یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دو ویرگول


اکبر ایل بیگی


• در آفتاب عصر، پل روی آبراه شهر بالا رفته است
قایق‌ ها عبور می کنند، زنی روی قایقی به تنهایی
تن به خورشید داده است، برای روشنایی، شکوفایی ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ٨ خرداد ۱٣۹٨ -  ۲۹ می ۲۰۱۹


 ویرگول

در آفتاب عصر، پل روی آبراه شهر بالا رفته است
قایق‌ ها عبور می کنند، زنی روی قایقی به تنهایی
تن به خورشید داده است، برای روشنایی، شکوفایی

و بعد، قایق ها آرام دور می شوند، پل پایین می آید
من به خانه بر می گردم، با آفتاب تن آن زن، برای بیداری


ویرگول

اینجا کنار هم، روی صندلی کنار رودی در شهر نشسته ایم
حس می کنیم، حسی چون حس یک مرداب، فکر می کنیم
چون آب در بند خفته ایم، آنچه از امید بر زبان می آید
حسی از ما نیست، حسی از رود است، حس بی تابی

‎ما هنوز اینجا، در آن خراش ولایت، در آن هزار چال بندگی
بیهوده در بندیم، هر چند در دوردست، دور از آن مهجور


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست