یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بازگشت انتقادی به مارکس

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : امیر ایرانی

عنوان : چپ ایرانی، حزب چپ ملی ایرانی
هر انسانی برحسب انسان بودنش یک نگرش انسانمدارانه انترناسیونالیستی را خواهد داشت اما چون وابسته به سرزمینی و کشوری و گذشته ایست یک حس ناسیونالیستی را نیز با خود حمل می کند و خواهد کرد.
هر کدام از "ماها" وقتی ایرانیت خود را باور داشته باشیم قطعاً ایده هایی که مطرح کننده حالات انسانمداری عام هستند را می خواهیم؛ در شکل ملی و با توجه به شرایط سرزمینی قابل تحقق کنیم. که برای مصداقیت بخشیدن به آن ایده های انسانمدارانه در سرزمین خویش، چاره ای نخواهیم داشت که آن ایده ها را با یک نگرش ملی تعریف کنیم. و در حد قدرت مانور، برای تحقق آنان اقدامات لازم را داشته باشیم وتلاش لازم را نیز بعمل آوریم.
یکی از ایده های مبارزاتی در هر سرزمین برقراری عدالت اجتماعی پایدار است، حال هر ایده ای که کمک کننده به این برقراری باشد قطعاً با شکلی ملی و بومی می تواند مورد توجه باشد؛ حال می خواهد این ایده را مارکسیسم بدهد یا آدام اسمیتیسم بدهد یا ....
اما نکته اصلی در استفاده از این ایده ها اینست:
اگر کسی در روند تحولخواهی معتقد به دمکراسی باشد و آنرا بعد از آزادی ضرورت اصلی بداند قطعاً هر ایده انسانمدارانه ای را باید بگونه ای تعریف کند و بکار گیرد که در بازی های دمکراسی خواهانه، همخوانی داشته باشد. در غیر اینصورت یک تناقض رفتاری را با پذیرش دمکراسی خواهی از خود نشان خواهد داد که دیگر اقدامات او پرسش برانگیز می شود.
این مسائل مارا به جائی می برد که باید در کشور یک نیروی کار آمدی را به نام چپ ملی ایرانی داشته باشیم، تا این نیرو در کنار سایر نیرو ها در روند تحولخواهی بعد از آزادی و دمکراسی، کمک کننده به برقراری یک عدالت اجتماعی پایدار شوند.
تعریف چپ ملی ایرانی هنوز نیاز به پرداختن است و نیاز به یافتن یک تعریف مناسب است که هم در برگیرنده ی نیروهایی که قبلاً یک هویت چپی را برای خود آفریده اند شود و هم در برگیرنده نیرو های جدید که در روند تحولخواهی بُعد عدالت اجتماعی در آنان پر نگ می شود ،بشود.
در پایان می توان از اقدام گردانندگان و زحمکشان سایت اخبار روز برای گشودن باب اینچنینی و این موضوعات سپاسگزاری داشت و خسته نباشی گفت . هم از آقای حسن آزاد که در حد توانش توانسته این مسائل را برجسته کند باید، سپاسگزار بود درود بر ایشان !و تلاشگران اینچنینیِ عرصهِ تحولخواهی کشور.
۷۷۴۵٨ - تاریخ انتشار : ٣۰ آذر ۱٣۹۵       

    از : XYZ ZZZ

عنوان : شما از کجا می دانید؟
مقصود شما از این جمله پردازی، همان شرکتهای تعاونی طرفداران محیط زیست است؟
شما چه راه حلی برای درک نیازهای انسانها دارید، که بتوانید آنچه را که آنها واقعا می خواهند، آرزو می کنند و می پسندند، تولید و توزیع کنید. مگر آنکه سوسیالیزم شما، همان سوسیالیزم رجوی و یا چاوزی باشد.
لطفا جواب کسی را بدهید که حداقل بیست سال در بزرگترین سازمانهای تولیدی اروپا در بخش متخصصین مجرب شرکتهای هوشمند کار کرده است: این ها چیستند که نوشته اید؟

«سوسیالیسم مشارکتی»، سوسیالیسمی است از پایین. نه اصلاح تدریجیِ سرمایه‌داری است و نه نفی سرمایه‌داری از سوی یک حزب پیشگام و نه حتی مدل چاویستی (Chauvism منسوب به هوگو چاوز). سوسیالیسم مشارکتی بر بنیاد برنامه‍ریزیِ دموکراتیک از پایین، بر مبنای تأمین نیازهای انسانی و از رهگذر مالکان اجتماعی – یعنی کسانی که به نحوی از انحا تصمیم جمعی و دموکراتیک بر سرنوشت‌شان تاثیر می‌گذارد – تحقق می‌یابد. ازاین‌رو، مالکان اجتماعی بر شانه‌ی تولیدکنندگان مستقیم (مورد تأکید مارکس)، و فراتر از آن، شورای مصرف‌کنندگان (مورد تاکید مندل) قرار دارند. افزون بر آن، مالکان اجتماعی انجمن‌های مدافع محیط زیست ناظر بر تولید و مصرف‌اند و تأثیر تصمیم‌های اقتصادی بر محیط زیست را نیز دربر می‌گیرند. با الهام از کارهای باارزش پل برکت (Paul Burkett)، میشل لووی و دیگران می‌توان گفت سوسیالیسم در قرن بیست‌و‌یکم نمی‌تواند سوسیالیسم زیست‌محیطی نباشد.

و فراموش نکنید، که شما مانند مدیر یک کارخانه، که دربدر در پی مشتری یابی می باشد، مقاله می نویسید.

اصولا مشکل مارکس، مشکل مدیران بنگاههای تولید بود و مارکس نماینده ی مدیران عقب مانده در زمان خود بود، که تلاش می کرد به تولید سروسامانی بدهد.

برخلاف سمبل کاری پایان مقاله، اتفاقا مشکل مارکس خوشبینی نبود. کمی روانشناسی مطالعه بفرمائید و در مورد خوشبینی بی دلیل قلم نزنید.

خوشبینی امری داده ای است. و امروزه کسی که فاقد داده های روشن است، و ادعاهای توخالی می کند، مهمل گوئی بیش نیست.

مارکس ادعا کرد: اگر ایده به میان مردم برده شود، به نیروی مادی عظیمی تبدیل می شود.

همین ادعا ها را نیز مدیران تبلیغاتی می کنند. (برلسکونی این ایده ی مارکس را ارتقا داد و در تکنیک کومونیکاسیون جا انداخت) اگر ایده ای تبیلغاتی به میان مردم برود، به نیروی مادی عظیمی، همان فروش و جذب مشتری و کسب پول تبدیل می شود.

می بینید که مارکس از بیخ و بن سرمایه داری شرمگین و عقب مانده ای بیش نبوده است.
همه مدیران از بروز بحران ابراز خوشحالی می کنند. چرا؟ شما بی خبر هستید:

برای مدیران، بحران فراخوانی است برای پرش به جلو.

برای مارکس نیز بحران فرصتی بود برای فروش کالاهای بنجلی که ایرانیان بی مطالعه ی دیروز و چشم و گوش باز کرده ی فکر می کنند که این کتاب آسمانی مفری برای پاسخ به مشکلات بشری است.

اینکه مارکس خوشبین بود، ریشه در برداشت مدیریتی وی در پاسخ به بحران های شرکت های نا هو شمند دارد. فکر نکنید این، سوالی تکنیکی است.

این سوال، سوالی فلسفی می باشد. بشریت تاکنون فقط دو پاسخ به این سوال داده است. آیا شما این پاسخ ها دوره کرده اید؟

این همه دم از بحران سرمایه داری می زنید؟ مارکسیسم و سوسیالیزم که بیش از سرمایه داری بحران داشته است، و بدبختی اینجاست که هیچکدام از بحرانهایش را حل نکرده است.
۷۷۴۴۷ - تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱٣۹۵       

  

 
چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست