یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

معنی سپرانداختن و مرگ سیاسی چپ - علی رضا جباری (آذرنگ)

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : ایران ایلخانی.

عنوان : آرمان شیرازی.تقصیر آصفی نیست،ما مقصریم.
آقای آصفی روز ۱۰ مهر ۱۳۹۵ در مطلبی «باز سخنی* دیگر با طیف همیشه تحریمی» برای اثبات مدعای خود از داستان کچل کفترباز زنده یاد صمد بهرنگی فکت می آورد و ناشیانه مدعی میشود که کچل کفترباز به مادرش می گوید:«در هر ازدواجی دو طرف وجود دارد.طرف اول من هستم که تصمیم خود را گرفته و انتخابم دختر پادشاه است و طرف دوم می ماند رضایت پادشاه و دختر پادشاه برای ازدواج با من!»
روز ۱۹ مهر ۱۳۹۵ از آقای آصفی پرسیدم:کجایی اخوی،چی می گذره تو اون مغزت رفیق،
خوابی یا بیدار،کچل کفتر باز هرگز چنین ادعایی نکرده و مثل شما هذیان نگفته است،
بلکه سخنی گفته کاملا مبتنی بر واقعیت؟!
«پس از شام پیرزن به کچل گفت:حالا کلاه را سرت بگذار و پاشو برو پیش دختر پادشاه.من بش قول داده‌ام که ترا پیشش بفرستم.
کچل گفت: ننه، آخر ما کجا و دختر پادشاه کجا؟
پیرزن گفت: حالا تو برو ببین حرفش چیه...»
سوال مرا در و دیوار شنیدند و آصفی و دوستان کامنت نویس نشنیدند،اگرم شنیدند،زیر سیبلی رد کردند و سوال من در هوا بی پاسخ ماند،حتی آقای علی رضا جباری (آذرنگ) هم که نظرش را طی مقاله ای نوشت،هیچ اشاره ای به جعل و تحریف و دروغ آشکار آصفی نکرد.
درهرحال از کوزه آصفی ها همان تراود که در اوست و صدای من و شما کوتاه و میکروفن مان خاموش،بنابراین انتظاری جز این نباید داشت و با توجه به امکانات،فقط سوال و پیگیری کرد و پاسخ طلبید،تاسیه رو شود هرکه در او غش باشد.
*لینک مطلب آقای آصفی
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=۷۵۸۷۷
لینک مطلب آقای علی رضا جباری
http://www.sarkhat.com/fa/news/۱۴۱۸۶۰۷۳۵/
٨۰٨۲٨ - تاریخ انتشار : ۷ شهريور ۱٣۹۶       

    از : آرمان شیرازی

عنوان : روشنایی بپراکن که بودنگه ما شب-کده ای دیرین ست...
با سپاس و ارج فراوان بر هم میهن گرامی, آذرنگ, برای توجه به آنچه که, تنها برای گفتن و به کژ بردن اندیشه, گفته میشود و نیز تلاش او برای نشان دادن راست در برابر ناراست... کار آذرنگ و نیک اندیشان دیگر ارزشی فراتر از پاسخ به یک فرد یا نوشته دارد چرا که بر آینده ای نگر (نظر) دارد که بر ویرانه های آلایشگاه و "خرافه-آباد" بر ساخته ی حکومت تبهکار اسلامی بنا خواهد شد... در آن ساختار نو, زدایش نادانی, آموزش آنچه نیاز زندگی امروز ست, پرورش شهامت و راست-کرداری و آفرینش فرهنگی سرفراز کار همه انسانهای نیک اندیش خواهد بود.

چندی پیش کوتاهه ای بر نوشتار آقای آصفی (که آذرنگ بدان پرداخته) برای اخبار روز فرستادم که, شوربختانه, چاپ نشد. (با ارج بسیاری که برای ف. تابان عزیز میگزارم, گمانم اینست که دیگر همکارانشان در نشریه, خواسته یا ناخواسته, بگونه ی گزینشی کار می کنند چرا که دست کم دو بار دیگر حتی شعر فرستاده شده در اخبار روز چاپ نشد...) نام (عنوان) و درونمایه آن کوتاهه چنین بود که در [کروشه] زیر آمده است:

[داستانی که نه آغازی بر آنست و نه پایان در کار...
نمی فهمم چرا آقای آصفی خود را ملزم به نوشتن این مطلب کرده است. آنهم مطلبی زیر عنوان "طبقه کارگر؛ طبقه‌ای در خود یا برای خود" که مستلزم داشتن (و یا گرد آوری) دانشی بس فراتر از آنی ست که برای گفتن یک داستان خسته کننده و بی سر و ته لازم است. نوشته ی آقای آصفی هر چه بیشتر خوانده می شود بی مایگی بیشتری را به نمایش می گذارد. انگار که پیش پا افتادگی و پراکنده گویی که خمینی تخمش را کاشت, اکنون ریشه دوانیده, تنومند گشته و همه جا سایه فکنده ست... بازنویس تکه هایی از نوشته آقای آصفی, این بی مایگی را از یکسو و بی ربطی به عنوان گزیده شده برای نوشتار را به نمایش میگذارد:

"در ایران امروز، ما به لحاظ عینی طبقه کارگر داریم. سیزده، چهارده میلیون نیروی کار هستند که به ابزار تولید دسترسی ندارند یا دسترسی خیلی کم دارند."

"در این مجموعه‌های سندیکایی ذکرشده مشکلاتی احساس می‌شود که یا در مکالمه است یا در سطح گفتمان. خیلی از نیروهایی که در این عرصه فعال هستند صبغه چپ دارند و در پارادایم‌های حکومت‌های کارگری و تضاد عمده کار و سرمایه سیر می‌کنند و اعتقاد دارند در هر شرایطی و در هر مرحله‌ای این تضاد باید عمده باشد. به همین دلیل خط و مرز خونینی رسم می‌کنند...."

"دوره‌ای که در اروپا و انگلستان اتحادیه‌های کارگری پا گرفتند، رهبران این اتحادیه‌های کارگری در نوجوانی و جوانی در یک خرده‌فرهنگ بار آمده بودند. آن خرده‌فرهنگ چه بود؟ زمانی اتحادیه‌های کارگری وجود نداشت، اما حجم عظیمی از کلوپ همان باشگاه‌های گوناگون وجود داشت؛ باشگاه کمک‌هزینه بیماری و مانند این‌ها. از این باشگاه‌ها به‌وفور وجود داشت، دولتی هم در کار نبود."

"ما در ایران وقتی دور هم جمع می‌شویم، یکی یا تعدادی پشت سر دیگری بدگویی می‌کنند. این کار قاعده شده است. به تجربه زندگی باید بیاموزیم که وقتی یک عده آدم دور هم جمع می‌شوند، با هم اختلاف‌نظر دارند، ولی نباید پشت سر همدیگر بدگویی کنند. ما این سنت اخلاقی را نداریم. این بدگویی وقتی یک ‌بار اتفاق بیفتد و دو بار و چند بار، در یک نسل و دو نسل، نسل سوم بالاخره آن را به عنوان خرده‌فرهنگ می‌پذیرد. این رفتار فرهنگ پذیر می‌شود."

"نسل جدید باید خودشان از نو تجربه کنند، از نو ببازند و وقت آرمان از دست بدهند که آیا نتیجه‌ای به دست بیاورند یا نه."

راستی که من هم از خواندن این نوشتار "وقت آرمان از دست" دادم و "نتیجه‌ای به دست" نیاوردم...
پرسیدنی ست که ویراستاران اخبار روز چه سنجه ای برای چاپ نوشته ها دارند؟]

گر هیچ ستاره رخشان نشود, گیتی سراسر سرد, تهی از زندگی, تاریک می ماند...
٨۰۷۴۲ - تاریخ انتشار : ۴ شهريور ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست