تسخیر شده با مردمان آن سامان ها برخورد می شد و ...
با همه ی ضعف هایی که آن سیستم داشت و من هم از منتقدین بودم، در سراسر آن کشور بیکران نظم ایجاد شده بود و زندگی شکلی نوین گرفته بود، از جمله در همه نقاط آن سر زمین ارتباط برقرار بود. یعنی مرکز موظف شده بود حتی یک خانوار را نیز از نظر دور ندارد. مثال: در بعضی نقاط شمالی که راه برون رفت از آن مکان ها در زمستان وجود نداشت و ندارد، ارتباط هوایی برقرار شد. پست، و رساندن خوراک و پوشاک با هواپیماهای کوچک و بالگرد ها صورت می گرفت، حد اقل یک بار در ماه و بیشتر. در این راستا می توان هزاران صفحه نوشت که من به سر سوزنی اشاره نمودم.

حال امروز در وطن لنین چه می گذرد؟

همه ی آن روستا ها، و شهرک ها خالی از سکنه و ویرانه شده، و یا هنوز کسانی در آن می زیند که هیچ کسی در مرکز کاری به کارشان ندارد. یعنی چیزی بین مرگ و زندگی آنجا جریان دارد.
آیا در همه ی نقاط شمالی اینگونه است؟
خیر، طبقه ی جدید یک شبه به دلاری میلیاردر شده فقط و فقط در نقاطی که معدن های بسیار سود آور هست، همچنان حضور مردم را حفظ کرده برای بهره برداری. یعنی کسی به فکر انسان دیگر نیست؛ اگر منطقه سود آور است، کارخانه ها و معادن کار می کنند؛ در باقی نقاط کارخانه ها تعطیل اند و زندگی مرده. روستاهایی که پر از جنب و جوش بودند و در روز های تعطیل و جشن ها شور و حالی داشتند با وشتن و ترانه و آواز های دست جمعی. گاه یک خواننده ی مشهور و یا گروه هنری از پایتخت و یا شهر های بزرگ دیگر می رفت و برایشان برنامه اجرا می کرد، حالا جز تیرگی و غبار ویرانی در آن ها دیده نمی شود. خانه های چوبی زیبا فرو ریخته اند چنان، که گویی مردمان آن بر اثر یک بیماری مسری همه درجا مرده اند. در مناطق رها شده، گاه در یک ساختمان بلند در شهرکی پیش از این پر رونق، حالا در شب فقط دو پنجره ی روشن دیده می شود. و جنگل سیبیر(سیبری) سه شیفته بریده می شود. یعنی جنگل بُر های غارتگر تمامی شب نیز می بُرند و می درند و می بَرَند.
و طبیعی است که چهره ی خیلی از شهر های بزرگ و کوچک نیز با ساختمان های بسیار لوکس و ویلا های مناطق میلیاردر نشین آراسته است.
خواننده ی محترم توجه نماید که اینجا موضوع، موضوع چپ و راست نیست؛ بلکه امر مقایسه در میان است. یعنی کسی که به شدت طرفدار سرمایه داری هست، نیز نمی تواند این گواه های غریب غول پیکر که مو بر تن راست می کنند را ندیده بگیرد. این است امروزِ وطن لنین و حال «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.»
٨۱۴۲۴ - تاریخ انتشار : ۶ مهر ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست