یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

اپوزیسیونی که پیر می شود! - مسعود نقره کار

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : ایران ایلخانی.

عنوان : به مسعود نقره کار،اپوزیسیون یا دکوراسیون.
با چند روز تاخیر باید بگویم:اپوزیسیون اگر اپوزیسیون باشد،پیر نمی شود،پیرم بشود،
دکوراسیون نمی شود.
من نمیدانم که شما چه تعریفی از اپوزیسیون دارید،فقط میدانم آنهایی که در چهار دهه گذشته درگیر بحث* سیاسی و فرهنگی و فلسفی بوده اند،هر چه باشند اپوزیسیون نیستند،آنها در بهترین حالت پایوران* قلمی و دَهنیِ بوده اند که کفگیر روشنگری و افشاگریشان مثل کفگیر اعوان و انصار نظام مشرکین به ته دیگ خورده است و حکایتشان به جایی رسیده است که دیگر حنایشان برای خودشان هم از رنگ و رو افتاده است،چه برسد به نسل پوکی که دانش آموخته حوزه علمیه قم و مشهد و اصفهان و تهران و شیراز و امریکا و کانادا و آلمان و انگلیس است،نسل پوچی که سَر شکسته و زخمی و خونیِ،نه شناخت و نشانی ازگذشته خوددارد،نه فهم و درکی ازحال و آینده اش؛بنابراین اپوزیسیون خواندن این جماعت بی پرنسیب،ولخرجی از کیسه خلیفه نباشد،جفای ناروائیست که در حق اپوزیسیون می کنید،چرا که اپوزیسیون فارغ از اینکه قانونی باشد یا غیرقانونی،فقط شامل حالِ سازمانها،احزاب و گروه هایی می شود که عملا در صدد براندازی نظام سیاسی حاکم هستند و هدف غایی و مرزبندیشان تحت هیچ شرایطی دستخوش دگرگونی و تابع منطق بازار نمی شود و با تحلیل مشخص از شرایط متغیر،برای جااندازی خط فکری خود از هر فضا و امکانی استفاده بهینه می کنند و به جای نقل قول کردن حرف های تکراری،بسان ماهی سیاه کوچولو به استقبال ناشناخته ها می روند و هراسی از فراز و نشیب راه ندارند.
الغرض.
چند روز پیش به مارال سعید گفتم و نوشتم،حالا ناگزیرم که برای شما آن را تکرار کنم:این نظام،نظام مشرکین است،چرا که هشت سال پیش منتظری با یه تاخیر سی سالِ گفت:
این نظام نه اسلامی است نه جمهوری،بااینحال شما و امثالهم هنوز پس از هشت سال سایت ذهنتان را به روز نکردید و حسب معمول از صفتی استفاده میکنید که غلط است.
سخن ناتمام.
*هر بحث و موضوعی که شکاف طبقاتی و بیکاری و بیماری و فقر و مادی و معنوی چهل سال گذشته مردمان را از سر تیتر خبرها به موضوعی حاشیه‌ای بدل کند،فیک نیست؛
همکاری در قتل و غارت و تجاوز توامان است.
*عالیجناب ترامپ چرت ما ایرانیان آریایی را بدجوری پاره کرد!؛ ف. م. سخن
افسانه ایرانشهری، توهم ایران اسلامی، تقی رحمانی
نقش کردهای غیرایرانی‌ در نسل‌کشی ارامنه، آشوریان، و ایزدیان، محمد سهیمی
٨۱٣۹٣ - تاریخ انتشار : ۴ مهر ۱٣۹۶       

    از : سیامک رهگذر

عنوان : ضمن تایید نظر جناب نادر نظری
کاملاً درست میفرمائید وقتیکه نگاهی به گروههای اپوزیسیون ایرانی خارج نشین بکنیم، ببینم مگر میشود با مجاهدین خلقیها و سلطنت طلبها یا کمونیستها که شاید فقط حرف یا طرفداری از دموکراسی را میزنند ( البته تا رسیدن به قدرت مثل خمینی دجال بی همه چیز که وعده دموکراسی را میداد!! ) ولی در ایدئولوژی آنها باور چنین چیزی غیر ممکن است! در بین گروههای چپی هم که جگر زلیخا هستند تنها گرایشات سوسیال دموکراسی است که دموکراسی و عدالت اجتماعی را در سرلوحه برنامه خود دارد ولی متاسفانه تکان دادن کمونیستهای سابق کار جرثقیل است! اپوزیسیون ایرانی تا به یک عقلگرائی واحد نرسد نمیشود اتحاد مصنوعی بینشان ایجاد کرد و راه افتاد. برای همین از این عدم اتحاد اپوزیسیون که بایستی دموکراسی خواهی را در صدر برنامه خود داشته باشند تنها رژیم ملایان ایران سود میبرد که دارند کشور را به نابودی کامل سوق میدهند. متاسفانه برخی هم که سی یا چهل سال طولانی دارند در اروپا یا غرب زندگی میکنند فقط یاد گرفتند سوسیال دمکراسی را بکوبند و هنوز طرفدار ایدئولوژیهای توتالیتر هستند که با نظام کنترل و رعب و وحشت به سرکوبگری مردم میپردازند. ولی کلاً شرایط و محیط زندگی در خارج از ایران آنقدر فشار وارد نمیکند که به فکر نجات ایران یا مردمش شد. این خود مردم داخل ایران هستند که باید صدای جیکشان در بیاید و از شرایط اسفبار و فاجعه حکومت اسلامی یک مشت آخوند زورگو بخواهند که خلاصی یابند. ما تا رسیدن به منش دموکرات بودن گویا هنوز صد ها سال فاصله داریم. تقصیر خود ما هم شاید نباشد چونکه با حضور اسلام در ایران و تربیت در خانواده های مذهبی که صدها ممنوعیت و سرکوب و خفقان بوده همیشه یکسری کمبودهای آزادیخواهی و استبداد طلبی وجود دارد و خواهد داشت. مثل شاهکار انقلاب ۵۷ که به خمینی گفتیم بیا به گردن ما زنجیر و طناب اسلامت را بیانداز! با نشستن و نظاره گر اوضاع شدن معلوم است که جز پیری و فرسوده شدن ثمری و سرنوشت دیگری نصیب اپوزیسیون ایرانی خارج نشین نخواهد شد هرچند که در بینشان دو تا آدم خوب و دلسوز وطن و باسواد تحصیلکرده هم پیدا بشوند! خانه از پایه بست ویران است! ولی با یاس و نومیدی سیاسی و سرخوردگی هم اوضاع ما ایرانیها بطور مثبت عوض نمیشود. در ضمن برای دست یافتن به یکسری تغییرات پیش شرطش داشتن سرمایه اولیه است که متاسفانه چونکه گروههای در اپوزیسیون اکثراً غیر دموکراتیک هستند کسی حاضر به کمک مالی به آنها هم نیست! مشکل و حلال خیلی از مشکلات هم پول و سرمایه است تا ابتدا یک رسانه واقعاً ملی غیر وابسته و بدون سانسور راه انداخت! مشکلات اپوزیسیون ایرانی راه حلهای خودش را میطلبد!
٨۱٣۲۰ - تاریخ انتشار : ٣۱ شهريور ۱٣۹۶       

    از : نادر نظری

عنوان : دموکرات نیستند!
آقای نقره کار عزیز همه ی نکات را گفتید ولی از یک علت اصلیِ روی گردانی جوانان از اپوزیسیون پیر شده نگفتید و آن این است که این اپوزیسیون دموکرات نیست و می ترسد اگر در تشکیلات خود به دموکراسی تن بدهد قدرت خود را از دست خواهد داد. این اپوزیسیون دست کم در عرصه ی تشکیلات هنوز به میزان زیادی پدر سالار است.
٨۱٣۱۶ - تاریخ انتشار : ٣۱ شهريور ۱٣۹۶       

    از : احمد مجد

عنوان : بروزهای یک تومور بدخیم
نقطه نظرهای اقای مسعود نقره کار هر چه باشند، در این که او دلسوز و دردمند و از سر سوز و درد، شور و انگیزه یی دارد که او را نویسنده پرکاری می نماید، تردیدی نیست.
به انگیزه و درونمایه و سمت و سوی این نوشته، نقدی به معنی انتقادی اش نمی توانم داشت. ولی در یک نقد تشریحی به نظرم ضروری رسید بگویم که:
در این نوشته، یک پدیده و موجود بسیار بزرگ و پرحجم یا گسترده در جامعه ایران به سادگی به این حد تنزل یافته که گویا، گروهی به نام اپوزیسیون یا اپوزیسیون نماها، یک پایشان در داخل و یک پایشان در خارج است و هم چنین گویا رژیم حاکم یک عده جوان را به خارج کشور می فرستد که تحصیل کنند که از نظر جمعیت و حجم انبوهند و نمایشهای سیاسی و فرهنگی رژیم را هم پر می کنند یا رونق می دهند(خلاصه کردم، نقره کار به تفصیل واقعیتهای بی تردیدی را بر شمرده که درست هم هستند).حال آن که:
۱. تاجرمآبی یا چنان که هست تجارت در کسوت اپوزیسیون که دریده ان و هم درنده، دوپاسپورتی های و دوجایه خوری که از رفتن به زیر پرچم رژیم ابایی ندارند؛ در واقع بخش بزرگتر پدیده یی هستند که بخش کوچکترشان، ازجمله با شرکت در انتخابات و و مجیزگویی برای جناحهای درونی رژیم، اگر پاسپورت دوم را نگرفته اندبه خاطر این است که با همین ژست و فیگور تجارت می کنند. تازه اگر مأموریت اطلاعاتی و خبرچینی نداشته باشند.
۲. کم نیست نمونه هایی که در بازگشت به زیر پرچم جمهوری اسلامی، حتی از نظر جسمی و فیزیکی هم چندان دوام نیاوردند. بازگشت این قبیل آدمها به ایران دکانشان را تخته می کندو تجارتشان را برباد می دهد. چرا؟ نه به خاطر خودشان، آنهایی که شریفانه قیمت تبعید و مبارزه را می دهند نگذاشته اند شرافت تا این اندازه چوب حراج بخورد.
۳.حضور انبوهتر جوانان به صورت دانشجویانی که همه توصیفهای نقره کار در موردشان درست است، سوخت رسان ماشین سیاسی و تبلیغاتی رژیمند. این جا هم بخش کوچکترشان مأموران صادراتی اند ولی بخش عمده شان، محصول شرایط جامعه هستند.
۴. این پدیده را نمی توان با نگاه تئوری توطئه شناخت و بررسی کرد و به راه حل رسید(منظورم این نیست که نقره کار گرفتار تئوری توطئه است) ولی وسعت پدیده اجتماعی کافی است که بدانیم محصول یک واقعیت طبقاتی است.
۵. این واقعیت طبقاتی، رشد و گسترش طبقه بهره کش و مال اندوزی است که زیر سایه همین رژیم رشد کرده و این رژیم را تحمل کرده به فربه شدنش کمک کرده و در تبادل متقابل اقتصادی و سیاسی با این رژیم به بقای آن مدد رسانده و می رساند و در کسوت اصلاح طلبی و ضدیت با خواست و راه حل سرنگونی این رژیم، مهمترین و خطرناکترین ویروس مخرب جنبش سیاسی و اجتماعی ضد رژیم و بعد از سرکوبگریهای رژیم، مهمترین مانع تحول دموکراتیک در ایران و بقای رژیم است. همه شواهدی که نویسنده به درستی برشمره گویای این واقعیت طبقاتی هستند.
۶. یک نمونه دم دست فرهنگ و رفتار یا واکنشهایش همین امروز در ایران بارز شده است. وابستگان به اصطلاح روشنفکر این طبقه در برابر کارگران محرومی که در اراک هدف گاز اشک آور و شلیک مستقیم نارنجکهای صوتی و ضرب و شتم مأموران قرار گرفتند، فیلسوف مآبانه مطرح می کردند که دریافت حقوق و تشکیل سندیکا و .. حق کارگر است ولی بستن اتوبان بعید است یک حق باشد. این را کسی از خارج کشور و بی دردی هایی در تورنتو یا کالیفرنیا یا لندن و زوریخ نمی گوید، بچه های همین طبقه اجتماعی می گویند که از بقای این رژیم و مناسبات آن بهره مند می شوند.
این نمونه تیپیک همان جوانی است که سوخت نمایشهای سیاسی و مذهبی رژیم در خارج کشور است و در داخل کشور هم از هرگونه تحول می ترسد و می ترساند و مانع می شود.
۷. به این بیفزایید پدیده هایی مثل مناسباتی که در کارخانه چسب هل تبریز برقرار است و هستند فیلسوفان یا نظریه پردازانه بی مایه یی که تلاش می کنند آن را به صورتهای مختلف رنگ آمیزی کنند، این ها هم خود بخش دیگری از همین طبقه هستند. حرفها و شعارهای خوب سکولاریستی و دموکراتیکی هم می دهند، ولی ... سرانجام می گویند همین رژیم را از درونش متحول کنیم.
سرانجام و بنابراین راه حل این مشکل کندن کوه با نوک یک سوزن هر چه تیزتر و قویتر نیست. قلب مسأله و مشکلی که نویسنده به تشریح عینی بروزهایش پرداخته، همان مهمترین مسأله صحنه سیاسی امروز ایران و رویارویی دو راه حل (بقا یا سرنگونی) رژیم است. یکی از این دو با تمام فریبندگی هایش راه حل نیست و تماما در خدمت بقای رژیم و تداوم و تعمیق و گسترش همین عوارض و بازتابهاست. ولی دیگری با همه مشکلاتش و همه موانع جدی اش و همه ناکامیهای غیرقابل انکاری که در پیشینه اش فهرست شده، راه حل است. وقتی سرنگونی و براندازی این رژیم به برآمد قطعی و نهایی برسد، همه عوارض و بازتابهایی که نویسنده محترم برشمرده را همچون برف در آفتاب تموز آب خواهد کرد.
٨۱٣۱۲ - تاریخ انتشار : ٣۰ شهريور ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (۴)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست