یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

یکی از بازماندگان چریک های فدایی خلق

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : رحیمی

عنوان : لطفا بیشتر از این خاطره ها بنویسید
اتفاقا این گفتگو مخصوصا درباره فرخ نگهدار باعث کلی انبساط خاطر شد. دوستانی هم که برای نگهدار یقه پاره میکنند گویا فقط به ادب ایشان ارادتمند هستند و هنوز به قولی در بند نقش ایوان هستند. وقتی سازمانی که زندگیت بوده به همراه کلی از رفقا و نزدیکان خود را در آن مقطع زمانی و سالهای ۶۰ از دست داده باشی آنوقت عفت کلام برایت مهم نیست.
٨۰۲۶٨ - تاریخ انتشار : ۲ مرداد ۱٣۹۶       

    از : بهروز مطلب زاده

عنوان : درخت گردکان به این بزرگی، درخت هندونه الله و اکبر...
از آن روزها و سال های پرتلاطم و افسانه ای، که رفیق مصاحبه شونده درباره اش سخن می گوید،یعنی ازآن روزهائی که به قول او «شعورنسبی مردم عادی گاه بالاتر ازرهبران» بود، چیزی نزدیک به ۴۶ -۴۷ سال، یعنی تاریخی به درازای نیم قرن می گذرد.
رفیق محترم مصاحبه شونده، از بازمانده هاو یادگارهای آن دوره ای ازتاریخ خونبار میهنمان است که خیل عظیمی از جوانان آرمانگرای عدالت طلب وآزادیخواه با جان های شیفته‍یِ پرشور و نه الزامن پرشعور،در رویای تسخیر وتغییر جهان،درصف "نوشندگان آفتاب"، جان برکف به کام مرگ فرو شدند.
مصاحبه شونده که در آن سال های جهنمی فراموش نشدنی، جوانی بوده همچون همه جوانان پرشر و شورِ"تفنگ بر روی کتاب نهاده‍ی"، اکنون و با سپری کردن و پشت سر نهادن این همه حادثه و ماجرای درس آموزی که به قول دوستان افغان، خود "به چشم سر" مشاهده کرده، می بایستی رفیقی باشد با انبانی پر از تجربه و معرفت و دانائی و انصاف.
اما دریغ و درد که چنین نیست. او هنوز هم جوانی است پرشر و شور،تند و تیز،بی گذشت، بی انصاف و درس نگرفته از آموزگارِ درسِ آموز روزگار.
او هنوز هم پس گذشت نیم قرن، همان جوان سال ۱۳۵۰ است.با همان روح سرکش، سرشار از کینه و نفرت.
اوهنوز هم پس از این همه تجربه و درس آموزی از گذشته تلخ، تفنگ کینه جوی خود را برسرشانه گرفته وبی محابا شلیک می کند.
او حتی ازدوستان و رفقای دیروز و گیرم دشمنان امروز خود، بی توهین و دشنام نمی گذرد و از آنها با الفاظ توهین آمیزی مانند "تحفه نطنز"، "کیف کش" و "زلفعلی" و ... یاد می کند.
و این آیا شایسته کسی است که تجربه ای به درازای دونسل را با خود دارد؟، کسی که می خواهد با ورق زدن گذشته، آیندگان را درس بدهد و ظاهرن هنوز هم خود را در صف همان "نوشندگان" آفتاب می داند؟.
رفیق مصاحبه شونده درجائی از این مصاحبه می گوید «روزهای نخست بعداز انقلاب ...آن روزها، من مسئول ستاد بودم» و پر واضح است که منظوراو از ستاد، همان ستاد سازمان چریک های فدائی خلق است که در دانشگاه تهران ایجاد شده بود که بعدها به خیابان میکده منتقل شد.
بگذارید سخنم را با خاطره ای کوتاه از همان روزها به پایان برم.
یکی دو روزی از انقلاب و فروپاشی نظامی شاهنشاهی نگذشته بود که ستاد سازمان چریک های فدائی خلق ایران در دانشگاه تهران ایجاد شد.
من در آن زمان با " گروه منشعب از سازمان چریک های فدائی خلق ایران" فعالیت می کردم و مسئول مستقیم من هم رفیق گرانقدر و فراموش نشدنیم ابوالحسن خطیب "رحمت" بود.
گروه ما، یکی از بزرگترین شاخه های سازمان چریک های فدائی خلق ایران بود که در آبان ما سال ۱۳۵۵ با اعلام مواضع ایدئولوژیک خود و رد تئوری "تبلیغ مسلحانه" به عنوان انحراف ازمارکسیسم لنینیسم، از سازمان جدا شده بود.
و اکنون که با سیل بنیان کن انقلاب توسط مردم، رژیم شاهنشاهی از هم فروپاشیده و مسئله اختلاف بر سر نوع و شیوه مبارزه با رژیم منتفی شده بود، "گروه .." نظرش براین بود،حال که انقلاب شده و سازمان هم ستاد خود را ایجاد کرده، دیگر دلیلی ندارد ما نیز ستاد جداگانه ای ایجاد کنیم، بنابرای بهتر این است تا با رفقای مسئول ستاد سازمان تماس بگیریم و همه نیرویمان را با آن ها یک کاسه کنیم.
با همین فکر بود که با رفیق "رحمت" به ستاد سازمان در دانشگاه تهران رفتیم.برای ورود به ستاد، مقررات سفت و سختی ایجاده کرده بودند، کسی جز مسئولین ستاد، حق نداشت مسلح وارد آن شود.از آنجا که ما هردو مسلح بودیم، من مجبور شدم سلاح رفیق "رحمت" را هم بگیرم و بیرون ستاد منتظر شوم تا او برای مذاکره با رفقا، داخل ستاد شود.
او رفت وهنوز ده - بیست دقیقه ای نگذشته بود که او بازگشت. چهره اش درهم بود.مثل همه مواقعی که عصبی و آزرده می شد، نگاه سنگین وصربی اش در نی نی چشمان خسته اش دو دو میزد. پرسیدم :
- چی شد؟.
اسلحه کمری اش را از من گرفت. آن را در جای خود قرار داد وبی آنکه پاسخ مرا را بدهد با گام های تند براه افتاد. دوباره پرسیدم :
- ها... چی شد؟.
سرش را به عقب برگرداند و با صدائی حاکی از بیزاری غرید :
- نرود میخ آهنین برسنگ.
کلام اش سنگی و تلخ بود. حتی لهجه شیرین اصفهانی اش هم قادر نبود تا تلخی کلامش را بگیرد. پرسیدم :
- یعنی چی؟ چی گفتند؟.
- هیچ. این رفقا خودشون یه پا شاه ان،این بابا که مسئول ستاد شده اِس،پر از کینه و نفرت اِس ... و...
بگذریم.
پس از آن بود که "گروه منشعب... " در زمین گارد دانشگاه شریف یا همان آریامهر سابق دفتر خود را گشود.
از آن سال ها نزدیک به نیم قرن گذشته است.
با خود می اندیشم، نکند رفیق مصاحبه کنند همان رفیق است که به قول رفیق خطیب از "پر از کینه ونفرت" بود؟.
نیم قرن برای آموختن، زمان کمی نیست.هست؟.
٨۰۲۴۴ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۶       

    از : بهرا خراسانی

عنوان : باید خون گریه کنیم
با سلام
بر گفتگوی توهم آمیز این مصاحبه شونده که خود را فدایی خلق میداند باید خون گریست. کسی که با یکی از آگاهترین کوشندگان چپ یعنی فرخ نگهدار چنین توهین آمیز رفتار میکند، اگر به قدرت سیاسی دست مییافت "تحفه‍ی نطنزی" بهتر از احمدی نژاد یا سید احمد خاتمی و یا جنتی نمیشد. اگر به راستی میتوانست تا چنین جاهایی برسد، و گرنه در حد لاجوردی و کسانی چون او میماند. شکست تا کنونی هواداران مارکسیسم، بیش اینکه نتیجه‌ی قدرت جمهوری اسلامی باشد، نتیجه‍ی برداشتهای خودشیفتگانی مانند همین آقای هاشمی و دانش ناداشته‌ی آنها در پهنه‌ی سیاست است. از همان روزی که چنین کسانی پای به سیاست ایران گذاشتند، کاری جز ناسزاگویی به بزرگان اندیشگی خود و لگد زدن به ۵۰ سال پیشینه‌ی جنبش کمونیستی ایران نکردند تا شاید کوچکی و ناتوانی خویشتن را پنهان سازند. در این میان و تا جایی که من میدانم، هم اکنون فرخ نگهدار اگر نگوییم تنها، اما در زمره‌ی فدائیان انگشت شماری است که حرفی برای زدن دارند و چیزی از سیاست میدانند. من او را پیش از انقلاب در زندان اوین دیده ام. آدمی مودب و با شخصیت که رهبری یک سازمان سیاسی زیبنده‌ی او بود. هم اکنون نیز ادب و رفتار آگاهانه‌ی او در سیاست ستودنی است. برایش عمری دراز همراه با کامیابی در هدفهای اجتماعی اش آرزو میکنم.
بهرام خراسانی
۳۰ تیرماه ۱۳۹۶
٨۰۲۴۲ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۶       

    از : کیا کیانفر

عنوان : فرخ نگهدار
متاسفانه بعد از گدشت نیم قرن آقای هاشمی هنوز از خانه تیمی بیرون نزده اند تا نگاهی به اطرافشان بیاندازند. در کل این گفتگو چیزی که ما نمی بینیم تحلیل سیاسی ایشان در مورد انقلاب و بعد از انقلاب است. گویا اگر ایشان به موقع به کردستان عقب نشینی کرده بود همه چیز حل می شد. ایشان در مورد آقای نگهدار عین بچه هایی که در مدرسه بخواهند بچه دیگری را مورد آزار قرار دهند ضحبت می کنند. واقعا گفکگوی سبک و بی محتوایی است.
٨۰۲۴۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۶       

    از : منیژه محمودی

عنوان : به آقا بیژن
آقا ، خیلی ممنون ۰ با نوشته تان کلّی مرا خنداندید ۰فرخ نگهدار ، « تنها بازماندهٔ جنبش فدایی ۰ ۰ ۰» آ ها ها ها ها ها ۰ ۰ ۰
٨۰۲٣۹ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۶       

    از : Hadi Shahab

عنوان : گر یکی از آنان رهبران فدای مثلا حمید اشراف الان میبود با این زلفعلی و فتاحپور چه میکرد؟
آقای عباس هاشمی,
با سپاس از مصاحبه تان و شرح خاطراتتان.

شما در مورد فرخ نگهدار در ۴ جا میگوید:

۱. "...از نظر من فرخ نگهدار یک کادر "بسیار بسیار متوسط" و کم مایه"

۲. "..در حوزه بی‌راهه بردن، "توانایی"های فرخ نگهدار غیر قابلِ انکار است."

۳."اگر به پروسه‌ی عضوگیری فرخ نگهدار نگاه کنیم، می‌بینیم که این "تحفه‌ی نطنز" چون به گروه بیژن مربوط می‌شده و سازمان هم دچار قحط‌الرجال بوده، سراغ‌اش رفته‌اند ولی او پس از آزادی از زندان قصد رفتنِ به خارج را داشته و با اصرارِ کسانی‌که مسئول "عضوگیری ویژه" بودند، و آمدنِ فضای جیمی‌کراسی و حتماً با ارزیابی از وضع سازمان و شنیدنِ بوی قیام، رضا به تقبلِ همکاری و عضویت داده است.
به نظر من این فرضیه اگر عینا صحت می‌داشت، فرخ نگهدار پروژه‌اش خارج رفتن نمی‌بود. چون حزب توده آن‌موقع در داخل بسیار ضعیف بود و داخل برایش اهمیت بیشتری داشت، مگر بگوییم فیلم بازی کردند. ضمناً لیاقت و جربزه و توانایی و تمایلات طبقاتی ایشان را هم در نظر بگیریم می‌بینیم؛ به عواملِ دیگری نیاز ندارد که یک سازمان بدون رهبر را به این‌جا بکشاند."

۴ . "...هادی رفت فرخ را صدا کَرد او آن موقع اسم‌اش "صادق" بود و من هنوز نمی‌دانستم اسم واقعی این "زلفعلی" چیست!"

آقای عباس هاشمی, سوال من از شما که به اصالت رهبران فدای خلق تا سال ۵۵ اشراف دارید میخواهم بپرسم اگر یکی از آنان مثلا حمید اشراف الان میبود با این زلفعلی و فتاحپور چه میکرد؟

با احترام
هادی شهاب
٨۰۲٣٨ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۶       

    از : خواننده

عنوان : نگهدار ...
نگهدار و بهنود پروپاگاندیست های ج. ا. هستند. هر دو هم میلیونر.
٨۰۲٣۵ - تاریخ انتشار : ۲۹ تير ۱٣۹۶       

    از : بیژن

عنوان : فرخ نگهدار
"اگر به پروسه‌ی عضوگیری فرخ نگهدار نگاه کنیم، می‌بینیم که این "تحفه‌ی نطنز" چون به گروه بیژن مربوط می‌شده و سازمان هم دچار قحط‌الرجال بوده، سراغ‌اش رفته‌اند ولی..."

اگر از کل جریان فدایی سرمایه ای باقی مانده باشد او آقای نگهدار است!
٨۰۲٣۴ - تاریخ انتشار : ۲۹ تير ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (٨)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست